<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771</id><updated>2012-01-27T10:22:08.703-08:00</updated><title type='text'>آنالیتیک</title><subtitle type='html'>تحلیلی بر معارف از نوع سنتی اش</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>41</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-6956670901362694589</id><published>2012-01-27T09:49:00.000-08:00</published><updated>2012-01-27T10:22:08.715-08:00</updated><title type='text'>انتخابات</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: 100%; "&gt;نزدیک به سی و پنج سال از انقلاب ایران می گذرد و انتخابات بسیاری در ایران انجام شده که هیچکدام از آنها به اندازه انتخابات دو سال پیش مورد دار نبوده است. به هر صورت رژیم حاکم نشان داده که تفکر مورد پسند خود را بر جامعه حاکم خواهد کرد حتی اگر که خواست اکثر مردم هم نباشد. این به این معنیست که سیستم که شاخصه های قدرت آن ولی فقیه و سردمداران سپاه هستند دلیلی برای کاهش قدرت خود نمی بیند در نتیجه یک روز رئیس جمهور منتخب خود را و روز دیگر میزان آراء مورد نیاز خود را از صندوق بیرون می کشد پس رای دادن و ندادن مردم دغدغه اصلی آنها نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: 100%; "&gt;آنچه که هم اکنون در جریان است حذف برخی افراد از مجلس بوده که اینقدر به دولت گیر ندهند و یا اینکه هر چه ولی فقیه می گوید را بدون پرسش اطاعت کنند یعنی سیاسی بازی یا جنگ درون گروهی. مردم هم بسته به گرایشها و نزدیکی خود به صاحبان زر و زور در این بازیهای سیاسی شرکت می کنند وگرنه این سیستم به قول خودش مشروعیتش را از خدا گرفته و نیازی هم به حضور مردم در انتخابات نمی بیند ولی چرا انتخابات را برگزار می کند به خاطر اینکه بدعتی بوده از اول انقلاب وهمچنین برای ژستهای بین المللی. به نظر من که شرکت در چنین انتخاباتی مهر تاییدی بر جهالت خود است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-6956670901362694589?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/6956670901362694589/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=6956670901362694589&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6956670901362694589'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6956670901362694589'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='انتخابات'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-4943034782891755080</id><published>2011-08-25T19:25:00.000-07:00</published><updated>2011-08-25T20:08:07.177-07:00</updated><title type='text'>به نام آزادی و دموکراسی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;برای مردم ما که با پدیده ای به نام انقلاب کاملا آشنایند ، تامل و تعمق در انقلابات امروزه در کشورهایی چون لیبی و مصر می تواند پیام بزرگی به همراه داشته باشد. من همیشه فکر می کردم که فقط ما هستیم که به دنبال انقلاب بوده و طبع ناآرام داریم ولی جریانات اخیر مهر باطلی بر باور من زد و چون طبعا آدمی نیستم که بخواهم مسئله ای را در جهت باورهای خود توجیه کنم می پذیرم که فکر من نشان از کم تجربگی تاریخی من بوده است&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;مسئله ای درخور توجه اینکه مردمان منقلب به دنبال سرنگونی سردمداران کنونی بوده بدون اینکه ایده و الگوی درستی از آینده بعد از آن ترسیم کرده باشند. صرفا همانند یک آتشی که در یک نقطه شروع می شود و همه را در بر می گیرد. در اینجا باید متذکر شوم که انتقاداتی که در آثار اندیشمندانی چون دکتر شفا نسبت به حضور مردم ایران در سال 57 در خیابانها و عواقب آن را وارد نمی دانم چون اصولا از بطن انقلاب نمی توان به دنبال منطق خرامان گشت و جریانات امروز دنیای اعراب بیانگر این نکته است. بنابراین اگر به دیده تحسین به آن افرادی که در سال 57 به خیابانها آمدند ننگرم، تحقیرشان هم نخواهم کرد. این خصلت انقلاب هست و حتی این تعویض حکومتها هم هیچ دلیلی بر بهتر یا بدتر شدن وضعیت قبل را ندارد. معمولا در حالت خوشبینانه انقلابها همان شکل حکومت قبلی خود را در قالب های جدیدتر بنا می کنند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;مشکلی که به نظرم جدید بوده و جای تامل دارد اینکه تمامی این حرکتها به دنبال سرنگونی یک دیکتاتور بوده و خواهان دموکراسی هستند.  آنچه که از دموکراسی تفهیم می شود وضع کنونی جهان غرب است. این وضع کنونی که خود از دل تنش ها و جنگهای متفاوتی در جهان غرب برخاسته است، به عنوان الگویی برای انقلابیون مطرح است که به دنبال محقق کردن آن هستند. مشکل در اینجاست که آیا ما می توانیم دموکراسی غربی را به عنوان یک محصول و یا ایده آل گرفته و مصرف کنیم؟ آیا برای ما قابل هضم است ؟ نمی توانم  به راحتی به این سئوال بلی یا خیر بگویم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;قشر پیشتاز در جامعه که تحصیلکردگان و دانشگاهیان هستند همیشه می بایست مد نظر قرار گیرد. اگر این قشر باری به هر جهت باشند یا جهت و سمت و سوی مشخصی نداشته باشند نمی توان انتظار داشت که محصول یک انقلاب بهتر از قبل از آن باشد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;ولی اینکه چرا ما اینقدر دست به تحقیر خود می زنیم هم نکته ای جالب است به گونه ای که هیچ خطایی را بر نمی تابیم گویی که همه ملتها درست اند و ما غرق در خطا و اشتباه ایم. دیدگاه مطلق نگری در ذهن های ما ایده آلهایی را به وجود آورده که دست نیافتنی اند و تمامی قضاوات ما هم بر آن اساس شکل گرفته است به همین خاطر کوچکترین اشتباه یا حتی یک حرکت طبیعی در ذهن ما بسان گناه کبیره می نماید و شروع به تحقیر خود و دیگران می کنیم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-4943034782891755080?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/4943034782891755080/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=4943034782891755080&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/4943034782891755080'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/4943034782891755080'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2011/08/blog-post.html' title='به نام آزادی و دموکراسی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-294262778441825283</id><published>2011-06-11T16:00:00.000-07:00</published><updated>2011-06-11T17:16:11.044-07:00</updated><title type='text'>مکانیسم تدافعی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;وقتی از من پرسیده می شود که از تحقیقات خود پیرامون متافیزیک و دین به چه نتیجه ای رسیدی ، بیش از اینکه بخواهم موضوع را تایید  یا تکذیب کنم ، سعی در تبیین روش خود دارم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;اولین اصل اساسی بر محوریت انسان است. به این معنی که &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" &gt;چگونگی خطور کردن چنین تصوراتی&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; مثل متافیزیک به ذهن باید مورد بررسی و موشکافی قرار گیرد.  بدین منظور باید انسان را در حوزه &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" &gt;رفتار و روان&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; مورد ارزیابی قرار داد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;اگر یک حادثه ناگواری مثل مرگ یکی از بستگان برای شما پیش آید  ، سر خود را با یک عامل دیگری گرم می کنید تا موضوع فراموش شود و از بار نگرانی و ناراحتی کاسته شود. به هر صورت ممکن خود را توجیه می کنید مثلا می گویید قسمتش بوده و یا می گویید برایش بهتر شد که رفت و راحت شد . تمامی اینها در اصل سرپوشی بر طبع ناآرم شماست و شما با این کار سعی در دور کردن عوامل ناراحتی زا از خود هستید&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این روش تنها در حوزه ذهن نیست بلکه در دنیای واقعی هم مشهود است. در اصل تمامی سختیهایی که در اعصار مختلف  به بشر وارد شده وی را وادار به دفاع به جهت تداوم بقا کرده است. مثلا بشر به جهت مبارزه با عوامل طبیعی مثل باد و باران، و حتی بیماریها  و غیره به فکر سرپناه و راه حل بوده تا خود را حفظ کرده و به عبارتی دیگر خود را از شرایط ناآرامی و ناراحتی  آزاد کند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این روش ها به نوعی بیانگر مکانیسم تدافعی بشر در حوزه ذهن و عین هست. این سیستم دفاعی برای بشر یک سپر ایجاد می کند تا بتواند با آن از تمامی عواملی که برایش خوش آیند نبوده جلوگیری کرده و هر چه راحتتر زندگی کند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حتی در یک خانواده وقتی به بچه شما پرخاش شود و هر چند اگر که حق با بچه شما هم نباشد شما به دفاع از بچه خود می پردازید چون جزو قلمروی  شماست. مثال دیگر اینکه اگر روزی کسی به شما بگوید که کسی که شما به عنوان مادر می شناسید در اصل مادر واقعی شما نبوده و مادر واقعی شما  دیگری است بدون شک در برابر این ادعا مقاومت می کنید چون با این باور بزرگ شده اید و جزئی از &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;وجود شما گشته است&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این مکانیسم تدافعی ریشه های بیولوژیکی و فیزیولوژی هم دارد. مثلا وقتی یک میکروب وارد بدن  شود تمامی بدن شروع به عکس العمل نشان دادن می کند . حتی  در حوزه جامعی هم افراد از قبیله خود دفاع کرده و به ناموس خود توجه دارند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حال یک تفکر ، یک دین ، یک باور که از بچگی با آن بزرگ شده اید و جزئی از وجود شما گشته را اگر در معرض خطر ببینید چه  می کنید؟ بدون شک یک سپر در جهت مقابله با تمامی آنچه که دارد جزئی از وجود شما را زیر سئوال می برد ساخته و به شدت مقابله می کنید&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این نکته ای است که باید قبل از ورود به بحث صحت و سقم متافیزیک به آن پرداخته شود یعنی جایگاه فرد مشخص شود که چه نوع سپر تدافعی در خود ایجاد خواهد کرد. در اصل در اینجا به یک خاصیت متریالی انسان اشاره شد که در شرایط متفاوت از خود نشان می دهد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حال برگردیم به مقوله ای مثل دین یا متافیزیک و این سئوال اساسی را مطرح کنیم که آیا اینها سپری دفاعی در برابر ناملایمات زندگی و ناشناخته ها نبودند؟ پس بشر در آن دوره ای که اطلاعات درستی از بسیاری از مسائل طبیعی مثل زلزله و سیل و طوفان نداشته چگونه می بایستی طبع ناآرام خود را آرام می کرد. اگر بسیاری بر این اعتقادند که خدا شناسی غریزی یا فطری هست ، در اصل اشاره  به همین سپر تدافعی که بشر همیشه برای خود در برابر ناملایمات می ساخته دارند . خب رفتار بشر امروزه برای ما قابل پیش بینی وارزیابی هست و به  همین خاطر کسانی که این واقعیت را درک کرده سعی در بهره برداری از چنین رفتارهایی به نفع خود را دارند چه در حوزه ذهنی - دینی یا هر مقوله اجتماعی - عینی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-294262778441825283?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/294262778441825283/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=294262778441825283&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/294262778441825283'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/294262778441825283'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='مکانیسم تدافعی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-1188084385040791218</id><published>2011-02-22T06:38:00.000-08:00</published><updated>2011-02-25T10:07:00.423-08:00</updated><title type='text'>برخورد با نماز جمعه</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;بغض فرو خفتۀ بچه های این مرز و بوم آشکار شده و از رژیمی که سی سال همه را دچار سرگشتگی کرده سهم خود را طلب می کنند . به نظر من بچه های این مرز و بوم به جای بی هدف پرسه زدن در خیابانها و رگ جلوی تیغ شدن به نماز جمعه بروند و در آنجا شعار مرگ بر دیکتاتور را سر دهند. به یاد دارم پارسال کارهای گروهی خوبی انجام می گرفت که پس از گذشت زمان فراموش شد. شاید سید علی به علت کهولت سن گوشهایش سنگین شده  و نیاز به شنیدن صدا از فاصله نزدیکتر دارد. اگه همه بچه ها به نماز جمعه رفته و شعار های  خیابانی را در آنجا سر دهند بسیار موثرتر از پرسه زنی در خیابانهاست و یکی از مهم ترین جایگاههای نظام سست می شود دراصل نماز جمعه یکی از پایگاههای اصلی موافقین نظام است. حتی اگر به نماز جمعه رفته و شعاری هم داده نشود و فقط حضور به هم رسانده شود برای سیستم زنگ خطر است و آنها را دچار آشفتگی می کند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-1188084385040791218?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/1188084385040791218/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=1188084385040791218&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/1188084385040791218'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/1188084385040791218'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='برخورد با نماز جمعه'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-686599822553272135</id><published>2010-04-25T21:15:00.000-07:00</published><updated>2010-04-26T18:03:24.657-07:00</updated><title type='text'>جنبش سبز، موسوی و یک تحلیل</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;با وجودی که اعتقاد وافری به جنبش سبز ندارم ولی معتقدم که باید از آن &lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;حمایت&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; کرد به دو دلیل &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حرکتی بوده که توانسته بالنسبه&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;&lt;b&gt;مردم را گرد هم آورد &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حرکتهای &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;i&gt;اپوزیسیون خارج از کشور&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; نشان داده اند که &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;i&gt;نه محبوبیتی&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; قابل توجه در بین مردم داشته و &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;i&gt;نه شناختی صحیح&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; از جامعه و بالاخص نسل امروز دارند به اضافه اینکه&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt; قابل اطمینان&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; هم نیستند . من به شخصه به سمت کسی گرایش دارم درگیر مسائل کنونی کشوربوده و برای آن بها پرداخته و هر لحظه احتمال پرداختن بهای گزافتری را هم دارد و نه آنهایی که کنترل از راه دور کارمی کنند &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حضرت &lt;a href="http://www.facebook.com/notes/radio-farda/mwswy-dr-dydr-b-mly-mdhby-h-hdf-ly-jnbs-sbz-twl-jmh-st/378805567986"&gt;موسوی در دیدار با ملی- مذهبی ها&lt;/a&gt;  آنجا که مردم را دعوت به &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;i&gt;بردباری&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; می کند احتمالا ملتفت شده که تخم ناامیدی در بین سبزینه ها کاشته شده و سعی در بازیابی و دلجویی دارد. ولی به زعم من و به خلاف گفته آن حضرت، وقوع تغییر مستلزم &lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;درک چرایی&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; به همراه &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;جسارت انجام&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; آن بوده و &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#660000;"&gt;نه به صرف زایش یک ایده و ایدئولوژی&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;. خواسته یا ناخواسته ، آگاهانه یا  از روی ناآگاهی  می توان با برخی مفاهیم عامه پسند، کلی و بدون تبیین صحیح آنها حرفهای فریبنده زد مفاهیمی از قبیل &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#660000;"&gt;آزادی ، دموکراسی ، جامعه بدون طبقه&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; و از این قبیل و راهی را پیمود که قبلا هم پیموده شده در حالیکه اینها ایده آل هاییست که می توان در بسترهای مناسب به آن سمت حرکت کرد ولی آیا این بسترها فراهم است؟؟؟ &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#660000;"&gt;&lt;i&gt;قشر خاکستری&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; مورد اشاره حضرت موسوی ،  اگر از بالا به آن بنگریم &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;خرده بورژوازی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt; و اگر پایین بنگریم &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;مردم عادی &lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;هستند ، که بیشترین سهم را در  &lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;واپسگرایی و در جا زدن جامعه&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; دارند چون از یک طرف تنبان خلیفه رابالا می کشند و از طرفی هم پشت سر خلیفه بد می گویند. این حقیر در این &lt;a href="http://analeetik.blogspot.com/2009/08/blog-post.html"&gt;مطلب&lt;/a&gt; اشاه کرده ام که در جامعه کنونی چه کسانی بیشترین ضربه را به پیکره هر تحولی می زنند و البته که در اینها آن ایده مورد اشاره حضرت موسوی ، خیلی وقت پیش از اینها متولد شده ولی به دلایل فوق الذکر امکان تحقق آن مهیا نبوده است. من حتی در &lt;a href="http://analeetik.blogspot.com/2010/03/blog-post_15.html"&gt;اینجا&lt;/a&gt; به این هم اشاره کردم که چرا برخی روشنفکر محسوب شده که می توان آنرا به &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#660000;"&gt;رهبر و سخنگو&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; هم بسط داد که اهم دلیل آن ، فقدان رهبر- روشنفکر - سخنگو به معنی واقعی کلمه هست ور نه که نیاز به زایش رهبری جدید نبوده آنهایی که مدعی اصلاحات هستند می بایستی خرق عادت کرده و پوسته حاشیه نشینی و ایمن نشینی را از تن بیرون کنند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این روشی که حضرت موسوی پیشنهاد داده، &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#660000;"&gt;&lt;i&gt;توافق حداقلی&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;،  همان است که آن دگر حضرت هم سی سال پیش از این پیشنهاد داده بود فقط بعد از جلوس بر تخت حکومت به دست فراموشی سپرده شد چونکه عوامل مهمتری چون صدور اسلام مطرح شد به دیگر بیان اینها چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#006600;"&gt;شجاع الدین شفا ، آن متهتک گرامی ، که یادش گرامی باد&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، در کتاب جنایت و مکافات خود می نویسد که در آشوب 57 همه آن گروه ها متفق القول می گفتند که شاه برود هر که بیاید بهتر است و بر سر همین با هم ائتلاف کردند و چه زیبا که این تاریخ تکرار نمی شود . به قول رفیق عزیز ما ، پارمیس، که می گوید در مملکت امام زمانی همه به دنبال ظهور هستند ، به همان نسبت هم نشستند تا آمریکا بیاید و حکومت را ساقط کرده دو دستی تحویل مردم دهد تا اینها باز هم بر سر خلافت و سهم بر سر هم بکوبند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;نهایتا این یک &lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;بن بست ملموس&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;  که نه راه پیش و نه پس دارد ، است . ایران ما نیاز به آدمهای دلسوزی دارد که برچسب های ایدئولوژیک نداشته باشند و اینکه مفتون قدرت و جاه و مقام هم نشوند ولی اینها کیانند و کجا هستند به راحتی نمی توان جواب داد. ولی طبیعیست که همه خود را عین حق بپندارند و دیگران را عین خطا. مشکل اصلی هم همان قشر خرده بورژوازی هست که در حاشیه امن خود آرمیده و به راحتی هم به خود زحمت نمی دهد . همین زندانی های جریانات اخیر آیا انتظار دارند که مردم زندگی خود را داشته باشند تا آنها در زندان آب خنک بنوشند؟؟؟  پس خطا نکرده ایم اگر فکر کنیم که بسیاری که به این واقعیات واقفند حاضر به شکست حاشیه امن خود نشوند. به هر صورت یک تناقض ذاتی وجود داشته که ما را درگیر انجام کاری که به آن اعتقاد نداریم می کند که همان مصلحت اندیشیست. به دیگر بیان ، در زمانهای مختلف ملون بودن یعنی برداشت های جدید از یک مقوله مثل دین بنا به مصلحت زمانه،  که در اصل نه مصلحت زمانه که مصلحت قشری خاص را در پی دارد ، که البته این مصلحت یا حاشیه امن می تواند تنها مادی نبوده بلکه ذهنی باشد. فی المثل در حوزه دینی و دین گرایی، همین قشر &lt;a href="http://analeetik.blogspot.com/2010/03/blog-post_15.html"&gt;روشنفکر دینی&lt;/a&gt; همان خورده بورژوازی هستند که توانایی خرق عادت را به لحاظ حاشیه امن فکری ندارند و بزرگترین ضربه را هم به پیکره هر جنبشی به لحاظ ایدئولوژی می زنند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-686599822553272135?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/686599822553272135/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=686599822553272135&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/686599822553272135'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/686599822553272135'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2010/04/blog-post_25.html' title='جنبش سبز، موسوی و یک تحلیل'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-8099281348989386491</id><published>2010-04-18T11:29:00.000-07:00</published><updated>2010-04-18T20:55:30.593-07:00</updated><title type='text'>تحلیل آبدوغ خیاری</title><content type='html'>&lt;span class="Apple-style-span"  style=" ;font-family:times, serif;"&gt;&lt;div style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: right; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;بی بی سی جان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: right; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;با نوشتن این مطلب در مورد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/04/100418_l11_shafa_obituary.shtml"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;شجاع الدین شفا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; به طرز فجیعی بی طرف بودن خودت را زیر سئوال بردی . واقعا قباحت داره بهتره که ابتدا به خواننده های خود که احتمالا اکثر آنها نمی دانند شجاع الدین شفا کیست اطلاعات بیشتر و بهینه تری بدی و بعد آقای فرهمند به فکر القا کردن تفکر خود بیفتد . جناب فرهمند که یحتمل انسانی بالنسبه معتقد هستند می فرمایند که : "&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;آوازه علمی شجاع الدین شفا زیر تلی از خشم و سرزنش مدفون شد"&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; . البته به نظر می آید که این القائات ذهنی ایشان می باشد که سعی دارد به خواننده تفهیم کند. در ادامه ایشان دلایلی هم که احتمالن برای خودشان مهم است را برای اثبات مدعای فوق الذکر می آورند که مضحک است فی المثل می فرمایند :&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; "&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style=" color: rgb(51, 51, 51); line-height: 22px; "&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;منتقدان قدیم و جدید همچنان صداقتش را زیر سؤال می بردند و می نوشتند که چگونه خادم سلطنت پهلوی از دموکراسی دم می زند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;." البته جناب فرهمند نمی فرمایند که این منتقدان چه کسانی هستند و فقط به  این قناعت می کنند که سایت جرس از ایشان به عنوان نویسنده "متهتک" یاد می کند و واقعا که این چه دلیل محکمی هست در حالیکه اصل &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://analeetik.blogspot.com/2010/03/blog-post_15.html"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;روشنفکری دینی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; جای سئوال دارد. یا اینکه "&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;خادم سلطنت پهلوی و دموکراسی" &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;آیا واقعا عبارت زیبنده ای هست که یک نویسنده برای پایین آوردن ارزش یک نفر به کار می برد بدون اینکه مشخص باشد که چه کسی گوینده آنست و به آن استناد هم می کند برای ادعاهای خود &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: right; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style=" color: rgb(51, 51, 51); line-height: 22px; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;نویسنده قبیح شما که احتمالا نوشته های جسورانه و تند شجاع الدین شفا اعتقادات او را هم جریحه دار کرده برای اینکه دکتر شفا را به نوعی کم اهمیت جلوه دهد دو پرده دیگر هم بازی می کند به این صورت : "&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;شجاع الدین شفا نوشته که تقریباً همه این چهارده هزار جلد کتاب را خوانده و حاشیه نویسی کرده، هرچند این ادعا مبالغه آمیز می نماید و چندان عملی به نظر نمی رسد، حتی اگر خواندن هر کتاب، تنها یک روز به طول انجامیده باشد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;"آیا واقعا چنین قضاوتهای احمقانه ای در بی بی سی جای دارد. یعنی فرهمند می خواهد بگوید که دکتر غلو کرده و اینکه مثلا اگر من می گویم که همه کتابها را خوانده ام باید سطر به سطر آنها را خوانده باشم وگرنه نباید مدعی خواندن آن شوم . &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: right; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style=" color: rgb(51, 51, 51); line-height: 22px; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;در ضربت آخر فرهمند می فرماید : "&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;شجاع الدین شفا با اینکه پیشتر در رد قرآن قلم زده و خدا را آفریده ذهن بشر دانسته بود، در این نامه از قرآن با عنوان کتاب آسمانی یاد کرد و از "واقعیتهای قرآنی" و لزوم متعهد بودن رهبر کشور در مقابل خداوند نوشت." &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;نویسنده زیبای شما شاید نمی داند که این حرکت ، جنبش یا هر چیز دیگری که بتوان نامید یک جهش بود برای آشنا و بیگانه که به یک اتحاد نسبی برسند و اگر دکتر شفا چنین چیزی را امضا می کند به خاطر همیاری هست نه اینکه با کوته اندیشی بخواهیم بگوییم که احتمالا دکتر در اواخر عمر خود نظرش عوض شده و یا از اول اعتقادی راسخ به نظریاتش نداشته و فقط معاند با حکومت آخوندی بوده است&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: right; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style=" color: rgb(51, 51, 51); line-height: 22px; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;من که نه عاشق سینه چاک شجاع الدین شفا هستم و نه نماینده هیچ جریانی این نوشته شما را بسیار سطحی و مغرض یافتم و چه بسا نویسنده شما مجالی یافته تا بعد از فوت دکتر عرض اندامی کرده عقده های نهفته خود را مرهم نهد و همچنین سعی کرده تا به گونه ای نقد کند که به همان تندی نقدهای دکتر باشد بدون در نظر گرفتن اینکه دکتر شفا یک شخص بود که نظر خود و جریانی خاص را بازگومی کرد در حالیکه شما مدعی بی طرفی و عدم تعلق به جریانی هستید ولی این نوشته چنین چیزی را رد می کند. به نظر می  رسد بی بی سی روی به کسانی آورده است که متعلق به جریان روشنفکری دینی هستند و کشور را ترک کرده اند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: right; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style=" color: rgb(51, 51, 51); line-height: 22px; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;من به عنوان کسی که یک دهه در حال قلم زدن هست به راحتی می توانم بفهمم که این نوشته شما به چه انگیزه هایی و با چه منظوری و برای ارضا کردن کدامین عقده ها نگاشته شده است. وقتی که ما برای مشاهیر خود ارزشی قائل نباشیم از دیگران چه انتظاری می توان داشت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-8099281348989386491?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/8099281348989386491/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=8099281348989386491&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/8099281348989386491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/8099281348989386491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2010/04/blog-post_18.html' title='تحلیل آبدوغ خیاری'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-5358471762519295082</id><published>2010-04-07T18:38:00.000-07:00</published><updated>2010-04-07T18:55:51.196-07:00</updated><title type='text'>شعوبیان</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;بسیاری  شعوبیان را به عنوان &lt;i&gt;جریانی زیر زمینی &lt;/i&gt;در دوران استیلای اسلام در ایران شناخته و معتقدند که این جریان به نوعی به دنبال زنده کردن &lt;i&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;ایرانیت در برابر اسلامیت&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/i&gt; بوده است .  برخی دیگر هم مدعی می شوند که این جریان فراتر از اینها بوده و بسیاری از جریانات مانند انقلابها را در ادوار مختلف به فعالیتهای این گروه یا گروه های مشابه نسبت داده و علاقه مندند که آنرا&lt;i&gt;نهضت شعوبیه&lt;/i&gt; بنامند و مدعی می شوند که نخستين حزب در تاريخ ايران بعد از اسلام شعوبيه بوده است . حزب شعوبيه متشكل بود از اشراف و فئودالها و نخبگان و خردمندان ايراني به مثابه نيروي ملي كه در راس ديگر نهضتها ، با تسلط سياسي اعراب و ديگر بيگانگان متجاوز بعدي مبارزه مي كرد . از جمله مواردي كه باعث پيدايش حزب شعوبيه گرديد مي توان به موارد زير اشاره كرد &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;غرور بربري و خود برتر انگاري ، قتل و غارت سرداران عرب ، ماليات سنگين و مالياتهاي سرانه (جزيه) از هل ذمه ، موالي شمردن ملل ديگر كه بمعني اسيران و بردگان آزاد شده بود و تصرف نيمي از كارمزد آنان ، كنيز شمردن خواهران و مادران موالي و غيره&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;ابوالفرج اصفهاني مي نويسد : وقتي زني عرب با مردي از موالي ازدواج كرد حاكم مدينه ماموري فرستاد و آن زن را مجبور كرد تا از شوهرش طلاق بگيرد . سپس دستور داد به آن مرد دويست تازيانه زدند تا بمرد 1&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;شايد بتوان از قتل عمر بدست ابولولو (فيروز) ، بعنوان نخستين توطئه سياسي اين حزب نامبرد . گرچه پس از قتل عمر ، چند تن از سرداران معروف ايراني مثل هرمزان به تقاص خون خليفه كشته شدند ، ولي اثرات كشتن عمر لزوم هر چه بيشتر تشكل شخصيتهاي ايراني را اشكار كرد . بهمين علت سازمان اوليه شعوبيه به&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#663333;"&gt; تلافي كشته شدن هرمزان و ايرانيان ديگر و يورش اعراب به ايران تخم كينه عمر را در دل ايرانيان در طي قرنها پروراندند&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#663333;"&gt; و حتی برای مقابله با آن حب علی و خاندان وی را به اعلا رساند&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;بنظر مي رسد نهضت شعوبيه پس از بر سر كار آمدن بني اميه اولين تشكل خود را سازماندهي كرده بود . بطوريكه از تاريخ بر مي آيد ، نخستين جامعه اي كه با نظرات معترضانه بعنوان مخالفان بني اميه سربرداشتند ، اهل تسويه نام داشتند كه اين نماد دلالتي بر حزب مخفي شعوبيه دارد .حزب تسويه براي رسوا كردن اعراب و خواستهاي جاه طلبانه آنان ، عقايد و انديشه هاي خود را موافق با بعضي آيات قرآن ساخته ومي گفتند :( مطابق حديث نبوي عرب هيچ برتري نسبت به عجم ندارد مگر به پرهيزكاري ) . يا به نقل از قرآن مي گفتند &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;(اگرمردم از زن و مرد بوجود آمده اند و به ملت ها و اقوام منشعب شده اند از براي كسب معرفت از يكديگر است و گرنه هيچ يك نزد خدا برتري ندارد مگر به تقوي 2&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حزب شعوبيه علاوه بر شهرت اهل تسويه(برابري) بنام اهل تفضيل(برتري) نيز معروف بودند ، و آشكارا زبان به طعن و لعن اعراب گشودند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;آنها استدلال مي كردند : در سوره حجرات آيه 12 آمده كه : خدا با مقدم شمردن شعوب يعني مردم متمدن به قبايل چادر نشين ، ايرانيان را برتر از اعراب خوانده است . بدين ترتيب برتري اعراب را مخالف نص صريح قرآن مي دانستند 3&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;شعوبيان بمنظور براندازي بني اميه از اعرابي كه ناراضي بودند نيز حمايت مي كردند و همچنين شيعيان بني هاشم را نيز مورد حمايت قرار مي دادند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;قيام ملي ايرانيان به سرداري ابومسلم و شكست اعراب و انقراض بني اميه را بايد نتيجه همين نهضت دانست . اگر بزرگان ايران براي براندازي بني اميه از بني هاشم و سپس براي براندازي بني عباس از علويان حمايت مي كردند ، بدين دليل بود كه خود را علاقمند به دين و پيامبر نشان دهند تا بتوانند در لقاي آنان و فارغ از سلطه عرب حكومت كنند .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;از مهمترين نشانه هاي پيشرفت شعوبيه ، از بين رفتن تعصب خلفاي عباسي نسبت به ايرانيان بود كه ديگر خود را برتر از ايرانيان نمي پنداشتند و صاحب مقامان و بلند پايگان ايراني ، خلفا را تحت نفوذ خود گرفته و كشورها را به راي خويش اداره مي كردند .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;مسعودي مي نويسد : ابوجعفر منصور خليفه عباسي خطاب به ايرانيان مي گفت : شما شيعه و يار و ياور ما هستيد و دولت ما بواسطه شما منتشر گرديد4&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;جاحظ مي نويسد : دولت بني عباس ايراني و خراساني و دولت بني اميه عرب بدوي بود 5&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;جهشياري مي نويسد : نعيم بن حازم ، يكي از بزرگان عرب در حضور مامون با فضل بن سهل مناقشه كرد و گفت : تو مي خواهي دولت را بني عباس به اولاد علي منتقل كني و دوره اكاسره و امپراطوري ساسانيان را تجديد كني 6&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;در سال 198 هجري سپاهيان مامون كه همه ايراني بودند ، به سرداري طاهر حسين به بغداد حمله كرده آنجا را گشودند و محمد امين را كشته سرش را به خراسان براي مامون فرستادند و اين پيروزي در حقيقت غلبه ايرانيان بر اعراب بود 7&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;ابولفرج اصفهاني مي نويسد : طاهر حسين آنقدر ضد عرب بود كه به علان شعوبي به پاداش نوشتن كتابي در مثالب و معايب عرب سي هزار دينار بخشيد 8&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;شعوبيه بدودسته تقسيم مي گردد :&lt;i&gt; اول&lt;/i&gt; &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;ملي گراها&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; كه از طبقه طبقه ممتاز يا وابسته به آن بودند و با احساسات وطن پرستي با نفوذ سياسي خلافت مبارزه مي كردند و به نفوذ در دستگاههاي خلافت و بيرون آوردن آن از دست اعراب معتقد بودند &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;i&gt;دوم گروه&lt;/i&gt; &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;تحصيل كرده ها و خردگرايان&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; طبقه متوسط كه بواسطه اظهار عقايد فلسفي زنديق خوانده مي شدند و در مبارزات شدت عمل نشان مي دادند &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;شعوبيان دسته اول كه محافظه كار بودند ، &lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#330033;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;هر نهضت ضد عرب و ملي را تاييد مي كردند&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; و مرم و شيعيان را با ذكر فجايع بني اميه و كشته شدن حسين بن علي و زيد بن علي و ذكر قتل ناجوانمردانه ابوسلمه خلال و ابومسلم بدست بني عباس بر ضد خلافت و اعراب تهييج مي كردند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;شعوبيان دسته دوم &lt;i&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#330033;"&gt;با آنكه با اسلام موافق نبودند و يا دست كم با آن مخالفتي نداشتند &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;، ولي بخاطر مصالح ملي و برانداختن بني اميه و بني عباس و بازگرداندن ايران به عظمت خود از لحاظ ديني با مردم اشتراك داشتند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حزب شعوبيه در مراحل ابتدايي تبليغات خود را بر اساس اسلام پيش مي برد و اعضاي آن دم از مساوات مي زدند . هنگامي كه طرفداران زيادي پيدا كردند و تا حد امكان زمام دولت عباسي را بدست گرفتند ، بناي سخن از شناخت برتر و مخالفت با اسلام را گذاشتند  بهمين علت آنهايي كه معتقد بدين بودند ، از ياري آنها امتناع ورزيدند و به آنها برچسب الحاد زدند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;جاحظ بصري درباره شعوبيه مي نويسد : شايد دشمني مردم با آنها ناشي از تعصب باشد زيرا تمام كساني كه در اسلام شك برده اند ، از روي عقايد شعوبيه مي باشد چرا كه هر كس از كسي متنفر باشد ، از آنچه كه به وي هم منتسب است متنفر مي گردد . از عرب متنفرند از جزيره العرب نيز بيزارند و با اين تنفر كه روز به روز شدت مي يابد ، از اسلام خارج مي شوند زيرا دين اسلام به عرب منتسب است 9&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#663333;"&gt;حزب زنديقان شعوبي&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/i&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;خود برتر انگاري شعوبيه كه از منش اشرافي آنان ناشي مي شد ، مشابه با همين خصلت زشت در بني اميه بود كه قواي نيروي شعوبيه را بتحليل برد كه نتيجه آن كاهش نفوذ در اعراب و ايراني ها بود .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حزب تندرو زنديقان شعوبي از زمان خلافت مهدي وسعت يافت و اين خليفه براي برانداختن آنها كوشش بسيار كرد . طبري مي نويسد : روزي خليفه مهدي به اتاق موسي پسر خود وارد شد و يكي از زنديقان را ديد كه نزد او نشسته . بيدرنگ فرمان داد تا آن زنديق را از خانه پسرش بيرون كنند و سر از تنش جدا كردند و او را به دار آويختند آنگاه پس از بدگويي فراوان از زنديقان به پسرش گفت : تو بايد براي استحكام منصب خود هر جا كه يكي از آنان را يافتي با تازيانه از خود دور كني و يا سر از تنش جدا كني چه من جدت عباس را در خواب ديدم كه مرا به سفارش بستن دو شمشير كرد و به كشتار پيروان نور و ظلمت فرمان داد . موسي ده ماه پس از اين وصيت دست به قتل عام زنديقان زد و خونهاي بسيار ريخت 10&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;پيش از اين هم از زمان منصور سركوبي و تعقيب زنديقان معمول بوده است . در اخبار اغاني آمده است وقتي در مدائن عده اي از زنديقان را بازداشت و در پيش روي مردم در كوچه وبازار مي گرداندند ، در بين زنديقان پسر ابن مقفع معروف نيز بوده است 11&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;احمد امين مي نويسد : در آن عصر شيوع زندقه يكي از مقتضيات روزگار بود ، زيرا گروهي مانند نياكان خود هنوز به آيين مجوس بودند و عادات و رسوم خود را براي فرزندان هم به ارث مي گذاشتند . زادگان عجم چون ديدند در اسلام ، مناصب عالي بسيار است و نيل بدان مقامات بدون قبول آن دين ميسر نمي گردد ، ناگزير اسلام را مي پذيرفتند و در باطن به دين خود مي ماندند وهر گاه به همكيشان خود مي رسيدند با اسلام و عرب دشمني مي كردند و به شعوبيه دعوت مي كردند 12&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#663333;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;زنديقان&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;زنديق كه جمع عربي آن زنادقه مي باشد ، مشتق كلمه زند اوستاست . مسعودي مي گويد : اين كلمه از زمان ماني معمول گشته و به پيروان ماني اطلاق مي گرديده است 13&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;به موجب روايات مينو خرد (زنديك) در اواخر ساسانيان به كساني گفته مي شد كه بطور كلي به خدا و بهشت و دوزخ و روز رستاخيز و كل مباني دين و اصول و فروع آن معتقد نبودند 14&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;دكتر صادق گوهرين مي نويسد : كلمه زنديق در عهد اسلام اول به كساني اطلاق مي گرديد كه به اسلام اعتقاد نداشتند و با تبليغات مي خواستند مسلمانان را از دين خارج كنند ولي بعدها به كسي كه حتي اندك مخالفتي با دين داشت نيز اطلاق مي گرديد &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#663333;"&gt;مبارزات فرهنگي شعوبيه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;اعضاي حزب شعوبيه كه دريافته بودند شكست يك ملت به ساقط شدن دولت و از هم پاشيدن نيروي نظامي آن نيست بلكه نابود شدن ارزشهاي فرهنگي است ، ابتدا شروع به ترويج آثار تاريخي و پديده هاي فكري و آداب و منش هاي ملي و يادگارهاي سنتي و آئين هاي ايراني كردند &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;در آن زمانها كه نوشتن به پارسي گناه شمرده مي شد و نويسنده تحت پيگرد قانوني قرار مي گرفت ، شعوبيان پديده هاي فكري و فرهنگي ايران و آثار قبل از اسلام را به عربي مي نوشتند . شعوبيان نه تنها از ملت خود كه از تمام ملتها در برابر تازيان دفاع مي كردند و فلسفه دانش هاي بشري را كه اعراب از آن چيزي نمي فهميدند ، برخشان مي كشيدند اعراب در مقابل آنها مي گفتند : چون اسلام در عربستان ظهور كرده پس اعراب ملتي برترند و آنها جواب مي دادند : چون عرب نه هنر دارد نه فرهنگ هيچ افتخار هم ندارد مانند گرگان خونخوار طايفه به طايفه به جان هم مي افتند و خون هم مي ريزند زنان و مردان يكديگر را به اسارت گرفته و در بازار برده فروشان به حراج مي گذارند . مي گفتند عرب خرد نمي شناسد همه عصبيت است . براي بدست آوردن غنيمت بر ملت و ناموس خود نيز رحم نمي كنند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;شعوببيان مي گفتند :عربستان سرزميني خشك و باير است و مردم چادر نشين داشته اينها كجا و و شكوه و عظمت ايراني كجا . در مورد اسلام مي گفتند : اسلام دين خداست كه خدا براي معجزه نمايي در بين پست ترين مردم نازل كرده است و به عرب اختصاص ندارد و اگر پيامبر در ميان اين مردم بر نمي خواست اينها هيچگاه رستگار نمي شدند چرا كه آمده "الاعراب اشد كفرا و نفاقا" 15&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;جاحظ مي نويسد : زنديقان آيات قرآن را مردود مي شمردند و اخبار پيامبر را تكذيب مي كردند و سخن از معجزات او را به مسخره مي گرفتند و هر گاه كسي در مجالسشان از فضايل قرآن و حديث مي گفت ، بر خفت عقل او حمل مي كردند و در چنان مجالسي از سياست اردشير بابكان و تدبير انوشيروان مي گفتند 16&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;طبري مي گويد : اينان گاه آشكارا هم با اسلام مخالفت نشان مي دادند و چنانكه يزدان بن باذان كاتب يقطين عامل مشهور مهدي عباسي هنگامي كه در مكه ديده بود مسلمانان در مكه ضمن طواف كعبه هروله مي كردند و فرياد مي كشيدند گفت : چقدر شبيه گاواني هستند كه گرد سنگ عصاري مي گردند17&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;بلعمي مي گويد : آنان آشكارا چون مسلمانان نماز كردندي گفتندي كه مثل شتران به صف ايستاده اند و چون به صفا و مروه شدندي گفتندي اين مردم چه گم كرده اند كه بدين كوه ها مي دوند 18&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;شاعر ايراني عرب سراي (ابونواس)به تمسخر اخبار غير عقلايي ، در روز باراني قدحي در باران گذاشت و قطره هاي باران را كه در آن جمع شده بود نوشيد و به يكي از دوستانش گفت : مي گويند با هر قطره باران يك فرشته همراه است بنظر تو اكنون من چند فرشته نوشيده ام ؟ اين شاعر بزرگ را براي بسياري اعتراضات فلسفي اش تكفير كرده بزندان انداختند 19) &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;از مبارزات ديگر شعوبيان به منظور خراب كردن اساس دين اسلام ، جعل صد ها هزار حديث ضد و نقيض بود به سود ايرانيان و به زيان اعراب و وارد كردن آنها در كتابها و اسناد معتبر &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;از جمله كتب مشهور شعوبيه : آئين نامه ، خداينامه ، كتاب تاج ، كتاب كاروند ، عهد اردشير ، جاودان ، ويس ورامين &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;از جمله مولفان شعوبي : ابن مقفع ، ابوعبيده معمر ابن مثني ، هيثم بن عدي ، ابو عبيده راويه &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;از جمله شاعران شعوبي : اسماغيل بن يسار سنايي ، بشاربن برد طخارستاني ، ابونواس &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;منابع &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;1- ابوالفرج اصفهاني ، الاغاني ، ج 14 ، ص 150&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;2- قران سوره حجرات آيه 12 چاپ قمشه يي&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;3- شهاب الدين اندلسي ، عقدالفريد ، ج 2 ، ص 86&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;4- مسعودي ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 127&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;5- جاحظ ، البيان و التبيين ، با تحقيق عبدالسلام هارون ، ج 3 ، ص 206&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;6- ابوعبدالله محمدبن عبدوس جهشياري ، الوزرا والكتاب ، ص 397 ، ترجمه ابوالفضل طباطبايي&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;7- احمد امين ، ضحي الاسلام ، ج1 ، ص 44&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;8- احمد امين ، ضحي الاسلام ، ج1 ، ص 64&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;10- ابوالفرج اصفهاني ، الاغاني ، ج 14 ، ص 11و12&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;11- جاحظ ، كتاب الحيوان ، ج 7 ، ص 68 ، ترجمه قمر آريان ، امير كبير&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;12-تاريخ طبري ، ج 10 ، ص 24&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;13- ابوالفرج اصفهاني ، الاغاني ، ج 18 ، ص 51&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;14- احمد امين ، ضحي الاسلام ، ج 1 ، ص 162 ، نقل از دكتر ممتحن در كتاب نهشت شعوبيه ص 222&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;15-- مسعودي ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص152&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;16- دانا ماينايو خرد ، ج 3 ، ص 19&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;17- جلال همايي ، مجله مهر ، سال دوم و ضحي الاسلام ، ج 1 ، ص 55&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;18- رسائل جاحظ ، ص 42&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;19- طبري ، تاريخ الامم والملوك ، ج 10 ، ص 23&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;20- تاريخ بلعمي ، ص 751 ، نقل دكتر صادق گوهرين در كتاب حجه الحق ، ص396&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;21- جهشياري كتاب الوزرا ، ص373&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-5358471762519295082?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/5358471762519295082/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=5358471762519295082&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/5358471762519295082'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/5358471762519295082'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='شعوبیان'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-179466342605946867</id><published>2010-03-15T09:21:00.000-07:00</published><updated>2011-10-02T20:06:29.858-07:00</updated><title type='text'>روشنفکر دینی</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #663333;"&gt;روشنفکر&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; به کسی اطلاق می گردد که به نوعی سنتهای اخلاف(پیشینیان) را در نوردیده و به دنبال نگاهی نو در مسائل هست . مهمترین مسئولیت روشنفکر آن بایاس یا بی طرف بودن وی هست . روشنفکری که تعلق خاطر به جریانی خاص داشته باشد اصولا عینکی از ایدئولوژی های رنگارنگ ، سیاهی ها و روشنی ها و خوبی ها و بدی ها به چشم دارد و قادر نیست که وظیفه خود را به عنوان یک انسان حقیقت جو و عالم انجام دهد یعنی اصلا روشنفکر نیست بلکه فقط اسم آنرا یدک می کشد. از طرفی دیگر روشنفکر می بایستی تعلق خاطر به یافتن حقیقتی علمی را به عنوان انگیزه ای که درک و کشف آن بسیار مسرت بخش است ، داشته باشد&lt;/div&gt;به همین منوال ، در تعریف جریان روشنفکری دینی می بایست اذعان کرد: جریانی که همیشه به دنبال &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #990000;"&gt;آشتی دادن سنت و مدرنیته&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; بوده و باور داشته که این امر تحقق یافتنی است و یا بدون در نظر گرفتن اینکه آیا چنین چیزی تحقق یافتنی هست یا خیر به &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #990000;"&gt;قبض و بسط تئوریک شریعت&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; خود می پرداخته است. این جریان که خواسته یا نا خواسته متعهد به حفظ دینداری (هرچند با جامه ای مدرن تر) ، با کمک برداشت از الگوهای غربی و مدرن بوده و هست در اصل با روشی &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #990000;"&gt;معکوس&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; این کار را انجام می دهد به این صورت : در غرب در طول سالیان متمادی دین زدایی(تبدیل شدن دین به یک امر شخصی) به واسطه بالا رفتن درک و آگاهی عمومی در اثر پیشرفت علم ارتقا یافت و حساسیت دینی حداقل گشت . در تاریخ همواره دین وسیله ای بود در دست &amp;nbsp;افرادی که از آن به عنوان قدرت برای اهداف خود استفاده می کردند و عملا هر چیزی که با آن سازگار نبود را از بین می بردند. کم کم با کار دانشمندان در حوزه های گوناگون و دستیابی به آگاهی ، نقش دین در زندگی به عنوان عامل تعیین کننده تضعیف شد و تبدیل به یک عامل شخصی گردید. دانشمندانی مثل گالیله و داروین کسانی بودند که جبر حکومت و فرهنگ دینی را لمس کرده دچار لعن و نفرین شدند و تا پای چوبه دار هم رفتند &lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #663333;"&gt;روشنفکر دینی&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; چه می خواهد یا چه بلد است ؟ این قشر از طرفی &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #cc0000;"&gt;پیشرفتهای خیره کننده و انکار ناپذیرعلم &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;را می بینند و از طرفی هم نگاهی به &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #cc0000;"&gt;درونیات ، مسلک ، مرام و دینشان&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; می اندازند که جزو لاینفک  زندگی آنهاست . در تقابل این دو مقوله گاها متضاد و در غیبت روشنفکر به معنی واقعی کلمه ، روشنفکر دینی متولد می شود. این قشر معمولا در بسترهای دین مدار پرورش یافته و جایگاه خود را از باورهای دینی  و دین کسب می کند تا جاییکه توانایی نگریستن به دنیا بدون عینک دین مداری را ندارد. این قشر به خاطر تعلق خاطرش به دین محوری و به خاطر شرایط اجتماعی نامناسب با آن دین ایده آلی که در ذهن می پروراند،اعم از جامعه دیکتاتوری دینی یا دیکتاتوری بی توجه به دین، &amp;nbsp;به دنبال مسلط کردن &lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #cc6600;"&gt;&lt;i&gt;نودین&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; و برداشت جدید خود از دین به عنوان یک پیش فرض و یک حقیقت بر تمامی امور را دارد .  به عنوان مثال همین روشنفکرنماها هم اکنون هم تبیین خلقت انسان بر روی کره خاکی و تکامل آن راه خود را می روند و علم را دور می زنند . اخیرا در فکاهی های این روشنفکر نماها به این نکته برخوردم که اذعان کرده بود : حتی اگر انسان از نسل میمون هم باشد ، روح انسانی با روح حیوانی فرق دارد . به این معنی که اینجا هم پایشان در گیر تفسیر بر مبنای دین است &lt;br /&gt;&lt;div&gt;البته این شاید تنها مشکل این روشنفکرنماها نباشد یعنی اگر &lt;span class="Apple-style-span" style="color: #663333;"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;روشنفکر واقعی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt; در جامعه ما وجود داشته باشد و البته قدرت عرض اندام داشته باشد به نظر من این &lt;span class="Apple-style-span" style="color: #663333;"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;حباب ها&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; اتوماتیک از بین خواهند رفت ولی شاید آن روشنفکرهای به اصطلاح واقعی &amp;nbsp;هم یا وجود ندارند یا به دنبال امرار معاشند و یا درگیر ایدئولوژی های دیگری اند که آنها هم به نوعی برگرفته از مسلکهای مشابه با روش مذهبی هست . این به اصطلاح روشنفکرهای دینی حتی در درون خود هم یک اجماع نظر ندارند یعنی عبدالکریم سروش یک چیز می گوید محسن کدیور یک چیز دیگر ولی آنچه که اینها را در یک جرگه قرار داده همانست که از کشور گریخته اند. به دیگر بیان آنچه که به اینها اجازه وجود داده همان &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;جامعه دیکتاتوری دینی&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; است ولا غیر ؟ اینها هم که خود از پایه گذاران این جامعه بوده اند ، و از طرفی به اشتباه خود هم معترف نیستند ،  به دنبال آن ایده آل تحقق نیافتنی می گردند که یکبار ما را به دیکتاتوری دینی رساند و دگر بار به ناکجاآباد. اینها به هدف خود ایمان دارند و معتقدند که هدف اصلی و راستین آنها(ایده آلشان) چیزی غیر از جامعه دیکتاتوری فعلی بوده و اگر چنین شده به خاطر پیمودن راه اشتباه است نه اینکه هدف غلط بوده است فلذا اکنون سعی در باز خوانی افکار و عقاید و رفتارهای خود دارند . یک دیندار یعنی همین یعنی باور دارد که پیامبرش ، کتاب مقدسش حقیقت است و اگر  خطایی می بیند به آن حقایق نسبت نمی دهد که ایراد را در خود می یابد&lt;/div&gt;&lt;div&gt;نهایتا به نظر من در حوزه روشنفکری ، &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;روشنفکر دینی ، و حتی روشنفکری ضد دینی هم &amp;nbsp;سطحی ترین قشری هست که می تواند وجود داشته باشد به چند دلیل خاص &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt; اول&lt;/span&gt; &lt;/i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #333333;"&gt;هویت مستقلی ندارند&lt;/span&gt; و هر چه دارند اعم از محبوبیت ، نفرت ، شهرت ، افتخار ، دوست و دشمن از برخورد و نگرش خود نسبت به دین هست بنابراین ، دین گرایی یا دین ستیزی پایه زندگی آنها شده است&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;دوم&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; همانند مفسرین کتاب و سنت در برخورد با دین ، همان روش را نسبت به جامعه یا ایدئولوژی خود انجام می دهند با بهره مندی از ابزار مدرن والهام از مدرنیته&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt; سوم&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; اکثر اینها در فاجعه کنونی کشور سهیم بوده اند و به نوعی احساس گناه می کنند و برای همین می خواهند جبران مافات کرده باشند&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;چهارم&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; اکثر مدعیان روشنفکری دینی در خانواده های مذهبی رشد کرده اند و نسبت به دین و دین گرایی تعهد و تعلق دارند. در نتیجه  دین مداری را همانند طفل خود فرض می کنند که باید آنرا به بهترین شکل ممکن تربیت کرده و شکلی قابل قبول و موجه به آن بدهند تا تحسین همگان را برانگیزد بلکه همه به آن بگرایند &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-179466342605946867?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/179466342605946867/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=179466342605946867&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/179466342605946867'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/179466342605946867'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2010/03/blog-post_15.html' title='روشنفکر دینی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-7514706998715815864</id><published>2010-03-12T13:09:00.000-08:00</published><updated>2010-03-12T13:56:51.059-08:00</updated><title type='text'>احمدی جان</title><content type='html'>به عکس بسیاری که احمدی نژاد را آدمی دروغ گو می پندارند ، من چنین اعتقادی ندارم . البته نه اینکه بگویم که احمدی جان از صدیقین است بلکه منظور من ریشه یابی این نوع برخورد است . اگر کمی به عقب تر برگردیم یعنی همان زمانی که احمدی جان شهردار تهران بود و با نگاهی به مصاحبه های آن دوره حضرت در می یابیم که نوع برخوردش با بعد ریاست جمهوریش همخوانی دارد. فی المثل همه به خاطر دارند که در رقابت با رفسنجانی، احمدی جان مدعی شد که مشکل کشور ما ظاهر جوانها نبوده و سلایق مختلف وجود دارد .  در دور اول ریاست جمهوری احمدی جان شبنامه هایی پخش می شد که انصار حزب الله دندان تیز کرده و چنانچه احمدی نژاد انتخاب شود فهکذا . ولی به هر صورت کسی اعتنا نکرد و به لج رفسنجانی به احمدی جان رای دادند . &lt;div&gt;از موضوع دور نشویم این نوع برخورد احمدی نه از سر دروغگویی وی که نشان از یک بیماری روانی خاص دارد. اگر دقت کرده باشید بسیاری از مطالب مشخص را احمدی تکذیب می کند هر چند که آنها بسیار هم واضح باشند . پرواضح ترین آن ملاقات با جوادی آملی هست که انکار می کرد . احمدی به همان راحتی که در سازمان ملل هاله می بیند به همان آسانی هم فراموش می کند  این یک نوع بیمری روانی است . شخصیتی دارد که بر اساس توهم و خیال پردازی شکل گرفته و به راحتی تایید و تکذیب می کند بدون آنکه خم بر ابرو بیاورد . به دیگر بیان یکی تعمداَ دروغ می گوید و آندیگری سهواَ بین این دو تفاوت بسیار است . مثل کسی که شب ادراری دارد و غیر عمدی ادرار می کند و آندیگری به عمد.  &lt;/div&gt;&lt;div&gt;یکی از بستگان ما دقیقا یک همچنین مرضی دارد به اینصورت که به عادت و غیر ارادی خالی بندی می کند و نمی تواند جلوی خود را بگیرد و حتی وقتی به وی متذکر هم می شویم نه قبول می کند و نه از کار خود دست برمی دارد . از قضا این وابسته ما ، به احمدی نژاد نزدیک است به خاطر نوع کارش . یعنی از وقتی که احمدی نژاد بر سر کار آمده دیدم که این بنده خدا که تا دیروز مشروب خوار بود امروز به نماز خوان درجه یک تبدیل شده است . &lt;/div&gt;&lt;div&gt;اعتقاد زیادی به امام زمان هم نشان از تخیلات وی دارد که منتظر هست در این منطقه ها اتفاقات بزرگی رخ دهد یعنی آقا ظهور کند . &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-7514706998715815864?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/7514706998715815864/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=7514706998715815864&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/7514706998715815864'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/7514706998715815864'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='احمدی جان'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-6697578982658211186</id><published>2009-12-21T17:53:00.000-08:00</published><updated>2009-12-21T18:09:29.362-08:00</updated><title type='text'>منتظری هم در گذشت</title><content type='html'>بالاخره هر کسی یک سری معایب و مزایایی داره که منتظری هم از این قاعده مستثنی نیست. به نظر من گسستی که بین منتظری و سیستم به وجود اومد بر می گرده به جریان مهدی هاشمی که برادر داماد منتظری بود و اعدامش کردند. همیشه این سئوال برای من مطرح بوده که در جریانات اعدامهای اول انقلاب که خلخالی آستین بالا زده بود و درو می کرد، آیا منتظری مخالفتی کرد ؟؟&lt;div&gt;به هر صورت منتظری چون منتقد سیستم بود در هر جایی انتقاد می کرد و به همین خاطر خودش رو یک کم سبک کرده بود به صورتی که دیگه انتقاد اونو یه امر عادی می پنداشتن و عادت کرده بودند ولی الان اگه این همه در زیر بیرق منتظری سینه می زنند نه به خاطر کارهای اون که به خاطر انگیزه برای مخالفت با سیستم هست. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;به هر صورت من که عاشق سینه چاک این سیستم منحوس نیستم ولی منتظری رو به عنوان یک اسطوره جسوری که تندترین انتقادات رو به سیستم می کرد می شناسم هر چند که انتقاداتش کثیر بود در نتیجه از اقتدار اونها کم می کرد&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-6697578982658211186?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/6697578982658211186/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=6697578982658211186&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6697578982658211186'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6697578982658211186'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='منتظری هم در گذشت'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-6532758393439484875</id><published>2009-11-21T12:29:00.000-08:00</published><updated>2009-11-21T12:48:01.043-08:00</updated><title type='text'>کالبد شکافی یک باور</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;سرآغاز&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;باور به منجي آخر زمان كمابيش در همهُ اديان وجود داشته است. ايرانياني كه به اهريمن اعتقاد داشتند و سرچشمهُ بديها را از او مي دانستند ‘ معتقد به ظهور سوشيانت در آخر زمان بودند كه توسط او اهريمن بدكنش سر نگون خواهد شد. يهوديها و مسيحي ها به مسيح ‘ هندوها به ويشنو مسيحيهاي حبشي به پادشاه خود تبودور و پرتغاليها به اون سباستين اعتقاد داشتند. فرقي كه بين منجي آخرالزمان مسلمانان با منجي آخرالزمان در اديان ديگر وجود دارد اين است كه در اديان ديگر اصلا" حرفي از كسي كه با كشتار خون بارش تا زانوي اسبش را خون فراگيرد ‘ به ميان نيامده است.. و در اين دينها به هيچ وجه گفته نشده كه منظور از اين قيام كشتن دشمنان خاندان نبوت است. بلكه فقط صحبت از برپايي قسط و عدل و داد است. اما در پندار مسلمانان در زمان امام زمان تنها در حدود 350 انسان صالح بر زمين باقي مي ماند. و هر كه مخالف خاندان محمد باشد كشته مي شود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به طور كل انديشهُ مهدويت از ايرانيان به مسلمانان سرايت كرده است و در ابتدا در اسلام چنين چيزي وجود نداشته است. عقيده به شيعه گري نيمهُ دوم سده يكم تاريخ هجري براي اولين بار در زمان علي و معاويه بوجود آمد. نخستين كسي كه در تاريخ شيعه نامزد مهدويت شد محمد حنفيه پسر علي برادر ناتني امام حسن بود. پيروان او كيسانيه نام گرفتند و اظهار داشتند كه محمد نمرده است. بلكه در نزديكيهاي مدينه در درهُ رضوي كه آب و عسل فراوان است غايب شده و پس از مدتي ظهور خواهد كرد. پس از محمد كساني مدعي غيبت امام زمان مورد نظر خود شدند كه روزي بلاخره ظهور خواهد كرد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آنان از اين جمله اند: 1- گروه زيديه كه معروف به پنج امامي هستند‘ برادر امام محمد باقر را امام غايب مي دانستند 2- گروه باقريه امام محمد باقر را امام عصر مي دانستند 3- گروه ناووسيه امام جعقر صادق را مهدي موعود ميدانستند 4- گروه اسماعيليه كه اسماعيل پسر امام جعفر صادق را مهدي موعود مي دانستند به اين گروه گروه هفت امامي نيز مي گفتند 5- گروه واقفيه يا واقفه امام جعفر صادق را مهدي غايب مي دانست 6- گروه محمديه كه محمد پسر علي نقي برادر امام حسن عسگري را مهدي موعود مي دانست. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;جریان مهدویت&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پس از درگذشت امام علي نقي ‘در سال 688/254 امام حسن عسگري به امامت نشست. و مدت شش سال امامت كرد.چون خليفه المعتمد از جريان زندگي او اطلاع داشت و فعاليتنهايش را تحت نظر گرفته بود و او را به وسيلهُ جاسوسانش تحت نظر گرفته بود حسن عسگري از تماس با مردم و فعالييت سياسي بدور بود و در تقيه كامل بسر مي برد. امام يازدهم شيعيان حسن بن علي عسگري به روايت شيعه در روز جمعه هشتم ربيع الاول سال 260 بعد از پنج سال و هشت ماه و پنج روز امامت در سامره وفات يافت در حاليكه بظاهر از وي فرزندي نبود . خليفه عصر المعتمد الي الله عباسي دستور داد خانه وي را تفتيش نمودند و جميع آنرا مهر و موم نمودند و عمال خليفه در پي يافتن فرزند وي بسيار كوشيدند و زنان قابله را به تحقيق حال كنيزكان حسن عسگري گماشتند و چون يكي از ايشان اظهار داشت كه كنيزكي به نام صيقل از آن امام حامله است او را در اطاق مخصوصي منزل دادند و خادمي را با كسان وي و چند زن بر وي گماردند و برادر خليفه ابوعيسي بن متوكل بر جنازه حسن عسگري نماز گزارد و از بزرگان علوي و عباسي و فقها تصديق گرفت كه حضرت به مرگ طبيعي مرده است . علت اينكه ابوعيسي بن متوكل برادر خليفهُ وقت جنازهُ امام حسن عسگري را به مردم نشان داد اين بود كه مردم در آينده نتوانند مدعي شوند كه امام توسط خليفه مسموم شده است. و يا كساني مدعي غيبت امام شوند. چون پيش از مرگش عده اي از خدمتكاران خليفه به تيمارداري او مشغول بودند ‘كسي نتوانست مدعي غيبت يا مسموم شدن آن امام شود. پس از تدفين امام يازدهم ، خليفه و ياران وي در پي يافتن فرزند وي تلاش بسيار كردند ولي چون نتيجه اي نگرفتند و كنيزكي كه در حق او نيز شك مي رفت پس ازدو سال تحت نظر ماندن فرزندي نياورد ، راي خليفه بر تقسيم اموال حضرت قرار گرفت و بر سر اين كار بين حديث ( مادر حضرت) و جعفر (برادر حضرت) نزاع در گرفت و با آنكه حديث در پيش قاضي ثابت نمود كه تنها وارث حضرت است ليكن جعفر به خليفه شكايت برد و بالاخره حكم خليفه ماترك حسن عسگري را بعد از 7 سال توقف بين جعفر و حديث تقسيم نمودند . جعفر كه مردي دنيا دوست و عشرت طلب و خواهان مقام برادر بود ، براي آنكه به اين سمت شناخته گردد غالبا از كسان و طرفداران امام يازدهم كه فرزند صغير غايب آن حضرت را امام دوازدهم مي دانستند پيش خليفه سخن چيني مي كرد . از آن جمله خليفه را واداشت تا صيقل مادر امام دوازدهم را مقيد نموده و از او امام غايب را مطالبه كند . صيقل وجود چنان فرزندي را انكار كرد ، خليفه وي را در حرم خود نگاه داشت و زنان و كنيزكان و برادرش به او مي رسيدند تا اينكه در سال 263 بر اثر پيش آمدهايي وضعيت خلافت مغشوش گرديد . اين امر باعث گرديد تا جريان صيقل را فراموش كنند . بعد از اين صيقل از دارالعماره خليفه بيرون رفته و در خانه يكي از اعضاي خاندان نوبختي بنام حسن ابن جعفر نوبختي كاتب پنهان گشت . عاقبت معتضد كه مانند متوكل مخالف فرقه اماميه بود ، بعد از بيست سال و اندي كه از مرگ حسن عسگري گذشته بود ، صيقل را به قصر خود آورد تا اينكه در آنجا بمرد . پس از مرگ امام حسن عسگري عده اي كه منطقي بودند امامت را پايان يافته دانستند اما مردي به عنوان عثمان ابن سعيد عمرادعا كرد كه امام حسن عسگري داراي فرزندي 5 ساله است كه در سردابه زندگي مي كند. وي مدعي شد كه او تنها رابط بين مردم و مهدي موعود است. عثمان مردم را فريفت و از آنها براي آن امام دروغين پول جمع كرد. وي به مدت 45 سال به اين وسيله مردم را سركيسه كرد. پس از مرگ او پسرش محمد ابن عثمان و پس از او يك ايراني به نام حسين بن روح نوبختي و سپس ايراني ديگري به نام محمد سيمري اين شيادي را دنبال كردند. محمد سيمري در بستر مرگ با نشان دادن نامه اي از طرف امام زمان مدعي شد كه امام زمان به غيبت كبري رفته .و پس از او رابطي بين مردم و امام زمان وجود نخواهد داشت و هركس اين ادعا را كند دروغ گفته است. اين 4 تن را نواب اربعه مي گفتند. علت اين كه علي ابن محمد بن سميري مدعي شد كه امام زمان به غيبت كبري رفته است اين بود كه مردمي كه سميري از آنها براي امام زمان طلب پول ميكرد از او مي خواستند كه به هر وسيله اي كه شده ارتباط آنها را با امام زمان برقرار كند. او چون نتوانست در برابر آنان تاب بياورد مسئلهُ غيبت امام زمان را بهانه ساخت. در زمانيكه عثمان اولين رابط‘ مدعي شد كه امام حسن عسگري پسري 5 ساله دارد كه در سردابه زندگي مي كند جعفر برادر امام حسن عسگري از اين گفته به شگفت آمد و گفت برادرم هيچ گاه فرزندي نداشته است. اما عثمان با زيركي او را متهم به دروغگويي كرد و او را از صحنه بدر كرد. ناگفته نماند كه لغت عسگري به معني بدون اولاد است. اطلاق واژه صاحب لشكر براي امامي كه در تقيه كامل بسر برده و شخصي منفعل بوده است كاملا نارواست. بحران شيعه اماميه در سال 260 بعد از مرگ حسن عسگري و نبودن فرزندي از وي را مي توان دوره بحراني فرقه شيعه ناميد . در اين دوره دشمنان اين فرقه از يك طرف و خلفاي عباسي از طرف ديگر براي از بين بردن اين فرقه آماده مي گشتند . معتقدين به اين مذهب نيز دچار سرگشتگي عجيبي شده بودند و دچار چنان اختلافي گرديدند كه به چهارده فرقه تقسيم گشتند و هر فرقه ديگري را تكفير مي كرد . خلفاي عباسي كه از اين درگيريها جان به لب شده بودند براي خلاصي از اين وضع به هر روش ممكن مي انديشند . دعاوي جعفر كه شيعيان وي را كذاب لقب داده بودند از طرفي و فعاليت فرقه هاي معتزله و اصحاب حديث و سنت ميدان تاخت و تاز فكري عجيبي را پيش آورده بود . از ميان فرقه هاي شيعه بعضيها منكر فرزند داشتن حسن عسگري بودند و بعضيها معتقد به ختم امامت بودند گروهي جعفر را امام مي شمردند و ....... در اين عصر فرقه شيعه از هر طرف در معرض نابودي قرار داشت . در اين بين پاي خانواده نوبختي كه اصالتا ايراني بودند و از صاحبان علم و بواسطه داشتن املاك و ثروت داراي اعتبار و نفوذ بودند ، به ماجرا باز گرديد . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خاندان ايراني نژاد نوبختي&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خاندان ايراني نژاد نوبختي از جمله ايرانيان اصيل بودند كه با مسلمان شدن خود و خدمت كردن به خلفاي وقت داراي اعتباري ويژه بودند و چند نفر از پيشوايان اين خاندان از جمله سران شيعه بوده اند. جد اعلاي اين خاندان يعني نوبخت و پسر او ابوسهل و چند تن از پسران اين ابوسهل از مترجمين و ستاره شناسان ايراني عهد ساسانيان بوده اند . عده اي از نوادگان ابوسهل بواسطه قبول مذهب جعفري از طرفداران سرسخت اين فرقه گشته و با تاليف رسالات متعدد در دفاع از آن هيچ گونه كوتاهي نكردند . آل نوبخت خود را از نژاد گيو پسر گودرز پهلوان شاهنامه مي دانستند . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ابوسهل اسماعيل ابن علي نوبختي&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وي مشهورترين فرد در خانواده نوبختي مي باشد و زمان وي درست مقارن با غيبت صغري مي باشد . وي در آن زمان از مشاهير متكلمين فرقه اماميه بوده است و در دوران خلافت مقامي قريب به وزارت داشته است و در تاييد مذهب شيعه كتب بسياري نوشته است . ابوسهل كه در هنگام مرگ حسن عسگري 23 سال داشت ، نمي توانست بنشيند و ببيند كه اين همه زحماتي كه در طول ساليان متمادي براي دفاع از مسئله امامت كشيده بودند بر باد رود. در حاليكه در آن زمان هركسي در ارتباط با غيبت و امامت سخني مي گفت و اين تشتت آرا تا بدانجا رسيده بود كه حتي در تعداد امامان نيز اختلاف افتاده بود ، ابوسهل دست به يك خدعه حساب شده مي زند . در اين زمان ابوسهل در ارتباط با غيبت راي خاصي را ابراز مي دارد كه تا آنزمان هيچكس بدان نپرداخته بود . ابوسهل گفته بود كه : من به امامت فرزند غايب حسن عسگري معتقدم ولي آن حضرت در حال غيبت وفات نمودند و بجاي ايشان پسرش امام غائب گرديده است . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;توجيهات مذهبيون در رابطه با طول عمر حضرت مهدي&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;براي توجيه طول عمر مهدي موعود عدّه اي مي گويند از آنجا كه خدا قدرتمند و تواناست هيچ كاري از حيطهُ قدرت او خارج نيست. اما همهُ كساني كه از توجيه بافته هاي خود عاجز مي شوند قدرت خدا را بهانه مي سازند. با گفتن اين جمله براحتي مي توانند از پاسخ گويي طفره بروند. اما اگر خدايي وجود داشته باشد آيا تا به حال كسي ديده است كه جرياني‘ خارج از قانون حاكم بر طبيعت صورت پذيرد. آيا آنها مي توانند تنها يك مثال بياورند كه خدا از قوانيني كه به دست خود وضع كرده است سرپيچي كرده است.؟ بعضي از آنها عمر نوح را مثال مي زنند. به قول دكتر مسعود انصاري يك چنين مثلي همانند اين است كه بگوييم چون در داستان امير ارسلان نامدار از وجود موجودي به اسم ديو نام برده شده است . بنا براين ديو ها موجوداتي حقيقي هستند. همانطور كه در مقالهُ &lt;a href="http://www.notobs.com/kaafar/maghale/parmis/Zardoshti.htm"&gt;عناصر زرتشتي در قرآن و سنت&lt;/a&gt; خوانديد. در روزهاي آينده ترجمهُ بخشي ديگر از كتاب the origin and sources of Koran را كه در رابطه با تاثير يهوديت بر قرآن و سنت است در اينجا خواهيم آورد. با خواندن آن متوجه خواهيد شد كه داستانهاي قرآن كه از يهويدت گرفته شده در واقع ريشهُ بسيار قديمي تر در افسانه هاي بابليان و سومريان و مردم بين النهرين داشته است. بعضي از نويسندگان در انتقاد از قرآن مي گويند ديني كه 1400 سال پيش براي مردم شبه جزيرهُ عربستان آمده بدرد دنياي امروز نمي خورد. اما من مي گويم ابعاد فاجعه بسي ناگوارتر از اين است . چرا كه اين ياوه ها تازه در 1400 سال پيش وارد اسلام شد .و در اصل بيش از 5000 سال قدمت دارند. و جاي بسي تعجب است كه بشر امروزي انديشه هاي خرافي و جهل آلود مردم بدوي 5000 سال پيش را به عنوان اصلي مسلم بپذيرند. آيا حضرت مهدي عجيب الخلقه است همواره محمد به مردم مي گفت من بشري همانند شما هستم. آيا اگر قرار است كسي به عنوان امام هميشه براي امت تصميم بگيرد . خود محمد نمي توانست از عمر طولاني برخوردار شود.؟ آيا وقتي پيامبران مردم عادي هستند ‘اين پذيرفتني است كه نوهُ پيامبري كه 12 نسل با او فاصله دارد غير عادي باشد. آيا او از اين هوا استنشاق نمي كند.؟ آيا عوامل بيماري زا براي او وجود ندارد؟ آيا سلولهاي او طي فرآيندهاي بيولوژيكي فرسوده نمي شوند؟ اگر امام شدن شخصي به خاطر لياقتهايي است كه بر اثر برخوردار شدن از علم و تدبير است. يك پسر 5 ساله كه همهُ عمرش را در سردابه طي كرده است كي به اين مقام علمي رسيد؟ وجود امام در سردابه به چه كار امت مي آيد ؟ چه گرهي از كار امت مي گشايد؟ آيا خدا كه قادر هست كاري خارج از قانون طبيعت بكند و به شخصي عمري 1400 ساله بدهد ‘ قادر نيست همان شخص را با قدرت خود از گزند دشمنانش مصون بدارد؟ آيا مردم آخر زمان فقط نيازمند صلح و آرامش هستند؟ آيا خدا نمي تواند براي امر هدايت جامعه يكي از ياران خود را 1400 سال زجر ندهد تا زمان ظهورش برسد بلكه در زمان مورد نياز شخصي را با همان خصوصيات مورد نظر از پدر و مادري غير از خاندان محمد به دنيا آورد؟ آيا فقط خاندان محمد شايستهُ امامت هستند؟ آيا زمانيكه ظلم و بيداد كمتر است مقابلهُ با آن راحت تر نيست؟ آيا بهتر نيست مردم خودشان امام زمان خودشان بشوند و با ظلم بستيزند تا نيازي به امام غيبي نباشد؟ اما امامان زمان ما كساني هستند كه به خاطر جو اختناق حاكم بر كشور مجبورند همانند يك غايب به صورت پنهاني عمل كنند. حربهُ آنان به جاي شمشير قلم است. و براي ضدودن دشمنان قوم يا خاندان خاصي نيز قلم نمي زنند. آنها به رستگاري بشر مي انديشند . و طبيعتا" فراتر از اعتلاي كشور به سعادت همهُ مردم دنيا مي انديشند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-6532758393439484875?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/6532758393439484875/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=6532758393439484875&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6532758393439484875'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6532758393439484875'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='کالبد شکافی یک باور'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-5301150344374848282</id><published>2009-08-27T18:31:00.000-07:00</published><updated>2009-08-27T19:16:01.373-07:00</updated><title type='text'>تهوع</title><content type='html'>تا یه مدت پیش احمدی نژاد رو به عنوان یک دلقکی می شناختم که باعث خندۀ همۀ دنیا می شد و هر روز ایران و همۀ دنیا رو سرگرم می کرد ولی بعد از این انتخابات یک جورهایی هر وقت این حضرت  را می بینم حالت تهوع می گیرم . در نظر بگیرید بعد از جریانات مفتضحانه بعد از انتخابات ، یک آدم چقدر می تونه وقیح باشه که با کمال پررویی ژست های توخالی پیروزی بگیره و بر تخت ریاست جمهوری بشینه . هرچند که به قول معروف دم مردم ایران گرم که این ریاست جمهوری را به نکبت کشیدند و به اون  و پدرش فهموندند که درک و فهم همه مثل خودشون نیست&lt;br /&gt;احمدی نژاد  ، رئیس جمهور همون جریانی هست که می خوان با برگزاری همایشهای دانشگاهی &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;دولت زمینه ساز ظهور&lt;/span&gt; از اساتید جبهه و جنگشون بپرسن چطوری می تونن در مقیاس دولتی و کلان کاری کنن که آقاشون از چاه در بیاد و جهان رو پر از عدل و داد کنه . البته من نفهمیدم  (یعنی اشکال از درک منه ) اینها از طرفی می گن که آقا بین مردم حاضره و بعضی ها می بیننش و از طرفی هم می خوان کاری کنن که آقا ظهور کنه چطوری می شه ؟؟؟ حاجی احمدی نژاد باید بیاد این گندها رو یه جوری رفع و رجوع کنه&lt;br /&gt;بالاخره نشانه های ظهور هم که وجود داره و قراره اسرائیل از جهان محو بشه و حاجی احمدی هم از 313 نفر یاران آقا بشه یعنی می خواد با یه تیر دو نشون بزنه یکی آقاشو از چاه در بیاره یکی هم از پیش قراولان آقا بشه ای ناقلا ببین تا به کجا فکر کرده این نابغه قرن&lt;br /&gt;به هر صورت به نظر من این نابغه خیلی خطرناکه و این کشور را به قعر دره خواهد فرستاد . البته برای اون و جریانات همسویش  خیالی  نیست از طرفی اونهایی که معتقدند ،  فکر ظهور و دارای انگیزش های مذهبی هستند مثل اینکه رستگار می شوند و نهایتن به بهشت موعود می روند و اونهایی هم که انگیزش های غیر مذهبی و سودجویانه دارن که نظاره گر جریانند و به فکر پر کردن جیبهای خودشون هستند و از این جریانات به نحو احسنت بهره برداری می کنند  و در نهایت متضرر واقعی هم مردم هستند&lt;br /&gt;وقتی محمد رضای پهلوی ایران راترک کرد ، در نهایت خانوادۀ سلطنتی یا اقلیت وابسته به آن متضرر شده  یا سود برد ولی اکنون بعد از گذشت سی سال می بینیم که یک حرکتی اینچنینی چه تاثیر عمیق و گسترده ای در تاریخ ایران بر جای گذاشته و در اینجاست که می فهمیم که نقش مردم خیلی گسترده و تاثیر گذار هست&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-5301150344374848282?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/5301150344374848282/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=5301150344374848282&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/5301150344374848282'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/5301150344374848282'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2009/08/blog-post_27.html' title='تهوع'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-2436387194338851748</id><published>2009-08-20T18:54:00.000-07:00</published><updated>2010-04-25T22:44:46.588-07:00</updated><title type='text'>جریانات اخیر</title><content type='html'>وقایع اخیر ایران نقطۀ عطف تکراری در تاریخ ایران محسوب می شود . نقطۀ عطف به خاطر اینکه اتحاد سیستماتیک بین بسیاری از مردمی که با هم مشترک نبودند ایجاد کرد و تکراری به خاطر اینکه مشابه تاریخی آنرا حداقل در انقلاب 57 و مشروطه سراغ داریم . &lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;حکام وقت با سرکوب و ارعاب ، با اعترافات تکراری و گذشت زمان سعی در گذر از این جریان و بازگشت به روال عادی را دارند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;به نظر من &lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;بزرگترین ضربه را به این وحدت کسانی می زنند که علاقه ای به شکستن حاشیه امنیت خود ندارند و البته که اینها انسانهای عادی هستند یعنی کسانی که در پست و مقام و شغل خود فعال بوده و تنها نظاره گر هستند و سهم خود را از نفت می گیرند و برای خود و خانواده اشان خرج می کنند&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; وگرنه همه دیکتاتورها یک سری جیره و مواجب بگیر در پیرامون خود دارند که یک اقلیت هستند . ولی چطور می توان احساس مسئولیت را در این اکثریت خاموش حقوق بگیر و شغل مناسب دار یا استاد دانشگاه یا از این قبیل برانگیخت ؟&lt;br /&gt;با این وضعیت مبارزان &lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#003300;"&gt;افرادی از قشر خاص شده که از اعتبار فراگیر شدن مبارزه می کاهد&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; . به  هر صورت&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt; نه امام زمانی&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; قرار هست در این جمعه یا روزهای دیگر ظهور کند که یک شبه همۀ مشکلات و خواسته های ما را برآورده کند اگر &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#663300;"&gt;این اتحاد نسبی&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; هم از بین برود تنها افرادی باقی می مانند که &lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#663300;"&gt;جان و مال و زندگی خود را بیهوده بر باد دادند&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;br /&gt;یعنی چه کسی هست که مرگ یک دختر جوان را در خیابان با دهان پر از خون ببیند و باز هم به فکر خودش به تنهایی باشد مگر خون ما از خون دیگران رنگین تر بوده یا در صد  طلای آن بیشتر است ؟&lt;br /&gt;حاکمان جبار مرگ ندا آقا سلطان را چنان عنوان کردند که عوامل خارجی آمدند و کشتند و رفتند یا فکر کردند که همه مثل خودشان قاتلند آن خطیب نماز جمعۀ احمق می گفت که در خیابان خلوت کسی را نمی کشند بلکه دستگیر می کنند !!!حتما همینطور است جریان  کهریزک نشان داد که شما به اصول انسانی خیلی وفادارید&lt;br /&gt;هر چند که معتقدم اگر احمقی مثل احمدی نژاد پیدا نمی شد که به بچه های رفسنجانی و دیگران بتازد و همین هایی که امروز از صدا و سیما فرصت برابر برای دفاع از خود می خواهند ، در روبروی مردم قرار می گرفتند .&lt;br /&gt;ا&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#33CC00;"&gt;ین اختلاف عقیدتی که بین آخوندها و دار و دسته هایشان بوجود آمده در طول تاریخ اسلام و هر حکومت تمامیت خواه اسطوره گرا بوجود آمده و می آید هر کدام  سعی در بیان یک یا چند حدیث و روایت و آیه قرآن به جهت پیش بردن اهداف خود دارند . حتی هرکدام که معاصر با خمینی هم بودند با بیان نقل قول و تجربۀ خاص خود سعی در محق جلوه دادن خود دارند &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;. یعنی اینها انقدر سیاسی و سیاست زده هستند که از جریانات تاریخی بهره برداری شخصی و ایدئولوژیک می کنند انگار که خمینی یک آدم ثابت قدم بوده که بر روی یک روال رهبری می کرده و حرف امروز و فردایش یکی بوده است .&lt;br /&gt;رفسنجانی می گفت که این زندانی ها را آزاد کنید بروند به زندگیشان برسند و بعدش هم از خمینی خرج می کرد که امام می گفت که مردم باید از تو راضی باشند و از این حرفها در حالیکه به لطف منتظری و با انتشار خاطراتش در اینترنت و چاپ نامه های خمینی برخی از اعدامهای دسته جمعی را خود خمینی دستور داده است . در آن روز آنها را منافق می نامیدند و مفسد فی الارض و امروز هم خامنه ای اینها را اختشاشگر می نامد و احمقی نژاد خس و خاشاک پس احتمالا فرقی با هم نباید داشته باشد . این که یک جریان سی ساله هست حال شما در نظر بگیرید که بخواهند از پیامبر و ائمه اشان خرج کنند اختلافاتشان به صورت تصاعدی بالا می رود و سیاسی کاری هایشان هم به همین ترتیب&lt;br /&gt;این یکی می گوید که پیامبر به علی گفته اگر مردم تو را نخواستند رهایشان کن و آن دیگری می گوید که علی در نهج البلاغه گفته حکومت حق من بوده و خلفای پیشین آنرا از من غصب کردند. در واقع یک تضاد ماهوی وجود دارد و آنهم در این است که اینها همه انسانهای عادی بودند که به صورت عادی زندگی می کردند و در شرایط مختلف نظریات مختلف از خود نشان می دادند که گاه در تعارض با گفته ها و کردارهای پیشین خود بوده است اشکال از ماست که آنها را مقدس کرده و تبدیل به اسطوره می کنیم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-2436387194338851748?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/2436387194338851748/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=2436387194338851748&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/2436387194338851748'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/2436387194338851748'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='جریانات اخیر'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-3473428862797212324</id><published>2009-07-31T06:06:00.000-07:00</published><updated>2009-07-31T06:22:49.699-07:00</updated><title type='text'>خدایان در آیینها</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خدایان مصر&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهنگام ظهور اسلام مصر بعنوان يكي از ملل نيرومند ومتمدن محسوب مي گرديد كه با ابداع خط هيروگليني وپيشرفت در شناخت علوم رياضي و بعنوان يكي از مراكز بزرگ فرهنگي جهان شناخته شده بود . از سال سی قبل از ميلاد كه مصر بدست سپاهيان رومي گشوده شد همواره مورد تاخت وتاز و تجاوز امپراطوري روم گرديد و قسمتي از ايالات مهم آن مانند نيل و دلتا مدتها مورد تاخت وتاز روميان وساسانيان بوده است . طبق تحقيق در بعضي از نواحي مصر اديان يهود ومانويت ومجوس ومسيحت وجود داشته ولي اكثرا مصريان داراي آئين پلي ته ايسم (چند خدايي )بوده و معتقد به الهه و اصنام بسيار زياد بوده وگروهي نيز هنوته ايسم بوده اند بدين معني كه يكي از خدايان را برتر از باقي مي دانستند. در مصر قديم در هر ناحيه مردم الهه و معبود ويژه اي مي پرستيدند به همين جهت در هر ناحيه به اسم تازه اي از الهه بر مي خوريم كه مجموعا بالغ بر دو هزار الهه مي شدند و طرز ستايش آنها نيز متفاوت بود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; طوايف مختلف مصريان به ((اوزيريس))يا خداي اموات وجهان حشر ، ((غب))خداي زمين ، ((نات))خداي آسمانها و خداي كه هميشه پيروز است ، ((اورفه))خداي عيش و نوش وزندگي ، ((ثوت))خداي مرغان، ((ايبس وآنوبيس))خداي كارهاو مشاغل و… معتقد بود اند . گروهي نيز دره ورود نيل و فراعنه را پرستش مي كردند و علاوه بر اينها حيوانات فراواني چون قوچ، تمساح ، گربه ماده ، لك لك ، ونباتات فراواني مثل پياز مورد پرستش بوده اند . از جمله خدايان ديگر مصري : ((رع)) الهه خورشيد ، ((سو)) الهه هوا ، تيفنيث الهه فضا ، ((ايزيس))الهه زمين حاصلخيز، ((سيت)) الهه صحرا ، ((نيفتس)) الهه زمين لم يزرع و موات &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; مصريان هر شخصي را داراي دو روح مي دانستند: 1-ربا 2-كا (ياروح جاويد كه هرگز نمي ميرد) و مراجعت(كا)را با جسم سالم متصور بوده اند &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; خدایان يونان&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; در روزگاران كهن يونانيان يكي از مشعلداران تمدن بوده و جرو اولين كساني بودند كه رأي اكثريت مردم را در حكومت دخالت مي دادند . كمترقومي را مي توان يافت كه دانشمندان بنامي در قرنهاي پنج و شش و هفت  قبل ازميلاد داشته باشند ولي يونانيان داراي اين افتخار بودند .اسكندر مقدوني كه شاگرد ارسطو بود دست به كشور گشايي زد و خواست تا يونان را گسترش دهد و تا حدودي نيز موفق گرديد ولي بعد از مرگ وي سركردگانش دچار اختلاف گرديدند و رومي ها نيز كه قدرت يافته بوده اند به يونان حمله كرده واستقلال آنرا به كلي تغييردادند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در يونان نيز آثار توتميسم- آنيميسم ، همراه وحدت وجودي و يكتا پرستي وماترياليسيم و….. مشاهده مي گرديد. يونانيان در باره زمين وآسمان وماه وخورشيد وستاره وباد وآتش واشيا ديگر ، تصوراتي دارند كه معتقدات ديني آنهاست وهرگروهي يكي از اين اشيأ را شايسته پرستش مي دانند وبمرور زمان براي هر كدام از آنها(رب النوع)فرض كرده وبه پرستش آنها پرداختند . به نظر يونانيان تمامي اين خدايان متصوره (رب النوع)داراي حالات بشري در نوع شديد آن بوده اند . اسامي برخي از نامي يونانيان به شرح زير مي باشد : ((اورانوس )) الهه آسمان ، ((سلند)) الهه ماه ، ((پلوتون)) الهه مردگان ، ((گئا)) الهه زمين ، ((پوسيدون)) الهه دريا ، ((پان )) الهه جنگل ، ((با كوس )) الهه شراب ، واز اين قبيل . گروهي ديگر به خداي خداياني كه آنرا ((زئوس)) مي ناميدند ، عقيده داشتند ليكن بعد از شيوع مسيحيت اكثر يونانيان كه از اتباع روم بودند به مسيحيت گرويدند &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خدایان هند&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هند از لحاظ داشتن مذاهب عجيب و غريب در دنيا منحصر بفرد مي باشد . قديمترين اديان هند يعني هندوايسم يا (آئين هندو) و انشعابات سه گانه آن (ودائي)و(برهمني)و(هندو) مي باشد . شعب ومذاهبي كه از آئين هندو (آخرين سه گانه) بوجود آمده مي توان به (بهاگتي ) ، (براهما سماج ) و(آريا سماج) و (سيكها ) اشاره كرد . دو مذهب مهم ديگري كه در مقابل آئين هندو بوجود آمده اند عبارتند از آئين بودايي2- آيين جيني آئين ودائي : كلمه ودا veda بمعني معرفت و دانشي است كه از طريق سمع حاصل ميگردد . اين آئين مبتني بر كتابي قديمي بنام (ودا) مي باشد كه مشتمل بر چهار بخش است : ريگ ودا ( سرودهاي ستايش ) 2-ساما ودا (كتاب آهنگها ) 3-يا جور ودا (كتاب دستورهاي قرباني ) 4-آتاروا ودا ( آداب و رسوم سحر و جادو) الهه اي كه نامش بيش از همه برده مي شود ، ايندرا (خداي طبيعت و الهه طوفان و باران و رعد و برق و صاعقه و خدايي ملي و جنگجو و سلحشور كه بنفع قوم پرستنده خود به پيكارهاي پيروز مندانه دست مي زند) است كه خيلي از سرودها بنام اوست در مقابل ايندرا ، الهه ديگري بنام (وارونا) قرار دارد كه خداي حكمت و عقل مي باشد ، وارونا ابتدا خداي شب و آسمان پر ستاره بود . ميترا خداي روز و روشنايي و آسمان درخشان است كه خداي حق و عدالت محسوب مي گردد . از جمله خدايان ديگر اين آئين Prithivimater يا خداي زمين ، Diaouspitar خداي پدر ، Sourya خداي خورشيد و Vata الهه باد مي باشند. پيروان اين آئين براي خدايان خود قرباني مي كردند كه اين قرباني هم مي توانست حيوان و يا انسان باشد &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; آئين برهمني : اين آئين همان آئين ودائي است با شكلي نو . اين تفاوت در عقايد و سپس در عمل متجلي گرديده است . لغت برهمن نخست در آداب و رسوم قرباني و سپس براي مجريان اين رسوم و روحانيون بكار برده شد . كتابهاي مقدس اين آئين (برهمانا) و (اوپانيشادها) مي باشد . در اين آئين مردم به چهار طبقه تقسيم مي شوند : 1-برهمنان 2-كشايرا (حكام و جنگجويان ) 3-وايسيا (گله داران و كشاورزان ) 4-سودرا ( كارگران و صنعتگران ) در اين فلسفه معتقد بودند كه برهمن بمعني ذات مطلق مي باشد و بدين علت برهمنان از تمامي مردم رتبه بالاتري داشتند . (آتمن) را جان جهان مي دانستند ، (كرما) را اعمال مي پنداشتند و (سامسا) را بمعني تناسخ(تجديد حيات در قالبي ديگر) و (موكشا) را راه نجات مي دانستند . آئين هندو : اين آئين امروزه در هندوستان داراي طرفداراني بيش از ساير آيينها مي باشد . اين آئين سومين شكل آئين موجود در هندوستان است . هندوها در عين حال كه خدايان گوناگون را مي پرستند به وجودي قاهر كه در راس قرار دارد نيز معتقدند و آنرا خارج از قوه فهم مي دانند . آنها معتقدند كه اين خدا حقيقت خود را در سه مرحله متجلي كرده است . 1-مظهر خالقيت : حقيقت خالقيت خدا در شخص (برهما) تجلي كرده و او خالق اين عالم است . 2-مظهر محافظت : حقيقت نگاهباني خدا در شخص (ويشنو) تجلي كرده و او حافظ موجودات اين عالم است . 3-حقيقت قاهريت خدا : از لحاظ ميراندن و فاني كردن در شخص (شيوا) ظهور كرده و او مصدر اعدام در اين عالم است . علاوه بر سه الهه فوق الذكر مواردي ديگر نيز موجود است . (راما ) خداي عقل ، (كريشنا )خداي حكمت، (گانش ) خداي حكمت و عقل . كتب مقدس اينها عبارتند از : 1-مهابهاراتا 2-پورانا 3-رامايانا از نظر اينها خداوند بعد از متجلي شدن در (برهما) و (ويشنو ) و (شيوا ) از تمام امور كناره گرفت و كار را بدانها واگذار كرد . همچنين معتقدند كه خداي نگهبان (ويشنو ) بصورتهاي مختلف در آمده از قبيل : صورت ماهي ، صورت خرچنگ ، صورت گراز و … (كريشنا) كه هشتمين تجسم ويشنو مي باشد از باقي مشهورتر است و مجسمه هاي وي را در هند مي فروشند . (شيوا) را نيز با دو الهه خون آشام ديگر (دورگا)و (كالي ) شريك مي دانند . اينها براي گاو همچون ارواح مردگان ارزش قائلند و كشتن گاو در اين كشور ممنوع است . گاهي در اعياد ، مسلمين گاو قرباني ميكنند كه گاهي ميان مسلمين وهندوها درگيري بوجود مي آيد.اينها گاو ماده را مظهر تمامي الهه ها مي دانند و براي آن در عالمي ديگر مقامي بالا قائلند همچنين براي بوزينه ، مار ، درختان مقدس نيز تقدس قائلند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; آئين جيني &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اين آئين در برابر مقدسات آئين هاي هندي بروز پيدا كرد كتب مقدسه اينها عبارتند از : اصلي ترين كتاب (آگاماس) نام دارد . اين آئين رفتار پاك را شرط اصلي رستگاري مي داند . اين آئين مواردي همچون تناسخ ( سامسارا ) ، كرما ( اعمال ) ، وحدت و اتصال را از آئين برهمني پذيرفته با اندكي تغيير. در اين آئين از وحدت و اتصال به (نيروانا) تعبير مي گردد . بنظر اينها ماده و روح با يكديگر مرتبطند و به اصالت هر دو معتقدند . بنظر اينان جهان متشكل از جيوا ( ارواح و ذرات جاندار ) و آجيوا ( انواع مواد ) مي باشد . اينها معتقدند كه زندگي با مرگ پايان نمي يابد و هر مخلوقي محكوم است دوباره متولد گردد و بميرد . از جمله تعليمات اينان رياضت و ترك دنيا ، نيازردن هيچ حيوان ، ترك بخل و حسد و كينه انتقام جويي ، دروغ ، بردباري و شكيبا بودن ، اعتماد نكردن به زن و … مي باشد . در عمل فقط راهبان از جان گذشته با اين اعمال سخت مي توانند دوام آورند  &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آئين بودا &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;همانطور كه گفته شد در حدود قرن ششم قبل از ميلاد در مقابل آئين برهمني ، دو آئين جيني و بودائي پديد آمدند . بودايي بجز در هندوستان در كشورهاي ديگر نيز متداول گرديده است . بودا به هنگام مرگ مي گويد : آدمي بايد از تمامي آنچه را كه دوست مي دارد ، محروم شود چگونه فردي كه ساخته و پرداخته ، آفريده شده است و لحظه به لحظه در معرض بي ثباتي قرار دارد از ميان نرود اين امري محال است . در اين آئين در مورد روح و خدا و آغاز و سرانجام جهان بحثي بميان نمي آيد . وقتي پيروان بودا در ارتباط با ماورالطبيعه از او مي پرسند مي گويد : بگذار آنچه را كه من كشف نكرده ام همانطور باقي ماند . همچنين مي گويد : بحث در ابديت عالم و يا پايان آن براي ما بيهوده مي باشد . من بدين دنيا نيامده ام اين مسائل را تشريح كنم بلكه آمده ام راه نجاتي براي فرار از دردها بيابم . بودا معتقد است سراسر زندگي مملو از درد رنج است و دنيا وهستي را عبارت از يك سلسله حوادث وعوارض ناپايدار وزودگذر مي بيند ودر سراسر دنيا هيچ چيز ثابت ومطلقي را نمي بيند وي همچنين معتقد بر تناسخ(تجديد حيات)مي باشد . براي رسيدن به نيروانا(كمال)بودا چهار حقيقت در پيش رو مي گذارد: 1-(دوكا) يا درد و رنج : اين دنياي بي ثبات سراسر رنج است واين دنياي ناپايدارچيزي براي دلخوشي ندارد. 2-سمودايا (شهوات وتمنيات ):ريشه تمام دردها در علايق وابستگي هاي انسانيت ميباشد. 3-نارگا (خاموش كردن آتش شهوات ) : بايد عطش انساني را به رنجهاي بشري از قبيل تولد و ميل به بقا و... را از بين برد . 4-مارگا (طريقه اصلاح):بايد باكنترل اعمال و تفكر خود از دوباره افتادن به دام هستي (تناسخ) جلوگيري كرد . معتقدات چينيان: اين معتقدات شامل سه مرحله (آئين كهن چين) و( تائوئيسم) و(آئين كنفيسوس) مي باشد  آئين كهن چين : بنظر چينيان در جهان دو اصل حاكم مي باشد: 1-يانگ yang : كه نر و روشن و مثبت وفاعل وحركت است. 2-يينyin : كه مونث ، تيرگي ، انفعال و سكون مي باشد . باتوجه به وحدت عالم اين دو اصل داراي تفاوتهاي آشكاري با يكديگر هستند (مونث ومذكر )و اين تفاوت تنها در قلمرو انسان نمي باشد بلكه تمام كائنات را در بر مي گيرد . سطح خارجي اشيا (يانگ) و درون آنها (يين) تابستان و حرارت (يانگ) و زمستان و رطوبت(يين) بدنبال همين فلسفه ، ثنويت Dualismeبوجود آمد . خداي (شانگ تي ) كه مظهر اصل مذكر مي باشد و خداي چرخ فلك نيز خوانده مي شود مورد پرستش واقع گرديد و معتقد گرديدند كه نيك وبد اعمال را در همين دنيا جزا و پاداش مي دهد ونيكوكاران را عمري دراز وبدكاران را كوتاه عمر مي سازد و در مواقع بدي و عصيان عمومي بلاي سخت ميفرستد. . در مرتبه بعد به (هاتين ) H a t i n كه مظهر مونث ويا الهه مونث قلمداد مي شد ، توجه مي كردند واو رانيز ستايش مي كردند . از خدايان ديگر مي توان به خداي حاصلخيزي باران و برف وباد وآتش وكوه و… اشاره كرد . از موارد مهم ديگر مي توان به پرستش نياكان اشاره كرد . اينكار بنوعي مرده پرستي مي باشد در اعماق اعتقادات آنها بوده و چينيها در رفع مشكلات به ارواح مر دگان متوسل مي گرديدند. در پرستش مردگان نيز ابتدا اجداد پدري اهميت داشتند . بهمين ترتيب اگر كسي صاحب فرزند دختري مي شد همه به او تسليت مي گفتند و اين امر را بر خشم اجداد و نياكان مي پنداشتند و اغلب نوزاد دختر را بصحرا مي انداختند و يا به برده فروش مي دادند . تائوئيسم (Taoism) : اين آئين امروزه در چين در حدود پنجاه ميليون طرفدار دارد . اين آئين عبارت است از تعاليم شخصي بنام لائوتسه كه در حدود قرن ششم قبل از ميلادي زيسته است . كتب مقدس اينان عبارت است از (تائوته چينگ ) يعني كتاب صراط و فضيلت كه كوچكترين كتاب مذهبي جهان مي باشد و شامل هشتادو يك قطعه شعر است و اين كتاب تاليف خود لائوتسه مي باشد . كتاب بعدي را چوانگ نوشته كه از پيرامون لائوتسه است و كتاب او نيز مقدس است . اولين اصل آموزشي اين آئين (تائو) مي باشد . تائو عبارت است از روح كيهاني است كه برسرتاسر هستي سايه افكنده و انسان بايد با آن يكي گردد . مي گويند : تائو يك راه ابدي است و همه مخلوقات از اين راه مي گذرند ولي هيچ چيز اين راه را بوجود نياورده زيرا خودش عين وجود است و تائو همه چيز است و هيچ چيز نيست . بعقيده لائوتسه زندگي بشر از محل درخشاني كه از اعماق فضا جاي دارد مي آيد . آدمي تا روي زمين است بايد سعي كند تا به اصل خويش از طريق رياضت و تهذيب دست يابد. آموزش علم در اين آئين تقبيح مي گردد و انسان را تشويق به بي تفاوتي و بي تحركي مي كند . آئين كنفسيوس : اين آئين در حال حاضر با افزوده هايي در شمار پر طرفدارترين آئين ها در چين مي باشد . اين آئين از سال 501 قبل از ميلاد شروع گرديده است . كتابهاي مقدس اين آئين عبارتند از : يي چينگ (كتابي كه بقول پيروان آن حاوي تمامي علوم و معرفتهاست ولي فهم آن خيلي دشوار است ) 2-شوچينگ (مشتمل بر قسمتي از تاريخ چين قديم ) 3-شي چينگ (شامل سرودها و اوراد ) 4-لي چي چينگ (آداب و تشريفات مذهبي )5-چون چير(اثر خود كنفسيوس شامل وقايع مربوط به خود او ) . عقايد اين آئين چيز جديدي نمي باشد و شامل خراقات در چين است يعني توجه به الهه ، نيايش به ارواح ، پرستش آسمان براي امپراطور ، سرورها ، جادوها و … از نظر ديني ، اين آئين ، كهنه پرستي مي باشد . اگر از يك چيني بپرسيد دل كدام طرف است مي گويد چه اهميت دارد سر جايش كه باشد درست است بعبارتي روش لاادريون را دارند . تعاليم اساسي كنفسيوس : 1-لي : آدمي موظف است تكاليف حتمي خود را در زمانهاي معين انجام دهد . 2-شو : آنچه انسان بر خود روا نمي دارد بر ديگران نيز روا ندارد . 3-تشنتز : يعني مرد كامل و آزاده شخصي است كه در هر شرائط مي كوشد رفتار خود را حفظ كند . معتقدات ژاپن : از آئين هاي ابتدايي اينان ميتوان به آنيميسم ، توتميسم ، پرستش آلات تناسلي و شينتو اشاره كرد . آئين شينتوئيسم هم اكنون نيز در ميان ژاپنيها رايج است . در شينتو قديم تعداد خدايان زيادي موجود بود . از قبيل ارواح و نفوس ، امپراطور ، درخت ، گياه ، صخره ، حيوانات و … همچنين ارواح مردگان خيلي مقدس بودند . يكي از كتابهاب مقدس اين آئين (نيهونگه) مي باشد كه در آن از خدايان آسمان ، حفاظت و نگهباني ، بركت و حاصلخيزي نام برده شده است . اينان نيز الهه مذكر و مونث داشتند و همچنين الهه خورشيد . آئين شينتو بعدها با ورود آئين كنفيسوس و ديگر آئينها دچار تغيير گشت و خدايان ديگري نيز به اين جمع اضافه شد . از جمله دستورهاي آئين جديد تقديس و پرستش نياكان و تكريم امپراطور مي باشد . توتميسم : غير از آئين هاي مشخص كه ذكر گرديد ، برخي از اقوام و قبائل مختلف آسياي ، اروپايي آمريكايي استراليايي و آفريقايي عقايدي از گذشتگان داشته و دارند كه از آن تعبير به بت پرستي مي شود . اما در جامه شناسي آنرا تحت عنوان توتميسم و آني ميسم مي شناسند . مباني عمده آئين توتميسم بر سه اصل استوار است : 1-توتم 2-مانا 3-تابو قبل ازتوضيح بايد عبارت كلان Clan نيز تعريف گردد . در آئين توتمي ، كلان بعنوان ساده ترين جامعه ايست كه از اجتماع بزرگتري زائيده نشده است (مستقل ) و ارتباط ميان اعضاي كلان مبتني بر همخوني نيست بلكه صرفا داشتن يك توتم مشترك است پس كلان يك جامعه ديني خانوادگي و سياسي مي باشد . 1-توتم : اين لفظ بنوعي از موجودات و اشياء ، مخصوصا حيواناتي كه اعضاء كلان ، آنرا مقدس شمرده و يا جد خود مي پندارند اطلاق مي گردد . اين موجودات مقدس غالبا عبارتند از : گارميش ، عقاب ، طوطي ، كانگورو، شاهين ، تمساح و … در مورد نباتات مثل : بوته چاي و غيره عضوهاي كلان معمولا مجسمه توتم خود را بر سر خانه خود و در ميادين نصب كرده و گاهي بر بدن خود خالكوبي مي كنند آنها همچنين شكل خود را مثل توتم مورد نظر مي كنند . در آئين توتمي هر يك از قواي طبيعت بر توتمي خاص منسوب مي شود . در يكي از قبايل استراليا آفتاب را در قالب مرغي بنام كاكائوئس سفيد تصور مي كردند و ماه را بنام كاكائوئس سياه مي خواندند . 2-مانا: منظور از اين لفظ يك نيروي غير عيني مي باشد كه در همه جا پراكنده و منتشر است و بين همه موجودات مشترك است . مانا در شيئي معين مستقر نيست بلكه در هر شيئي ممكن است ظهور كند . اين مورد امروزه نيز رايج است گاهي افرادي كه حتي منكر خدامي شوند كماكان به يك نيرو يا انرژي و يا چيزي شبيه به اين اعتقاد دارند كه ، بين انسانها موجود است و شايد شنيده باشيد كه گفته مي شود : خداي هم كه نباشد ولي يك چيزي هست (جهل نو ). 3-تابو:منظور اصول ومقرراتي است كه بموجب آن بعضي اعمال ويا اشيأ حرام و ممنوع مي گردد و خود آن عمل حرام را تابو مي ناميدند . گاه تابو در مجموع مناسك آئين توتمي نيز بكار مي رود . كساني كه توتم آنها گاو است از خوردن گوشت آن محرومند . آني ميسم: اين آئين بمعني قائل بودن روح يا نفس مستقل براي هر چيز مي باشد .اين آئين را بسختي مي توان از نمونه هاي شبيه مثل مانا و تابو مشخص كرد . در آني ميسم ارواح و نفوس نقش اساسي عالم را بر عهده دارد وجهان آكنده از ارواح و انفس موذي ومفيد است . آنيميستها معتقدند رودي كه در جريان است بادي كه مي وزد آبشاري كه زمزمه مي كند، تاريكي اسرار آميز شب و…همگي داراي ارواح و انفسند . اينهاهمچنين معتقداند روح آدمي ممكن است موقتأجسم را ترك كرده وفاصله بگيرد و يا ممكن است كسي روح ديگري را بدزدد . سحروجادو در آنيميسم به منزله فنون جنگي مي تواند بكاررود بر عليه ارواح موذي.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-3473428862797212324?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/3473428862797212324/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=3473428862797212324&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/3473428862797212324'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/3473428862797212324'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='خدایان در آیینها'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-780546612496718346</id><published>2009-02-07T04:14:00.000-08:00</published><updated>2009-02-10T14:32:45.306-08:00</updated><title type='text'>مختصری در باب فقه</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;يكي از رشته هاي علوم ديني كه بويژه ايرانيان در پيدايش و تنظيم آن نقش مهمي داشته اند  فقه نام داشته كه تا حدي با علم کازوئیستیک موسوم به  قرون وسطايي در نزد الهيون مسيحي شباهت دارد( پيدايش آن به هنگام بروز اشكالات در اديان بديهي مي نمايد در اسلام بصورت فقه در مسيحيت كازوئيستيك) . كازوئيستيك از ريشه کلمه (کاز) به معني مورد یا علت بوده و منظور مجموعه اي از موارد عملي است كه بتواند كار قضاوت را در موارد مبهم  دینی مشخص سازد&lt;br /&gt;در كازوئيستيك  آن صفات و مشخصاتي كه براي يك سلسله از موارد شاخص بوده به انتزاع گذاشته شده كه نظير عملي آن در اصول فقه نيز موجود است. در عين حال كازوئيستيك آن بخش از اخلاقيات مسيحي است كه با دقت ، تمام موارد اجرا شرايع الهي را در كليه جزئيات متصوره و حالات محتمله روشن مي سازد. اين قاعده و دلیل تراشي ها بعنوان به نوعی عوام را از تفکر به بسیاری از امور بازداشته و آنها را به مولف آن وابسته و متصل می کند به دیگر معنی قدرت فکر را از مقلدین عود می گیرد. كازوئيستيك به معني روش توجيه با اتكا و تعميم به موارد مشابه حاصل شده که اين درست همان وظيفه اصول فقه است . بعدها كازوئيستيسك بمعني موشكافي هاي زائد و غير لازم بكار رفته است چنانكه شاعر بزرگ ما حكيم ناصر خسروعلوي نيز در مورد علم فقه ميگويد&lt;br /&gt;فقه است مر آن بيهده سوي شما نام&lt;br /&gt;كان را همي از جهل شب و روز بخائيد&lt;br /&gt;اصول فقه به اصطلاح نوعي منطق ساخته و پرداخته مذهبي است كه هدف بانيان آن (فقها) با مانور بر روي شرع ، احكام تازه متولد شده ای را ارائه کرده که معمولاَ با درجه اجتهاد مولف همراه است&lt;br /&gt;در فقه موضوع اصول «ادله كلي شرعي » است و به كمك اين ادله كليه مي توان در مورد چگونگي استنباط احكام شرعيه قضاوت كرده و در مورد درست یا نادرست بودن ابراز نظر کرد. در قرن پنجم كتابهاي زيادي در اين باب نوشته شد از آن جمله اصول الفقه اثر يك فقيه حنفي به نام فخر الاسلام بزدودي ، الوصول الي العلم الاصول (بيضاوي) ، تهذيب و نهايه (حلي ) و همچنين اصول كافي (كليني) و غيره.علما ديگر شيعي ديگر به تأليف مستقل كم پرداخته اند و به تدريس كتب قبلي پرداخته اند.&lt;br /&gt;مبارزه اصولي و اخلاقي در شيعه ، مبارزه بين آن فقهايي بود كه حكم بر قواعد منطقي را مجاز مي دانستند و آن فقهايي كه قشري بودند و جز آيات قرآن و احاديث نبوي و احاديث ماثوره از ائمه ، هيچ چيز ديگري را قابل وثوق نمي شمردند . فقهاي شيعه از جهت قانونگذاري سه دوره را از هم متمايز مي كنند : دوران &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;حضور و صدور&lt;/span&gt; يعني هنگامي كه پيامبر زنده بود و قانونگذاري مي كرد ، دوران بعد دوران &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;غيبت پيامبر اسلام و ائمه شيعه&lt;/span&gt; بوده كه می بایستی از راه استنباط از روي احكام موجود (تفقه) و نتيجه گيري از آنها (تفريع ) حكم گردد ، دوران سوم &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ظهور امام غایب مهدي&lt;/span&gt; است كه خودش قوانين را وضع مي كند&lt;br /&gt;در دوران فقاهتي یعنی در دوران غیبت گاه بايد حكم امضائي صادر كرد (فقها) يعني آنچه كه در گذشته بود تائيد نمود و گاهي حكم تاسيسي يعني بايد حكم جديدی ابداع گردد . وظيفه فقه آن بود كه احكام تشريعي ، تفريعي ، تاسيسي و امضايي را مدون كند و مسائل فقهي و حالات متنوع اجراي دستور شارع را بيان دارد .&lt;br /&gt;ولي وظيفه اصول آن شد كه قواعد كلي را بدست دهد و قانونمدي هاي كلي احكام فقهي را از جهت مثلا منطقي تنظيم كند تا اگر قرار شد فقيه حكم تأسيس بي سابقه اي بدهد ، يعني تفريع تازه اي بكند و تنوع جديدي بياورد و به تفقه جديدي دست زند ، بداند كه بر چه مبناي دست به اين كار مي زند و صرفنظر از كتاب و سنت و اجماع و راي و قياس ، اصول نيز وارد گود شده و پايه احكام را محكم كند .&lt;br /&gt;در قرآن آياتي واضح وجود دارد كه بقول اصوليون ( قدر جامع بين نص و ظاهر) وجود دارد و معناي آن روشن است ( محكمات ) . آيات مبهمي نيز وجود دارد كه بقول اصوليون (قدر جامع بين مجمل و مسئول ) است و معني آن احتياج به تأويل و تفسير دارد .&lt;br /&gt;گاه در قرآن نص و متن با محتوي آن يا به اصطلاح منطوق با مفهوم با مدلول تطابق نمي كند و همچنین  در مورد احاديث مي توان به دو نوع حديث مسند (ارتباط تا پيامبر يا معصوم واضع است ) و حديث مرسل (روايت شدن از فلان كس بدون سلسل ارتباطي) اشاره كرد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-780546612496718346?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/780546612496718346/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=780546612496718346&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/780546612496718346'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/780546612496718346'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='مختصری در باب فقه'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-6810581857949398203</id><published>2008-08-12T05:36:00.000-07:00</published><updated>2008-08-13T05:21:32.705-07:00</updated><title type='text'>فلسفه و خدا</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;مسئله وجود خدا يكي از ديرپاترين مسائليست كه انسان با آن مواجه بوده و هست. وجود خدا بعنوان اولين اصل در دين مطرح ميشود و ديدگاههاي متفاوتي در مكاتب نسبت بدان ابراز شده است. در اين نوشتار سعي بر اين است كه به خدا و مسائل پيرامون آن از ديدگاههاي متفاوت پرداخته شود&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Atheismالحاد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;الحاد يا بي خدايي مدعي هست كه خدا يا وجود ندارد و يا اگر وجود دارد، بر هستي تأثير گذار نيست و يا انسان نميتواند پی بوجود آن ببرد. طبعا براي تاييد اين مدعا، دلايل و شواهدي آورده شده است كه مبتني بر شناخت عالم جسماني (فيزيكي) و بررسي رفتار انساني از ديدگاههاي علمي ميباشد. در اين سيستم اصالت بر ماده و طبيعت و شناخت آنهاست. در عصر جديد، درك و فهم روز افزون آثار و اعمال عالم طبيعي و انساني بسياري از متفكران را به اين مطلب رهنمون شده اند كه تمامي مشكلات را ميتوان بوسيلة عالم مادي حل و تبيين كرد و احتياجي به عالم ورا مادي نيست(متافيزيک). اين نظريه خلاصه طرز تلقي لاپلاس رياضيدان است كه وقتي نظريه خود را كه چگونه جهان نجومي بوجود آمد براي ناپلئون توضيح ميداد، از او پرسيده شد خدا كجا طرح و نقشه خود را آماده كرد وي در پاسخ گفت: «من نيازي به چنين فرضيه اي ندارم»!ملحدان مدعيند كه ما اكنون داراي آگاهي هايي هستيم كه تبيين ميكند چرا مردم داراي عقايد ديني هستند ، و اين آگاهي اگر ثابت نكند پيشنهاد ميكند كه سهمي كه عقيدة ديني در تاريخ انسان داشته است ربطي به وجود خدا ندارد. بنابر نظريات روانشناسانه اي كه فرويد و نيچه و ديگران اظهار كرده اند عقايد ديني بدليل پاره اي نيازهاي انساني و ميل انسان براي احساس ايمني و آرامش خيال در جهاني چنين پهناور ، و مانند آن حاصل شده است . توماس پين و كارل ماركس و ديگران به سهم و اثري كه عقيدة ديني در ايجاد و ابقاء پاره اي نهادها و بوجود آمدن طبقات در اجتماع و سياست اشاره داشته اند . بدين روش منكران و ملحدان مدعي هستند كه خدا به عنوان موجودي واقعي وجود ندارد بلكه فقط ساختة ذهن بشر است كه براي رفع نيازهاي خويش آنرا ابداع كرده است .بعنوان توجيه بخشي از فلسفه الحاد ، برخي از فلاسفه اظهار داشته اند كه هيچ نظرية منطقي يا رضایت بخشي دربارة صفات خدا روشن نميكند كه چگونه يك موجود الهي ميتواند صفاتي كه به آن نسبت داده ميشود را دارا باشد در حاليكه آن صفات مربوط به عالم انسانيست .از زمانهاي قديم ، در نظريات ايپكورس ، تابرتراند ،راسل فلاسفه اظهار داشته اند كه در مفهوم يك خداي قادر مطلق و در مفهوم خدايي عادل كه بر جهاني غير عادلانه حكومت ميكند و در مفهوم خداي ازلي و ابدي كه جهان را آفريده و در آن موثر است ، تناقضاتي وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Pantheismهمه خدايی &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این ديدگاه که از آن به وحدت وجودي یا صوفیسم یا حالتهای عارفانه متکی بر عشق به خدا و عوالم روحانی نام برده می شود ، بر این عقیده است که خدا موجودي جدای از این عالم نيست، بلكه هر آنچه که هست خداست و هر جزیی نشان از خدا دارد یا قوه و قدرتي كه در تمامي جهان انتشار و نفوذ دارد همان خداست. خدا همه جا و در همه چيز هست . مشهورترين فيلسوف غربی مدافع اين بينش اسپينوزا است. وي درصدد اثبات اين مطلب بوده كه خدا و طبيعت يك جوهر يگانه هستند و هر چيزي كه در عالم وجود دارد يا اتفاق مي افتد جنبه اي يا وجهي يا صفاتي از خدا بهمراه دارد. بنا بنظر اسپينوزا، خدا صفات مشخصي ندارد زيرا او موجودي مستقل از جهان نيست و اذعان دارد كساني كه موجودي الهي را چنان توصيف ميكنند كه انگار صفاتي مانند انسان دارد، صرفا دست به شبيه سازي ميزنند و اين افراد با ذات و طبيعت حقيقي اشياء كاري ندارند. وي ميگويد طرز تلقي شايسته اي را كه در خور طبيعت كل الهي است عشقي عقلاني به خدا نام دارد يعني درك صفت الهي هر چيز به واسطه فهم طبيعت واقعيت.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Deism&lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;خدا انگاری &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اين بينش در اصل قبول خداوند منهاي دين و مذهب است. اين نظريه بر آن است كه يک موجود الهي يا يك مشيت الهي كه جدا از عالم جسماني وجود دارد، جهان را آفريده يا به حركت در آورده و ليكن اين موجود يا قدرت الهي نيرو يا تأثير مستقيم بر حوادثي كه در داخل جهان اتفاق ميافتد ندارد. با پيشرفت علم نجوم و فيزيك، بسياري از متفكران دريافتند كه علم و قوانين علمي در جهان همچون يك ماشين كاملا اتوماتيك، كار ميكند و هر حالتي از اين ماشين را ميتوان با حالات قبل تعيين كرد. فرضيه خدانگاري در اصل روابط خدا را با جهان مكانيكي بيان ميكند . خدا همچون ساعت سازي كامل تصوير شده كه اين سيستم را به بهترين نحو آفريده و سپس آنرا به حركت در آورده ولي ديگر با آن كاري ندارد. نظريه خدانگاري جايي براي رابطه انسان و خدا همانند دين ندارد و چون خدا سهمي فعال در عالم ندارد، ديگر محلي براي دعا و نماز نيست. اين نظريه وجود خدا را باور دارد اما منكر وحي و معجزات و جزئيات سنت بوده است.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Theismخداپرستی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اين روش اعتقاد به خدا با قبول دين یا مذهب و مکتبی است که در راس آن فردی وجود دارد که با خدا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در ارتباط است. اين بينش مذهبي بر اين باور است كه خداوند جداي از اين عالم وجود دارد و جهان و انسان را آفريده و چون انسان را آفريده پس بايد پيامبراني را نيز براي هدايتشان بفرستد و خدا عادل است . خدا چون به بشر لطف داشته و او را آفريده است ( حب ذات ) محال است كه وي را همينطور بر روي كره خاكي رها كند و این از موهبت الهي بدور است . حال كه خداوند وسيله هدايت بشر را فراهم كرده هر انساني كه از اين راه تخطي كند در دنياي ديگر به حساب او رسيده خواهد شد و بخاطر خوبي ها پاداش و براي بديها جزا خواهد ديد.&lt;br /&gt;اگر چه مقدار زيادي از فلسفه پردازيها درباره مسائل ديني داراي خصوصيت دفاعيست يعني بدنبال اين هستند كه عقايد مختلف ديني را براي مردم قابل قبول و عقلاني گردانند، معهذا مطالعه عقلي دقيق در اين مسائل منتهي به شك و ترديد در منطق و عقل ميگردد.فلسفه دين متعهد است تا نظرياتي در باب معرفتي خاص را پرورش دهد تا حتي المقدور قابل قبول اذهان عمومي گردد . بهترين نتيجه اي كه اين ديدگاه بيان ميدارد همان &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ايمان&lt;/span&gt; است وگرنه در معرفت ديني كميت عقل و منطق لنگ و پاي استدلاليون چوبين است و به همین علت مدافعین نظریات دینی بیشتر متکلمند و ادعاهای آنها بیشتر در حوزه نظری و نه عملی می گنجد . معمولا هم انسانها را بیشتر به سمت ذهن گرایی ، خود شناسی ، دل شناسی و غیره سوق می دهند و در حوزه عقل گرایی مبتنی بر عینیت نظریات رضایت بخشی ارائه نمی کنند.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک تحلیل&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;همانطور كه ملاحظه شد ديدگاههاي متفاوتي پيرامون مسائله خداوند وجود دارد كه هر انساني ميتواند با توجه به بسترهايي كه در آن رشد يافته گرايشي بدانها پيدا كرده باشد. كمند افرادي كه بلحاظ تحقيقي و بدور از پيش داوريها و ذهنيتهاي گذشته به اين مسائل پرداخته باشند. خلاصه تمامي بينشها متكي بر نوعي آگاهي هستند كه انسان نسبت به محيط (جهان بيني) كسب كرده و بعد از آن روش زندگي خود را بر آن اصول مي چيند(ايدئولوژي). مطلب ديگر كه مطرح مي باشد اينست كه آگاهي و شناسايي انسان نسبت به محيط چگونه حاصل ميگردد. بعنوان مثال صحبت درباره معرفت متافيزيكي بر چه اساس استوار است؟&lt;br /&gt;تئوريسين بزرگ اسلام و يكي از خادمين بقا اسلام به صورت مدرن در اذهان عمومي كسي نيست مگر عبدالكريم سروش که ميفرمايد: «يک روش شناخت براي همه امور نميتوان ارائه داد چرا كه از امور و پديده ها يكنوع شناخت نميتوان داشت.» بعد ميفرمايد: «دو نوع شناخت اساسي داريم يكي شناخت علمي و ديگري شناخت فلسفي.» ميگويد: «معرفت علمي را تئوري هايي ميسازند كه در برابر جهان خارج بي تفاوت نيستند و اين تئوري ها قادر به پيش بيني و راهگشایی در عمل را ندارند!»راجع به معرفت فلسفي ميگويد: «اين معرفت مشتمل بر قانونها و آراء كلي ست كه از رابطه ضروري ميان موجودات و از احكام و عوارض مطلق هستي سخن مي گويد و مجموع هستي را چنان در نظر ميگیرد كه هر عضو و جزوي را بالضرورة در جاي خود مي نشاند و معرفت فلسفي قدرت پيش بيني ندارد و لذا بهمين جهت شناختي كه از پديده ها بدست ميدهد، كارايي مستقيم عملي ندارد.» وي می افزايد: «انديشه ها و قوانين ما بعدالطبيعي، قدرت پيش بيني امور خاص و جزئي را ندارد و با تجربه باطل نميشوند و بر روابط لازم و ضروري امور استوار است. از آن جمله اند ضرورت علت و معلول، نياز ممكن به واجب و نياز حركت به محرك و...»با توجه به تعاريف بالا كه توسط سروش ارائه گرديده پر واضح است كه خداوند در معرفت علمي جايگاهي نداشته و در معرفت فلسفي ميگنجد. اين معارف در آنجا مشكل ساز ميگردند كه از امور دنيوي به اموري غير دنيوي (متافيزيكي) منتج ميشوند؛ بعبارت ديگر از مشاهده اشياء (مادي) به كليتي غير مادي (متافيزيكي) منتهي ميشود. آنچه كه مسلم است اين مطلب توسط انسان كسب و درك ميشود و انسان موجوديست محبوس در مكان و زمان و دركي غير مكاني و زماني نميتواند داشته باشد.بعنوان مثال انسان نميتواند چيزي را در ذهن خود تصور نمايد كه داراي ابعاد نباشد حتي اگر آن تخيلي باشد مگر آنكه چيزي را تصور نكند. هر تصوري در مختصات (x-y-z) تعريف ميشود. البته مد نظر داريد كه بحث بر سر مفاهيم نيست تصور مفاهيمي همچون زيبايي مستقل نيستند و وابسته به روابط و اشياء هستند كه به توسط انسان درك و پرداخته ميشوند.پس مسئله بر سد آگاهيست و بايد بفهميم آگاهي چگونه حاصل ميگردد. ابزار درك و فهم نسبت به يك موضوع آيا چيزيست غير از حس و مشاهده و تجربه؟ آيا اينها ابزار عقل انساني نيستند و آيا عقل انسان نيست كه دربارة هر نوع معرفتي قضاوت ميكند؟ حوزه دنيا از حوزه متافيزيك جداست، در اين شكي نيست مگر اينكه بحث پانته ايسم در ميان باشد و هر موجودي خدا باشد. اگر اين حوزه ها را جدا بگيريم چگونه انساني كه در حوزه غير متافيزيكي ميزيد ميتواند پي بوجود متافيزيك ببرد؟! اين روندي نادرست است بلحاظ اينكه اين دو حوزه از هم جداست و زير مجموعه يكديگر نيستند. حال اگر فرض كنيم كه مثلا انسان موجوديست كه يك بعد آن متافيزيك است(روح)، آيا ميتواند توجيه كننده درك متافيزيك شود؟ مسلما خير! البته منظور از روح همانست كه بعد از مرگ انسانها به آسمانها ميروند و حيات جاودان دارند وگرنه روح مادي چيزي نيست به جز روان انساني كه وابسته به مغز آدميست و در بحث پسيكولوژي مطرح ميگردد. آيا روح جاودان در حوزه درك انساني نقش دارد؟ آيا مفاهيم و ادراكات انساني روحيست و يا اصولا روح چگونه در درك انساني نقش دارد؟ مذهبيون يكي از راههاي دوبعدي بودن انسان را خواب ميدانند و ذكر ميكنند كه انسان وقتي خوابي مي بيند كه در آينده براي او تعبير ميگردد اين در چارچوب خواص مادي نميگنجد لذا بايد انسان داراي بعد غير مادي باشد! اين نوع درك وابسته به روح جاودان است كه البته خود روح به چنين دركي منجر نگشته بلكه همان حس و مشاهده و تجربه و در نهايت قضاوت عقلي(مجازي( باعث گرديده كه از حوزه عقلي خارج شويم. چنين قضاوتي كه مذهبيون براي اثبات روح دارند به آساني رد ميشود بدين صورت كه اگر انسان داراي بعد غير مادي (روح) است و آن قادر است به آينده سفر كند و خبر بياورد كه در آينده چه اتفاقي ميافتد، پس اين آينده بايد ثابت باشد كه روح ميتواند آنرا ببيند يعني آينده از پيش تعيين شده و اگر چنين است اين چيزي نيست به جز جبرالهي و انسانها فقط عروسك خيمه شب بازي هستند و اگر اين آينده ثابت است، خدا هم كه از قبل ميدانسته چگونه ميتواند انسانها را بخاطر آينده و سرنوشت ثابت جزا و پاداش دهد! اين مخالف عدل الهي ست و كسي را هم براي اينكه مجبور است كاري انجام دهد و راهي جز آن ندارد مجازات نمی كنند بدين طريق معاد هم نفي ميشود. اينها ميخواهند بعد غير مادي را اثبات كنند ناخواسته عدل و معاد را هم نفي مي كنند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-6810581857949398203?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/6810581857949398203/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=6810581857949398203&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6810581857949398203'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6810581857949398203'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='فلسفه و خدا'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-6291793399835527373</id><published>2008-07-05T12:18:00.000-07:00</published><updated>2008-07-05T12:19:07.761-07:00</updated><title type='text'>فرویدشناسی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;بدون تردید نظريات فرويد بصورت نوعي فلسفه عمومي براي توجيه رشد شخصيت در آمده در حالي که اين نظريه روزي از چهار چوب پزشكي تجاوز نمي كرد . همچنين فروید در نظریاتش مدعیست که از مرزهاي روانشناسي گذشته و مشكل شعور اجتماعي را فهميده و راز آنرا يافته است . هر انديشه اي كه در لباس ساير فلاسفه جلوه مي كرد ، به سبب دشواري ، عموميت دادن و شرح و بسط آن مخصوص عده اي از خواص بوده ولي در پناه فرويديسم ، تمامي آنها در اختيار همگان قرار گرفته و جنبه همگاني يافته است .قابل توجه است كه روش فرويد به همه جا نيز سركشي كرده است و به همه مسائل از ديدگاه روانشناختي پرداخته است.&lt;br /&gt;به نظريه فرويد :&lt;br /&gt;جهان بر بنياد نيكي استوار نبوده و بدبختانه بايد چنين باشد زيرا نيروهاي سياه &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ضمير ناخودگاه&lt;/span&gt; بر شخصيت آدمي تسلط دارد .&lt;br /&gt; از نظر اخلاقي ، پذيرفتن نا برابري اجتماعي زن و مرد كاري است دشوار اما كساني كه در راه برابري زن با مرد گام بر مي دارند ، بيهوده وقت تلف مي كنند . نابرابري مرد و زن براين اصل علمي متكي است كه آنان از نظر تشريحي متفاوتند زيرا مرد از نظر جنسي نقش فاعلي دارد و زن نقش انفعالي . از تمدني كه بوسيله مرد پايه گذاري شده است بروشني هويدا است كه محدوديت جنسي زن با محدوديت اجتماعي او قويا وابسته است و همچنين نتيجه گرفته مي شود كه محدوديت اجتماعي زن زاده محدوديت جنسي است .&lt;br /&gt;فرويد در مقدمه اي بر روانكاوي  : بدون تخطي از روانكاوي مي توان از آن به يك نسبت در تاريخ تمدن ، مطالعه مذاهب و اساطير و بررسي كار اعصاب با كاميابي استفاده كرد .&lt;br /&gt;در توتم و تابو : براي بررسي زندگي معنوي و فرهنگي ملت ها نه تنها از روش هايي كه درباره روانكاوي فرد بكارمي رود بايد استفاده كرد بلكه هميشه بايد آنچه را كه در روانشناسي ملت ها پوشيده و تاريك است از ديدگاه روانكاوي روشن ساخت .&lt;br /&gt;اين عبارت نشاندهنده اهميت ديدگاه روانشناختي درامور مختلف مي باشد كه بحق هم همينطور است . فرويد براي تمامي پديده هاي رواني يك اصل قائل مي گردد كه آن (ليبيدو) مي باشد . اساس روانكاوي فرويد بر اين انديشه استوار است كه كسب لذت (ليبيدو) هدف نهايي هر فعاليت فكري مي باشد . لذت بمعني قطع شدن تحريك ناراحت كننده داخلي و پيدايش تسكيني دلپذير حاصل مي گردد .&lt;br /&gt;فرويد چون مي گويد هدف همه زندگي ها مرگ است قائل به اين مي گردد كه تمامي افعال انساني بسمت بر آورده كردن خواستهاي عيني و ذهني پيش مي رود ، چون انسان محكوم به مرگ است. اين لذايذ در مورد كسي كه حتمي اعتقاد به دنيايي ديگر نيز دارد صدق مي كند چون او از لذايذ اين دنيا براي رسيدن به لذايذ بهتر دنياي ديگر مي گذرد .&lt;br /&gt;فرويد در بيان عقده( اديپ ) به بررسي روابط پسر با مادر ، پسر با پدر ، مادر و دختر ، دختر و پدر مي پردازد . وي مي گويد : در روانكاوي عقده اديپ يكي از اصول مي باشد و نقش تعيين كننده اي دارد . فرويد مي گويد : اولين جلوه غريزه شهواني هر فردي بخاطر مادرش بر انگيخته مي شود . در واقع غريزه عشق در ابتدا با مادر و كينه با پدر شروع مي گردد . كودك با مكيدن پستان مادر لذت خويش را برآورده مي كند و چون پدر را مانع خود مي بيند از وي كينه بدل مي گيرد . نسبت به رابطه دختر با مادر كه از آن به عنوان عقده( الكترا )نام مي برد مي گويد : دختر ، مادر خود را مورد كينه قرار داده و به پدر عشق مي ورزد . فرويد براي اثبات ادعاي خود از تمايل همخوابي كودكان با مادر سخن مي گويد و اين تمايل را به منزله (ميل ناخوداگاه ) كودك به عمل شهواني مي داند . فرويد در ارتباط با ضمير ناخودآگاه مي گويد : روانكاوي عبارت است از تجزيه و تحليل تاثيرات ضمير ناخودآگاه در زندگي معنوي بشر . محال است بدون شناسايي ضمير ناخودآگاه دست به آزمايشي جدي درباره فعاليت رواني زد . ضمير ناخودآگاه واقعي با ضمير خود آگاه در ارتباط و پيوند طبيعي است . ضمير ناخودآگاه در عين مخالفت با فرد ، حيله گر است و عقل انسان را تحت الشعاع قرار مي دهد . فرويد توالي خوابها را ثبت تند نويسي ضمير ناخودآگاه مي داند و معتقد است خوابهاي بي سرو ته و اتفاقي سر شار از معاني عميق اند . خواب بعنوان وسيله اي براي انعكاس ضمير ناخودآگاه مي باشد.&lt;br /&gt;به نظر فرويد عشق آدمي هميشه متضمن نيروهاي دوگانه ايست كه يكديگر را طرد مي كنند مانند علاقه و نفرت ، تحقير و تحسين ، كشيدن و راندن . اين دوگانگي احساسات در آئين فرويد جنبه رواني و مرامي دارد . فرويد مي گويد : ((چنين خصومتي پنهان در پشت عشق ، خود را در تمامي حالات عاشقانه نشان مي دهد . اين در حالتي شناخته و قديمي است كه نمونه اي از دوگانگي عشق بشري را به دست مي دهد )) . از خصوصيات نظريه اصلي فرويد در مورد عشق مواجه بودن مسائل كنوني و مسائل بدوي و يا احساسات تلطيف شده و احساسات بدوي ، تمدن در مقابل وحشيگري ، مي باشد .&lt;br /&gt;فرويد عقيده دارد كه اين دوگانگي هميشه در هسته مركزي هر زندگي مهر آميزي وجود دارد و تنها در روزگار كنوني از شدت خشونت آن نسبت به بشر نخستين كاسته شده است .&lt;br /&gt; در توتم و تابو : اين دوگانگي به ما اجازه مي دهد كه انگيزه ها و تضاد هاي احساسات خود را درك كنيم . مي توان تصور كرد كه پديده اساسي زندگي عشقي انسان همين است . همچنين بنظر فرويد هميشه در رفتار شخص هسته اي از كيته وجود دارد كه علتش بر ما پوشيده است و مي توان آن را خصلت ابتدايي و اصلي بشر خواند .&lt;br /&gt;بعقيده فرويد ميان تمايلات جنسي و زيبايي هنري ، ميان لذت و جمال ، اختلافات اساسي وجود دارد . براي رسيدن به زيبايي بايد بر خوي حيواني پيروز شد ، در حالي كه عشق واقعي وابسته به خوي حيواني بشر است .&lt;br /&gt;فرويد مي نويسد : اعضاي تناسلي بشر بر عكس قسمتهاي ديگر بدن تغييري در جهت زيبايي نپذيرفته و حالت حيواني خود را حفظ كرده اند در نتيجه عشق نيز امروزه اساسا و اصولا مانند سابقه جنبه زشتي و ضد اخلاقي دارد .&lt;br /&gt;عشقي كه نسبت به ديگران ايجاد مي شود از عشق به خود ناشي مي شود و از آن تعبير به خود شيفتگي مي كند . خود شيفتگي حالتي بدوي و كلي است كه فقط بر اساس آن پس از مدتي عشق به ديگري رشد مي كند . گاهي فرويد از عشق بعنوان هاله اي كه پيرامون لذت را فرا گرفته است نام ميبرد و آنرا ( ارزيابي مبالغه آميز جنسي) عنوان مي كند .&lt;br /&gt;زندگي عشقي بشر در جهان متمدن امروز بوسيله ناتواني هاي رواني آسيب ديده و لكه دار شده است . عده كمي از اين مردم متمدن مي توانند احساسات مهرآميز وتمايلات جنسي خودرا كه مجموعا يك واحد است ، ارضاءكنند . آنجا كه پاي تمايلات جنسي در ميان است ، مرد خود را در احترامي كه براي زن قائل است ، مقيد مي بيند . بر عكس در رابطه با موضوع عشق (پست )خود را كاملا آزاد مي يابد . اين نكته يكبار ديگر ثابت ميكند كه تمايل جنسي جنبه فاسد دارد ومرد نمي تواند با زني كه برايش احترام قائل است احساس رضايت كند و معتقد است احساسات مهر آميز بشر نسبت به خود برتر تجلي مي كند در حاليكه انسان عشق خود را به موجود پايين تر ، آسانتر ابزار مي كند.&lt;br /&gt;از نظرفرويد موضوع اصلي عشق ، مادر است . سرچشمه اين عشق ثابت را در تاريكي ضمير ناخوداگاه بايد جست كه در زندگي عاشقانه مرد ، خاصه در انتخاب معشوقه ، تاثير قطعي دارد و علت انتخاب معشوقه شباهت به مادر مي باشد . فرويد شهوت ها و تمايلات را قابل تربيت و قابل توافق با خرد نميداند ومفاهيم را ثابت مي پندارد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-6291793399835527373?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/6291793399835527373/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=6291793399835527373&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6291793399835527373'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6291793399835527373'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='فرویدشناسی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-6639096625725523157</id><published>2008-05-23T07:52:00.000-07:00</published><updated>2008-05-23T07:59:11.281-07:00</updated><title type='text'>روش شناسی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;بطور حتم بر كسي پوشيده نيست كه خرد محصول قوه فاهمه انساني و خرد گرا نيز به كسي اطلاق مي گردد كه ازاين استعداد بتواند بنحومطلوب استفاده كند . البته بطور حتم انسانها از نيروي عقلاني خود استفاده مي كنند ولي در اينجا بحث بر سر خرد گرايي در مسائل ريشه اي و اعتقادات بعبارتي ديگر در جهانبيني و ايدئولوژي مي باشد . هنگامي كه فوئر باخ اثبات مي كند كه منطق مد نظر هگل چيزي بجز خدا نيست و مي گويد كه اين مفاهيم توسط هگل به شكلي ديگر مطرح شده اند و از طرفي نيز بر خرد گرا بودن هگل معترفيم ، اين سئوال مطرح مي گردد كه پس خرد گرايي نتايج نادرست نيز مي تواند ببار آورد( البته چنانچه چنين نتيجه گيريهايي را نادرست بدانيم ) .&lt;br /&gt;در اينجا اين مطلب به ذهن خطور مي كند كه صرف استفاده از قواي فاهمه اهميت دارد هر چند نتيجه نامطلوب به بار آيد و يا استفاده از قواي فاهمه حتما نتيجه مطلوب به بار خواهد داشت . با اين مقدمه سعي در تشريح نحوه عملكرد كمپاني ذهن انساني را دارم كه در ارتباط مستقيم با خرد گرايي نيز مي باشد .&lt;br /&gt;در باب معرفت&lt;br /&gt;غرض از معرفت دو مقوله بكار بردن روشي براي شناسايي و دستيابي به نتايجي واضح مي باشد .روشهاي شناسايي پارهاي از فعاليتهاي ذهني هستند مانند درك كردن ، بخاطر آوردن ، تصديق كردن ، استدلال ، تامل و غيره . نمونه اي از نتايج شناسايي قضاياي علمي مي باشند مانند قانون جاذبه ، قضيه فيثاغورث و غيره . در نظر داشته باشيد كه نتايج شناسايي مفاهيمي هستند كه مجموعه اي از روابط در آنها صورت بندي گرديده است .&lt;br /&gt;در بحث معرفت شناسي ، روشها و نتايج شناسايي مورد ارزيابي قرار گرفته ، صدق و كذب آنها تعيين مي گردد . اگر درستي عمل شناختن و نتيجه شناسايي را حقيقت آن موضوع بناميم ، اين موضوع مطرح مي گردد كه حقيقت چيست و يا ماهيت حقيقت چيست ؟ اين اولين مسئله اساسي در بحث معرفت شناسي مي باشد .&lt;br /&gt;در باب حقيقت&lt;br /&gt;بدون ترديد هر كسي حاضر است گفته اي را كه خود به آن باور دارد را بعنوان حقيقت تصديق كند . بعنوان مثال چنانچه كسي معتقد باشد كه خدا وجود دارد مي گويد اين حقيقت است كه خدا وجود دارد. اين در حاليست كه اين شخص خود مي داند كه حقيقت وجودي خدا ( از ديدگاه كسي كه بدان معتقد است)&lt;br /&gt;با آنچه او در ذهن خود پرورانده است ، يكي نيست . با توجه به اينكه حقايقي وجود دارند كه بعلت خارج بودن ازمحدوده علم فرد به آنها واقف نيست وبا توجه به اينكه همگان اشتباه مي كنند و ميدانند كه اقوالي هستند كه به آنها اعتقاد دارند ولي آنها حقيقي نيستند و با توجه به اينكه معيارها و روش هايي كه باعث گرديده تا نتايج كنوني حاصل گردد ، بوسيله تحقيقات دقيق و منظم حاصل نگرديده است و صحت ملاكهاي مورد نظر در ترديد است ، پس فقط در صورتي عقايد راسخ خود را بدون تامل بعنوان حقيقت قبول خواهيم كرد كه آن نتايج بوسيله روشها و ملاكهاي قطعي و تغيير ناپذير حاصل گرديده باشد.&lt;br /&gt;پس بسته به اينكه گذر زمان بر روي ملاكهاي تعيين كننده حقيقت تاثير گذار باشد يا نباشد ، حقيقت مي تواند نسبي باشد .&lt;br /&gt;اما در اينكه چه اموري را ملاكهاي نهايي و قطعي بدانيم نظريات مختلف است . عده اي مي گويند ملاك قطعي براي تعيين حقيقت عبارت از اجماع و مقبوليت عام ميباشد گروهي ديگر بداهت ذاتي را ملاك قطعي مي دانند و مي گويند حقيقت هر فكري عبارت است از بديهي بودن آن آنگونه كه درك گردد. پراگماتيست ها مي گويند شرط حقيقي بودن يك قول عبارت است از فايده و سودمندي آن از نظر عملي و مي گويند چنانچه عقايد ما موجب موثر و كار آمد شدن اعمال ما بشوند تا آنجا كه به اهداف خود نايل گرديم ، دراين صورت اين عقايد حقيقي هستند .&lt;br /&gt;براي روشن تر شدن اين موضوع يك مثال مي آورم :&lt;br /&gt;در نظر بگيريد شخصي در حال عبور از كنار خانه ايست كه در آن باز است . بحس كنجكاوي وارد خانه مي شود و با شخصي روبرو مي گردد كه بالاي جسدي خونين ايستاده در حاليكه چاقويي خونين در دست دارد . اولين چيزي كه بذهن فرد خطور مي كند اينست كه آن شخص قاتل است . البته اين درست است كه در واقع چنين بنظر مي رسد ليكن آيا در حقيقت نيز چنين است؟ اين اشتباه مي تواند از آنجا ناشي مي گردد كه اين شخص در قضاوت خود از ملاكهايي صحيح استفاده نكرده است .&lt;br /&gt;براي درك اعتبارملاكهايي كه مي توان از آنها به ضرس قاطع استفاده كرد ، مرتبط بودن موضوع مورد نظر با ملاك مي باشد . اين همان مطلبي است كه بسياري از افراد براي مثلا اثبات خدا بدان تمسك مي جويند . مثلا مي گويند براي درك خداوند بايد به دل رجوع كني.اگر اين مقوله فقط در دلها(ذهني) مي بود درست است در حاليكه مي گويند خدا وجود دارد و نه وجودي ذهني چون وجود ذهني كه نمي تواند خالق جهان عيني گردد . پس ملاك مورد نظر در اينجا نامعتبر است و نتيجه گيري نادرست . دومين مسئله اساسي در بحث معرفت شناسي ، منشا معرفت و شناسايي مي باشد .&lt;br /&gt;ريشه معرفت و شناسايي&lt;br /&gt;در اين مقوله سه بينش عمده وجود دارد : 1- اصالت عقل 2- اصالت تجربه 3- اصالت غير معقول&lt;br /&gt;اينكه در گذشته گروهي از فلاسفه فقط براي عقل اعتبار قائل بودند و منكر ارزش تجربه بودند بدان سبب بود كه تجربه را متكي بر حواس و خطا پذير مي دانستند و معتقد بودند آنچه حقيقي است با ابزار خطا پذير نمي توان بدان دست يافت . اين بينش باعث كند گرديدن پيشرفت در علوم طبيعي مي گرديد . ليكن اكنون ديگر اين بحث ها مطرح نمي باشد بلكه بحث بر سر اين است كه آيا مي توان قولي را قبول كرد كه مبتني بر تجربه نباشد ؟&lt;br /&gt;احكامي را كه بتوان بدون نياز به تجربه پذيرفت را احكام اوليه مي نامند . مثلا اينكه بپذيريم مربع چهار ضلع مساوي دارد نياز به تجربه ندارد و براي درك اين مفاهيم صرفا كافي است معاني آنها را بدانيم اينگونه قضايا را تحليلي مي نامند . ولي اينكه بگوييم مجموع زواياي يك مثلث 180 درجه است يك قضيه تجربي است . اين نكته بيانگر اينست كه براي درك صحيح بايد از اصلت عقل و تجربه با هم استفاده گردد .&lt;br /&gt;در سيستم اصالت عقل ، شناسايي فقط در اثر فعاليت طبيعي و منطقي قواي شناسنده حاصل و نه از طريق ارتباط با منابع و مراجع باصطلاح فوق طبيعي . بدين صورت اين سيستم در مقابل اصالت احساس و عاطفه قرار مي گيرد . پيروان سيستم اصالت عقل به علمي ارج مي نهند كه شناسايي آن از نوع علمي بمعناي خاص است . معرفت علمي آنست كه قابليت انتقال بين اذهان را داشته باشد و بتوان صحت و سقم آنرا بنوعي تعيين كرد .&lt;br /&gt;فقط بهنگامي مي توان نظرياتي را عنوان كرده و دعوت به قبول عام كرد كه بتوان آنها را بنحو روشني بصورت الفاظ درآورد تا هر كسي بتواند صحت سقم آنرا تعيين نمايد . يعني نخست بايد جامعه را از سلطه شعارها و عبارات بي معني ، كه غالبا داراي پشتوانه احساسي قوي مي باشند ، رهانيد و سپس جامعه را در مقابل نظرياتي كه بوسيله گروهي با نهايت اطمينان عنوان مي گردد و قابل آزمايش بوسيله ديگران نيست و بدين سبب مي تواند كاذب باشد حفظ نمود .&lt;br /&gt;مثلا فلان فرمول فيزيكي را ما بدون اينكه بدانيم چگونه حاصل گرديده قبول مي كنيم و از آن استفاده مي كنيم . اين با مطلب قبل منافاتي ندارد چون ما نيز مي توانيم با داشتن تجهيزات در آزمايشگاه آنرا بدست آوريم . ولي وقتي مي گوييم خدا وجود دارد و دعوت مي كنيم تا ديگران نيز آنرا باور كنند اين مسئله اي نيست كه بتوان بدان دست يافت و آنقدري كه معتقدان به آن فكر مي كنند واضح است در اصل واضح نمي باشد دليل محكم براي عدم وضوح آن اينهمه افرادي كه در گذشته و حال بدان اعتقادي نداشتند و البته افراد بزرگي هم بودند .&lt;br /&gt;اصالت غير معقول به سيستمي اطلاق مي گردد كه بر كشف و شهودي خاص اطلاق مي گردد . از زمره كساني كه در اين سيستم قرار مي گيرند مي توان به عارفان ، اديان و ... اشاره كرد . مقصود كساني هستند كه داراي تجربه خاص هستند مثلا عرفا داراي تجربه خاصي بنام حالات جذبه و خلسه عرفاني هستند كه در اين تجربيات حالاتي به آنها دست مي دهد و به يقين باطني مي رسند كه خدا وجود دارد . افرادي كه داراي چنين تجاربي مي باشند را بسختي مي توان با براهين عقلي از عقيده اشان منصرف ساخت آنها از احكامي كه پيروان اصالت عقل و تجربه درباره ايمان آنها صادر مي كنند ، ترديدي بخود راه نمي دهند . اين گروهها چون قادر نيستند كه عقيده خود را بنحو مطلوبي موجه كنند ، از عقيده خود نيز دست بر نمي دارند .&lt;br /&gt;سومين مسئله اساسي در بحث معرفت شناسي حدود شناسايي مي باشد .&lt;br /&gt;حدود معرفت و شناسايي&lt;br /&gt;منظور از اين مطلب اينست كه آيا شخص مي تواند چيزهايي بغير از استنباط هاي ذهني خود را درك كند يعني مي تواند از حدود خود فراتر رود و به يك واقعيت متعالي و خارج از ذهن خود نائل آيد ؟&lt;br /&gt;در اين ارتباط سه ديدگاه عمده وجود دارد : 1- ايده آليسم  2- رئاليسم 3- پوزيتيويسم&lt;br /&gt;ايده آليستها مدعي هستند كه كليه ادراكات ما تجربيات ذهني ما مي باشند و اين ذهن ماست كه اشيا را آنگونه كه ملاحضه مي كنيم ، مي نماياند و استدلال مي كنند كه در صورت تغيير شرايط محيطي اشيا نيز داراي صورتهاي ديگر مي گردند . ايده آليستها حقيقت را در شناسايي مطابق با ملاكهاي برگزيده مي دانند و ملاكهاي برگزيده را بداهت تجربي ، سازگاري بين اجزا و مقبوليت عام مي دانند .&lt;br /&gt;در ارتباط با رئاليسم بر خالف ايده آليسم مدعي هستند كه اموري كه قابليت تجربه شدن را دارند داراي وجود واقعي هستند و اصولا دلايل ايده آليستها را بي اساس مي دانند . رئاليست ها مدعي هستند كه معيارهايي كه ايده آليست ها بكار مي برند نسبت به معيار تجربه داراي اعتبار كمتري است و مدعي هستند كه تجربه ، ايمان ما را به واقعيت آنچنان مستحكم مي سازد كه هيچ انتقادي نمي تواند آنرا تغيير دهد .&lt;br /&gt;پوزيتيويستها مدعي هستند كه شناخت فقط به اموري مي تواند تعلق گيرد كه در تجربه عرضه شده يا بتوانند عرضه شوند . بعبارت ديگر متعلق شناسايي فقط امور تجربي است و آنچه در حيطه تجربه قرار نگيرد ناشناختني است و در اين ارتباط به علم فيزيك ارجاع مي دهند . مثال : جريان الكترومغناطيسي در طول سيم جريان دارد اين بدان معني نيست كه الكترونهاي غير قابل ادراك و تصور در طول سيم در حركت اند بلكه چنانچه دو انتهاي سيم را به يك آمپرمتر وصل كنند عقربه آن حركت مي كند كه اين امري تجربي است كه نشاندهنده صحت موضوع مي باشد . پوزيتيويستها امكان شناخت عالم مافوق حس را انكار مي كنند و بنظر آنها تمامي مسائل مربوط به ماوراالطبيعه بي اساس است . در تاريخ فلسفه توجه بسياري درباره ماهيت يا ذات اشيا شده است ليكن پوزيتيويستها مدعي هستند كه اين مسائل اشتباه مطرح گرديده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-6639096625725523157?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/6639096625725523157/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=6639096625725523157&amp;isPopup=true' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6639096625725523157'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6639096625725523157'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='روش شناسی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-6761318694172943189</id><published>2008-01-15T13:32:00.000-08:00</published><updated>2010-03-25T23:10:45.119-07:00</updated><title type='text'>علت و معلول و پدیده تصادفی</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;برهان علت و معلول یکی از براهین&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;اثبات وجود خدا هست که توسط متکلمین و معتقدین به ادیان و ذهن گرایان مورد استفاده قرار می گیرد . این برهان از مشاهدۀ حوزۀ انسانی به حوزۀ وراء انسانی ( متافیزیکی ) منتج شده و به عبارتی از رابطۀ جزئی بین اشیاء به رابطۀ کلی حاکم بر اشیاء می رسد. این برهان مدعی اینست که هر پدیده ای دارای علتی بوده یا بعبارتی دیگر هر معلولی در پی علتی و هر علتی در پی معلولی به وجود می آید . با استفاده از برهان علت و معلول می توان برهان نظم را توجیه کرد به این معنی که وقتی پدیدۀ منظم یا شی ء منظم مشاهده گردید ، &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;باید به دنبال علت آن گشت که بالطبع با ذهنیات وراء انسانی یک متدین خود آن علت باید منظم و مسلط بر پدیده باشد&lt;br /&gt;معمولا از &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#CC0000;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;پدیدۀ تصادفی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; به عنوان پدیدۀ بی علت نام برده و آنرا در برابر علت و معلول قرار می دهند . بسیاری پیدایش حیات بر روی کره خاکی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;را امری بدون علت دانسته و آنرا یک اتفاق ، تصادف ، شانس و از این قبیل می پندارند و عملاَ در مقابل معتقدین به متافیزیک و روحیون قرار می گیرند&lt;br /&gt;با توجه به ضرورت بحث باید علت را به دو صورت کلی &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#CC0000;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;علل مرتبط و غیر مرتبط&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; تقسیم بندی کرد. منظور از علل مرتبط آنست که علت یا مجموعه ای از &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;علتها با برنامه و هدف مشخص شده از قبل در کنار هم چیده شوند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; به صورتیکه بتوان به نتیجه ای مشخص رسید و این نتیجه می تواند موفقیت آمیز یا توام با شکست باشد. در پی این علت های هدفمند باید خالقی آگاه وجود داشته باشد تا بتواند با رعایت نظم و اصول و تعمدا و با خواست خود به نتیجه ای مطلوب و موفق برسد . پس نظم را اگر به عنوان یک معلول در نظر بگیرید علت آن باید ناظمی آگاه باشد و اینجاست که می فهمیم برهان نظم و برهان علت و معلول&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;دو مفهوم یا دو روش (برهان) نیستند بلکه یکی هستند که از روی هم ساخته شده اند.&lt;br /&gt;میزان وقوف، استعداد، آگاهی و تجربه خالق یک اثر ، می تواند آنرا تبدیل به یک اثر جاودانه یا مبتذل کند. پس قدرت ازلی نباید دچار خطا پذیری شود و با توجه به قدرت نامحدودش اثری را که می توانسته به سرعت خلق کند را موکول به ملیاردها سال کند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;چون در طی زمانهای زیاد و با تجربه می توان امور دشوار را سهل کرد که این به نوعی نشاندهنده ضعف خالق است. مثل اینکه اگر شما جواب سئوال را بدانید دلیلی ندارد که وقتی از شما پرسیده شود جواب نداده و موکول به آینده کنید که دال بر جهل شما شود&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;و امکان و موقعیت پیش آمده از شما سلب گردد. البته اگر خالقی مصلحت طلب باشید که برای کارهای خود استخاره می کنید این احتمال وجود دارد. مثل اینکه قرآن در شب قدر دفعتا یعنی یه دفعه به پیامتر نازل شد و این البته به غیر از انزال بیست و سه ساله قرآن به پیامبر هست. یعنی خدای باری تعالی چنین قدرتی داشته که قرآن را یه جا به مخ پیامبر فرو کند و پیامتر هم که فرستاده خداست و با او در ارتباط هست هم چنین گنجایشی داشته و این که مسلمین هم در آن شب مبارک قرآن به کله خود می گذارند به صورت ناآگاهانه مهر تاییدی بر این موضوع می زنند.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#990000;"&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;علل غیر مرتبط&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; به علت یا علت هایی اطلاق می شود که&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#CC0000;"&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; به آن منظور و هدفی که در پی آن می آید ارتباط نداشته یا بصورت مستقیم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#CC0000;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; مرتبط نیست&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;مثل اینکه شخصی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;در حال عبور از خیابان حواسش جمع نباشد و زیر ماشین برود . یعنی حواس پرتی دلیل زیر ماشین رفتن به طور مستقیم نیست در غیر اینصورت افراد حواس پرت باید همیشه زیر ماشین باشند . یا توپی که شما به سمت دروازه شوت می کنید ولی شیشه همسایه را پایین می آورید . درست است که دلیل شکستن شیشه ضربه ای هست که شما به توپ زده اید ولی این کار را شما برای شکستن نکرده اید&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;اینجاست که پدیده تصادفی و اتفاق ، رخ می دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;حال که متوجه شدیم که ذهن ما در پی هر پدیده ای علتی را جستجو می کند از کجا مشخص می شود که علل مرتبط هستند یا خیر ؟ به نظر من جواب این سئوال بدیهی است &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#CC0000;"&gt;&lt;i&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;علل مرتبط بارها و بارها می توانند تکرار شده و به تجربه درآیند در حالیکه علل غیر مرتبط (تصادفی)به ندرت اتفاق افتاده مگر در شرایطی ویژه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;. مثل اینکه شما به شخصی فکر می کنید و در همان زمان هم وی با شما تماس می گیرد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-family:'trebuchet ms';"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;به طور حتم احتمال آن خیلی بعید است که در دفعات بعد همچنین اتفاقی بیفتد (از بحث انرژی مغز صرفنظر شود) ولی خب ذهنی که معتقد به نیروی ورا بشری باشد بلافاصله چنین مواردی را دال بر ذهنیات خود می گذارد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-6761318694172943189?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/6761318694172943189/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=6761318694172943189&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6761318694172943189'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/6761318694172943189'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title='علت و معلول و پدیده تصادفی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-1401319321902471766</id><published>2007-12-10T10:59:00.000-08:00</published><updated>2007-12-10T11:18:06.941-08:00</updated><title type='text'>شریعتی در یک نگاه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;كمتر كسي است كه علي شريعتي را نشناسد و يا حداقل اسم او را نشنيده باشد . علي شريعتي كه در بين هواخواهان زياد خود معروف به دكتر بوده يكي از پايه گذاران انقلاب سا ل 57 بوده است . اين مطلب را ميتوان از كتابهاي متعدد موجود و حساسيتي كه ساواك بر روي اين شخص داشت متوجه گرديد. به نظر من او يك مذهبي و در عين حال ضد مذهب عوام و آخوندیسم بود و از مذهب به ابتذال كشيده شده گريزان بود ولي كماكان به مذهب راستين (از ديدگاه خودش) معتقد بوده است. در اين نوشته به بررسی برخی از عقاید وی که در کتاب اسلام شناسي وجود دارد پرداخته می شود. كتاب اسلام شناسي چاپ طوس مشهد به سال 11/10/1347 بوده که براي اعتبار در مستند بودن اين كتاب در صفحه 588 مي نويسد : … در نقل حوادث سيره طبري و ابن هشام را متن قرار داده ام و هر جا اين دو ساكت بوده اند به منابع ديگر رجوع كرده ام و سعي كرده ام منابع فرعي نيز از كهن ترين و موثق ترين كتابها باشند از قبيل ابن سعد ديار بكري و غيره هر جا در سخن حقيقت و درستي با ظرافت و زيبايي ناسازگاري افتاده اند ، نخستين را بر مي گزيدم و دومي را قرباني آن مي كردم كه حقيقت از زيبايي ، زيباتر است ؟ شریعتی كه قلم نافذي دارد قادر است احساسات افراد را بنحوي بر انگيخته كند كه فرد ندانسته كاري را انجام دهد كه هيچگاه به آن فكر نكرده و همين احساسات نيز در سال 57 بسيار كار ساز بود &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برخي وقايع تاريخي در كتاب : &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مرگ زينب&lt;/strong&gt;: و در اين سال زينب دختر پيغمبر زن ابي العاص بر اثر صدماتي كه در بازگشت از مكه ديده بود و مدتها از آن رنجور بود فوت كرد . پيغمبر در مرگ دخترش كه به خاطر او و دين او سعادت و سلامت خويش را فدا كرده بود چنان خشمگين شده بود كه دستور داد كساني را كه در راه مدينه بر شتر وي نيز زده بودند و او را چنان بر زمين افكنده بودند كه به سختي مصدوم شد و پس از يكسال رنج در گذشت هر جا ببينند به آتش بسوزانند ولي روز بعد اعلام كرد : كه لايحرق بالنار الارب النار و دستور داد به شمشير بكشند . ص 270-269 &lt;strong&gt;مسلمانان ياغي&lt;/strong&gt; :اولين ثمرات غير منتظره اين قرارداد (حديبيه ) ببار أمد . قريش اسلام را به رسميت شناخته بود و محمد را بناچار رسما تحمل مي كرد و به او اجازه مي داد كه از سال ديگر با اين كه دشمن بتان است ، به زيارت كعبه بيايد ديگر آنكه اجازه دارد از راههاي كارواني و تجارتي استفاده كند و پيغمبر نيز در قبال آن از زدن كاروانها و بستن راهها خودداري كند . بنابراين ناچار راه ساحل را كه از مكه به سوي شام مي رفت را طبق قرارداد بايد آزاد مي گذاشت ص 246 –245 &lt;strong&gt;جريان عايشه :&lt;/strong&gt; حتما جريان عايشه و مشكوك شدن پيامبر را مي دانيد كه علت دشمني عايشه با علي به غير از خصومت با فاطمه زن علي به اينجا نيز بر مي گردد . اين قسمت را نيز از كتاب نقل مي شود : … پيغمبر از منبر فرود آمد و به خانه ابوبكر رفت و علي ابن ابي طالب و اسامه بن زيد را پيغام داد آمدند تا با آنان مشورت كند . اسامه از عايشه ستايش كرد و گفت : اي رسول خدا تو از خانواده ات جز خير نمي داني و اين مسئله دروغ است و بي پايه – اما علي گفت : اي رسول خدا زن بسيار است و تو مي تواني به جاي او زن ديگري بگيري از كنيزش بپرس او بتو راستش را خواهد گفت پيغمبير بريره را خواست تا از او سوال كند ، علي برخواست در حالي كه او را به شدت كتك مي زد و مي گفت به رسول خدا راست بگو گفت : به خدا قسم جز خير نمي دانم و در عايشه عيبي نمي بينم ص 233 –232 &lt;strong&gt;راهزني&lt;/strong&gt; : در جمادي الاولي زيدبن حارثه بدستور پيامبر بر كاروان نقره قريش كه از ساحل به شام مي رفت زد و با نقره بسيار و اسيراني چند كه ابوالعاص داماد پيغمبر نيز در آن ميان بود بر گشت . دحيه ابن كلبي با كالاهايي از روم بر مي گشت كه راهزني بنام هنيد از طائفه جزام كه مسلمان بودند در حمسي بر او زد و هر چه داشت برد . ص 225 زيدبن حارثه (پسر خوانده پيامبر ) با سپاهي به تنبه بني نزاره كه او را در سفر شام كه از جانب مسلمانان به تجارت رفته بود لخت كرده بودند ، رفت و سحر گاه بر آنان تاخت و ام قرفه ، ملكه آنان كه قريش شكست ناپذير مي دانست اسير كرد و به دو شتر بست و از ميانه نيمش كرد و سرش را در مدينه گرداند . ص 236 زيد ابن حارثه با سپاهي به مينا ، در مصر تاخت وبا اسيراني برگشت. صاحبان مادران و كودكان را جدا از هم ميفروختند. پيغمبر صداي شيون آنان را شنيد و دستور داد مادر وطفل را جز با هم نفروشند. ص 236 &lt;strong&gt;مقابله به مثل&lt;/strong&gt;: اعراب بني عرينه مسلمان شدند و به مدينه آمدند اينان كه باديه نشيناني وحشي بودند، از قامت در شهر و هواي مدينه شكايت كردند. پيغمبر آنها را به سر گله شتران خود به باديه فرستاد . پس از چندي كه از شير شتران پيغمبر و هواي آزاد جان گرفتند ، دست و پاي شتران پيغمبر را بريدند و در چشمها يش خار فرو كردندو گله شتر را ربودند . كرزبن جابر با بيست تن مامور تعقيب آنان شد. پيغمبر دستور داد دست و پاي دزدان را بريدند و در حومه شهر دار زدند. ص 236 عمرو بن اميه ضمري از طرف پيغمبر مامور ترور ابو سفيان شده بود تا مقابله به مثل كرده باشد . وي يكي از تروريستهاي معروف جاهليت بود از اين رو تا وارد مكه شد او را شناختند ناچار بي آنكه كاري از پيش ببرد فرار كرد و به مدينه بازگشت و داستان را به پيامبر گفت و محمد خنديد. 237و236 &lt;strong&gt;قتل ابوجهل&lt;/strong&gt;: ابن مسعود ميگويد : پا روي سينه اش گذاشته بودم تا سرش را جدا كنم ، گفت: بر قله صعبي بالا رفته اي اي گوسفند چران حقير . سرش را بريدم و آوردم پيش پيغمبر كه گفته بود چه كسي خبر ابوجهل را به من مياورد و آنرا در برابرش انداختم و گفتم اي رسول خدا اين سر دشمن رسول خدا ابوجهل و پيغمبر گفت : الله الذي لا اله غيره 158 &lt;strong&gt;گردن زدن&lt;/strong&gt;: سپاه اسلام به اثيل رسيد . اسيران را از برابر پيغمبر گذراندند . پيامبر ناگهان نضر ابن حارث را ديد كسيكه در سيزده سال مكه از هيچ گونه رذالتي دريغ نكرده بود . محمد نگاهي به او كرد كه دانست نگاه مرگ است و رهايي نخواهد يافت . او كه اسير مقداد بود و مقداد انتظار داشت فاميل او وي را به قيمت خوبي بخرند به پيامبر گفت كه وي اسير من است و پيامبر برايش دعا كرد كه خدايا مقداد را با فضل خود از وي بي نياز كن . پيامبر گفت گردنش را بزن علي بيدرنگ حكم را اجرا كرد. سپاه به عرق الظبيه رسيد . فرمان داد تا عتبه ابن ابي معيد را گردن بزنند فرياد زد اي محمد براي جوانانم كي خواهد بود ؟ گفت آتش و علي بي درنگ حكم را اجرا كرد .163 &lt;strong&gt;مثله كردن&lt;/strong&gt; : پيغمبر به سوي كشتگان احد رفت و بدنبال حمزه مي گشت كه او را يافت كه مثله اش كردند و گوشها و بينيش را بريده اند و شكمش را شكافته جگرش را برده اند و از شدت خشم عهد كرد كه اگر در جايي خدا مرا بر قريش چيره كرد سي مرد از مردان آنان را مثله خواهم كرد مسلمانان نيز كه بر حالت پيغمبر و كشته حمزه قهرمان وفادار خود اندوهگين بودند گفتند به خدا قسم اگر روزي بر آنان دست يافتيم آنان را چنان مثله كنيم كه تا كنون كسي از عرب نكرده باشد . فتح مكه : يكي از كساني كه دستور قتل او بعد از فتح مكه در هر حالتي صادر شده بود عبدالله ابن سعد ابن ابي سرح كه كاتب وحي بود و مرتد شد و به آنها گفت من هر گاه كه آيات را مي نوشتم آنها را تغيير مي دادم وي برادر رضاعي عثمان بود و به او پناه برد و عثمان او را نزد پيامبر آورد و برايش امان خواست. پيامبر كه خشمگين بود در پاسخ عثمان ساكت ماند و سكوتش طولاني شد و سپس گفت بسيار خوب . عثمان و عبدالله ابن سعد رفتند پيغمبر گفت : ساكت ماندم تا يكي از شما برخيزد و گردنش را بزند مردي از انصار گفت به من اشارت مي كردي و پيامبر گفت رسول خدا به كسي اشارت نمي كند براي كشتن 298 . ديگري عبدالله ابن خطل از تميم ، كه پيغمبر فرمان صدور قتل او را نيز در هر حالتي صادر كرده بود زماني او را با يكي از انصار به جمع آوري صدقات فرستانده بود و در آنجا كسي را كشته بود و بعد از آن مرتد شده بود و دو كنيز داشت كه هجويه هايي در باب پيامبر مي گفتند . پيغمبر دستور داده بود او را با دو كنيزش بكشند تا مسلمانان بدانند كه جرم خائن و جرم آنكه براي خائن خوش رقصي مي كند يكي است 298 . &lt;strong&gt;سريه خالد&lt;/strong&gt; : پيامبر خالدبن وليد را از مكه به جنوب تهامه فرستاد تا بني جزيمه را به خدا بخواند و دستور داد از جنگ پرهيز كند خالد كه با اين قوم دشمني داشت با حربه اي آنان را خلع سلاح كرد و دستور داد تا شانه هاي آنان را بستند و به عنوان اسير بين خود تقسيم كردند . دستور قتل آنان را داد . بدويان اسيران خود را كشتند اما مهاجران و انصار نكشتند و اسيران را آزاد كردند خبر به پيغمبر كه رسيد به شدت خشمگين شد و دست به آسمان برداشت و گفت . خدايا از آنچه خالد كرد در نزد تو بيزاري مي جويم 312 . &lt;strong&gt;ازدواج &lt;/strong&gt;: پيغمبر بعد از فتح مكه ، در مكه با مليكه دختر داود اليشه كه پدرش به هنگام ورود سپاه به مكه كشته شده بود ازدواج كرد . بعد از مدتي يكي از زنان پيامبر پيش او آمد گفت شرم نداري كه با مردي ازدواج مي كني كه پدرت را كشته است . دخترك ترسيد و پيامبر نيز از او چشم پوشيد 314. &lt;strong&gt;گفتگو با عايشه&lt;/strong&gt; : پيامبر در آخرين روزهاي زندگي در خانه عايشه به او مي گويد : اي عايشه ، چه ضرري مي داشت كه تو پيش از من ميمردي و من بر جنازه ات حاضر مي شدم ، كفنت مي كردم ، بر تو نماز مي خواندم و خاكت مي كردم .عايشه بي درنگ پاسخ داد و بعد هم به خانه من بر مي گشتي و با يكي از زنهايت هم خوابي مي كردي پيغمبر خنديد 435. &lt;strong&gt;جريان دارو&lt;/strong&gt; : در آخرين لحظات زندگي پيامبر اسما زن جعفر و خويشاونده ميمونه (آخرين زن پيامبر ) كه از مهاجران حبشه بود تركيب دارويي را بلد بود و براي پيامبر آن را ساخت و در حالت اغما به او خوراندند . پيامبر چون به هوش آمد و دانست كه بي اجازه وي زنان به او دارو خوراندند سخت خشمگين شد و بازخواست كرد همه به گردن عباس انداختند و عباس توضيح داد ترسيديم بيماري تو ذات الجنب باشد . از اين توضيح خشمش بيشتر شد و براي تنبيه آنان دستور داد هر كه در خانه حضور داشت به جز عباس از آن دارو بخورد ، ميمونه كه روزه داشت نيز مستثني نشد . به مواردي از تاريخ اسلام منقول از شريعتي پرداختيم حال به مواردي از توجيهات وي مي پردازيم . زينب دختر جهش : زينب كه زن زيدبن حارثه (پسر خوانده پيامبر ) مي باشد همان كسي است كه بعد از مرگ زيد پيامبر با او وصلت مي كند و اين كار را در صورتي انجام داد كه در نزد عربان امري قبيح بود . آياتي نيز در اين ارتباط براي توجيه كار پيامبر نازل شده است . حال ببينيم شريعتي چه مي گويد : زينب دختر زيباي جهش نواده دختري عبدالمطلب است و دختر عمه پيامبر زيد غلامي است كه از شام به اسارت گرفته اند و سرنوشت او را به خانه خديجه اورده است و خديجه او را به همسرش محمد هديه كرد . حارثه كه از اشراف شام بود در جستجوي فرزندش به مكه آمد و او را يافت و از مولاي وي خواست تا زيد را باز خرد و محمد پذيرفت ولي زيد نپذيرفت . محمد وي را آزاد كرد و فرزند خويش خواند از همه خواست كه وي را زيدابن محمد ابن عبدالله ابن عبدالمطلب بخوانند . پيامبر بر آن شد كه دختري از اشراف عرب را براي وي خواستگاري كند تا حقارت شخصي زيد را از بين برد پس چه كسي بهتر از زينب دختر عمه پيامبر هر چند كه عبدالله برادر زينب با اين كار مخالف بود ولي گفت : هر گاه خدا و رسولش بر حكمي امر كردند هيچ كس را در كار خويش اختياري نيست و هر كه نافرماني كند گمراه است . محمد مهريه زينب را خود پرداخت ولي زينب هيچ گاه از وي خوشنود نبود و مدام به پيامبر شكايت مي آورد و پيامبر هم زيد را به بردباري فرا مي خواند . يكبار پيامبر در عمق نگاه زينب رازي را خواند كه دلش را به يكباره خيره كرد(انگار كه شريعتي آنجا بوده و خود شاهد اتفاقات دروني پيامبر بوده ). آتش مرموزي كه درون زينب افتاده بود بر گونه هايش نشست و بي قراري قلبش را مي فشرد . پيامبر در مقابل اين عكس العمل سر به درون خويش فرو برد و باز گشت اما زينب به كجا برود(عشق آسماني از نوع عشق به پدر شوهر – نويسنده ) . وقتي زينب به خانه زيد باز گشت ديگر نمي توانست زيد را تحمل كند در نتيجه زيد به پيامبر گفت كه آن دو را از هم برهاند . (شريعتي مي خواهد با بزرگ جلوه دادن عشق زينب و محمد اين كار را توجيه كند در قسمتهايي از اين بخش چنان حرفهاي عاشقانه اي مي زند كه جاي تعجب است - نويسنده ). شريعتي مي نويسد : راه پنهاني عشق را نه تاريخ مي داند و نه تحقيق آن هم در دلي به عمق عظمت قدرت دل محمد كه نه دل شاعر غزل سرايي است كه همچون جنگ با اشاره نرم سر انگشت كوچك نگاهي و يا لبخندي به فغان آيد و … (به نظر مي رسد كه شريعتي در حال نوحه خواندن است ) جالب اين است كه از پيامبر نقل قول كرده مي گويد : هر كه در عشق گرفتار شود و آن را پنهان دارد و خويشتن داري كند ، بميرد بهشت بر او واجب است . وحي آسماني نيز كمك كرده و آيه زير را نازل كرد : (خدا پسر خواندگانتان را پسرانتان نگردانيده است اين سخني است كه شما در دهانتان داريد در حالي كه خدا حقيقت را مي گويد و راه را مي نمايد ) .با صدور مجوز آسماني زينب از دام ازدواج مصلحتي با زيد رها گرديد ولي محمد بيمناك است مردم چه خواهند گفت و محمد ترديد دارد كه اين كار را بكند . دوباره وحي آسماني به ياري او مي شتابد ( هنگامي كه به آنكه خدا به وي نيكي كرد و تو به وي نعمت بخشيدي مي گويي كه زنت را براي خويش نگه دار و از خدا بترس و تو درونت را پنهان مي كني آن چه را خدا آشكار كننده است و از مردم مي ترسي و خدا سزوار تر است به اينكه از او بترسي . هنگامي كه زيد را ديگر با او كاري نبود وي را به تو داديم تا بر مومنان درباره زنان و پسر خواندگانشان ، در آن حال كه آنان را با ايشان كاري نيست مشكلي نباشد و فرمان خدا انجام شده است . ) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شريعتي مي گويد : من كه نه از آغاز تحقيق تعهدي داشتم محمد را از اين اتهام تبرئه كنم و نه تعصبي كه شان او را عجل از عشق بدانم ، در پايان بررسي حس مي كنم كه داستان زينب و محمد شور انگيز ترين تجلي روح رهبري است كه به خاطر حقيقت از حيثيت خود مي گذرد 514تا 526 . (در اين نكته كه حقيقت مورد نظر شريعتي (عشق ) ، يا هوس بازي بايد واقعا شك كرد البته از ديدگاه بي طرفانه نه از ديدگاه يك مسلمان كه نمي تواند چنين چيزي را در ارتباط با پيامبر خويش قبول كند نويسنده . ) شريعتي خود معترض بدين نكته مي باشد كه پيامبر زيد را به جنگي مي فرستد كه مي داند در آن برگشتي نيست . نتيجه گيري : علي شريعتي توجيحات زيبا و احساساتي پيرامون كردار پيامبر در اين كتاب دارد كه به يك نمونه اشاره شد . علي شريعتي يك مسلمان است و به قول هواخواهانش روشن فكر مسلمان او تاريخ اسلام را در اين كتاب به خوبي جمع آوري كرده است . منطقي به نظر نمي رسد كه وقايع را به دروغ نوشته باشد چون اصولا از منابع معتبري استفاده كرده است هر چند كه به مواردي از تاريخ اسلام نيز اشارت نداشته است همچون غرانيق كه اين خود بيانگر گلچين كردن مطالب مي باشد . علي شريعتي سعي بر مهم جلوه دادن و يا از اهميت انداختن مواردي دارد و با احساسات و بيان رساي خود اين كار را به خوبي انجام مي دهد . مشكل در آنجاست كه موارد را تفسير به راي مي كند و آن را به خورد ملت مي دهد . اينجانب شخصا بدين موضوع معترفم كه در بر انگيختن احساسات همچون وي نديده ام كه اين مطلب شايد از مذهبي و ملا بودن خانواده وي كه احتمالا با نوحه سرايي زياد در ارتباط بوده نشات مي گيرد .از نظر بر انگيختن احساسات مي توانم او را با هيتلر مقايسه كنم &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-1401319321902471766?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/1401319321902471766/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=1401319321902471766&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/1401319321902471766'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/1401319321902471766'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='شریعتی در یک نگاه'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-1201480290670089650</id><published>2007-09-29T21:46:00.001-07:00</published><updated>2007-09-29T21:46:24.595-07:00</updated><title type='text'>روح</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;در طي زمانهاي متمادي كه علما و دانشمندان براي زندگي بشر و مفهوم اصلي روح كاوشهايي كرده اند هيچ كدام كارائي همچون تجربيات روحي نداشته اند . شروع و مبدا اوليه تظاهرات روحي از آمريكا و در سال 1848 بوده است در اين سال كم كم زمزمه اين موضوع مابين مردم و طبقات مختلف شيوع يافت كه در برخي از خانه ها ارواحي رفت و آمد مي كنند . برخي از اشخاص كه خود در جريان اين حوادث بودند، ادعا ميكردند كه در خانه هايي بدوا صداهايي شنيده و يا مي ديدند كه ميز و نيمكت و يا ساير اشياء به خودي خود حركت كرده و جابجا مي شوند . يكي از اشخاصي كه ناظر اين جريان بوده سعي در ارتباط بر قرار كردن با آنها مي كند پس به وسيله الفبايي قراردادي كه به وسيله ضربه هاي بر روي يك ميز نواخته مي شد شروع به گفتگو با ارواح نمود . در اولين مراحل اين شخص با نظارت چند تن شاهد مطمئن با روحي صحبت نموده و اطلاعاتي كسب كرده بدين قرار: من روح شخصي هستم از اهالي همين شهر و اطلاعاتي تكميلي . كم كم تظاهرات روحي زياد گشته و اشخاص مختلف مي كوشيدند تا با شيوه هاي سهل تر در انظار شهود ، اين كار را انجام دهند .&lt;br /&gt;اين ماجرا دو دستگي عجيبي را بين مردم بوجود آورد عده اي كه شاهد اين مطلب بودند موافق، و عده اي هم از لحاظ علمي اين موضوع را مردود مي دانستند و بانيان آن را شياد مي ناميدند . بر اثر اين هياهو ذهن برخي دانشمندان متوجه اين موضوع گرديد و براي تحقيق در جلساتي از اين قبيل شركت كردند . نتيجه اين امر گرويدن دو تن از دانشمندان برجسته آمريكايي به نام پروسفور روبرت هير استاد دانشگاه پنسيلوانيا و روبرت ديل اون دانشمند و نويسنده نامي بطرفداران احضار روح گرديد .&lt;br /&gt;در سالهاي 1850 تا 1877 اولين كتاب در باره احضار روح (S piritism) بوسيله دانشمندي به نام ادمون و كمي بعد كتابي به وسيله روبرت اون به رشته تحرير درآمد .&lt;br /&gt;در آن سالها گرايش به اسپريتيسم مخصوصا در بين دانشگاهيان ، شدت يافت و اغلب همگي صحت موضوع را تائيد مي كردند . در اين مجالس اغلب از واسطه – مديوم مشهوري به نام دوشيزه پير استفاده مي گرديد .&lt;br /&gt;پروفسور ديس لوپ مي گويد : با اين آزمايشها و مسائل علمي كه من خود ناظر و شاهد بر آنم چگونه ميتوانم وجود روح جاويد و زندگي ديگر را انكار كنم ؟&lt;br /&gt;اسپريتيسم در حيطه علم&lt;br /&gt;اين مسائل و آشوبها تنها در قاره آمريكا پا بر جا نماند بلكه در تمامي جهان پراكنده گشت و موافقين و مخالفيني پيدا كرد كه اكثر آنها از اساتيد دانشگاه و علما بودند . اعتقاد به ارواح و احضار آن كم كم صورت علمي به خود گرفت و از جوامع عمومي به آزمايشگاهاي دانشمندان راه يافت .&lt;br /&gt;در سال 1869 در لندن مجمعي مامور بررسي در باره اسپريتيسم گشتند تا به وسيله تحقيقات علمي صحت و سقم موضوع را به انجمن علمي گزارش دهند .&lt;br /&gt;در بين گروه رسيدگي ، افرادي مثل هنري لوئيس فيزيولوژيست مشهور و جان لوبوك دانشمند و عضو انجمن علمي لندن و … نيز حضور داشته و مامور نظارت بودند . اين هيات پس از دو سال تحقيق راي خود را مبني بر صحت مطلب به انجمن علمي تقديم كرد . از ديگر كسان عضو گروه تحقيق مي توان به الفرد روسل والاس دانشمند بزرگ و همكار داروين اشاره كرد اين دانشمند كه داراي تفكر مادي بود بعد از شركت در اين جلسات يكي از معتقدين اسپريتيسم گشت . كارهاي انجمن كاوشهاي روحي را در انگلستان نبايد از نظر دور داشت . در اين انجمن صدها دانشمند بنام آن روزگارها عضويت داشته اند و هر ساله گزارشي در رابطه با موضوعات روحي به صورت سالنامه چاپ مي گردد . از نكات ديگر قابل تامل اين جلسات عكس العمل حيوانات به هنگام احضار روح مي باشد . پس از انگلستان ، ايتاليا كانون روحيون گشت و پروفسور لمبروزو، جزو اولين كساني بود كه با اين مطلب به مخالفت برخواست و آن را شيادي ناميد . ليكن پس از شركت در چند جلسه و آزمايشات متعدد كه در حضورعده اي از اساتيد معروف دانشگاههابه عمل آمد،صحت اين تظاهرات روحي را تأييد و از مبلغين آن گرديد.&lt;br /&gt;دامنه گروندگان اسپريتيسم روز به روز گسترش مي يافت وبه همان نسبت اصول سخت علمي براي جلوگيري از نيرنگ احتمالي مديوم ها مرعي مي گشت.&lt;br /&gt;موارد متعدد و افراد بي شماري را مي توان نام برد كه همگي صاحب علم بودند و به اسپريتيسم روي آوردند و حتي كتابهايي در تاييد اين مطلب نوشتند . بطور كلي از نظر روحيون و گروندگان اسپريتيسم انسان گذشته از جسم مادي خود كه پس از مرگ متلاشي مي گردد ، داراي يك جسم آسماني نيز هست كه پس از مرگ به زندگي خود ادامه مي دهد . همين جسم آسماني قادر است با تمركز بر روي عناصري مادي و جسمي يك فرد زنده مثل مديومها تجسم پيدا كرده و ظاهر گردد .&lt;br /&gt;تلقين ونيرنگ :&lt;br /&gt;پروفسور داستر و دكتر بونيسين و دكتر گوستاو لوبون و بسياري ديگر از دانشمندان براي پي بردن به راز اساسي و چگونگي تجسم تصوري اشياء مطالعات و تحقيقات فراواني به عمل آورده اند . ثمر اين پژوهشها بر خلاف نظر روحيون مي باشد . اينان مي گويند اصولا موضوع روح مادي و غير مادي يا به طور كلي زندگي ديگر صحت نداشته و ندارد منتها در اين گونه اعمال و آزمايشها كه به وسيله روحيون و مديومها انجام مي گيرد ، دو عامل مهم تاثير دارد يكي تلقين و ديگري تر دستي و نيرنگ . روحيون خود عامل تلقين را قبول كرده و انكار ناپذيري آن را مي پذيرند ليكن نه در تمام موارد . تلقين ناشي از تاثيرپذيري خود انسان است ودر اكثر موارد تحت القائات مديومها به افراد اين تلقينها تبديل به باورميگردد..نمونه اي از اين تلقينات را ميتوانيم بر روي پروفسور لمبروزو مشاهده كنيم كه موضوع احضار روح مادر او بوده است . در آن جلسه مديوم( اوراپيا) واسطه مشهور بوده است و در حين آزمايش به لمبروزو مي گويد : حال مي خواهم وسيله ارتباط تو و مادرت شوم و او را به تو نشان دهم اما به اين شرط كه تمامي افكار خود را كاملا متوجه به اين موضوع سازي .&lt;br /&gt;آزمايشهايي ديگر نيز براي صحت روحيون صورت گرفت كه شيادي آنها كشف گرديد از آن جمله اعمال اناورت در لندن و اوزاپيا . لوبن اين مورد را تذكر مي دهد كه راز پيشرفت مديومها در شهر هاي مختلف بستگي به روحيه اشخاص و روحيه مردم آن كشور دارد . و به طور كلي مردمي كه در اين جلسات شركت مي كنند اگر اعتقاد و يا شك به وجود روح داشته باشند واسطه مي تواند كاري انجام دهد در غير اينصورت چون نفوذ تلقين منتفي مي گردد واسطه قادر به انجام كاري نمي باشد .&lt;br /&gt;در تمامي ادوار افرادي بودند كه بيماريهاي روحي را خارج از قلمرو طب اعلام نموده اند.اين از آنجا ناشي مي گردد كه تفكر ثنويت براي وجود انساني قائل بوده اند و به شكلي مطلق روح و جسم را از يكديگر جدا ميدانسته اند و براي امراض جسماني طب و براي امراض روحي ايمان ،تلقين،حس مذهبي،و امثال اينها را موثر پنداشته اند. در هر صورت طرح كلي و اساسي مشترك براي درمان روحي بر پايه تلقين استوار است. ولي تلقين در اغلب موارد به شيوه هاي مختلف با عقيده و افكار مبتدع آن بستگي دارد .&lt;br /&gt;هيپنوتيسم و خواب مصنوعي نيز در اثر سير تكميلي القائات بوجود آمده اند و فرويد نيز بر همين اساس پالايش رواني را ابداع كرد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-1201480290670089650?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/1201480290670089650/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=1201480290670089650&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/1201480290670089650'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/1201480290670089650'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/09/blog-post_29.html' title='روح'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-4466456844778708163</id><published>2007-09-22T21:41:00.000-07:00</published><updated>2008-05-25T14:41:12.616-07:00</updated><title type='text'>یک تحلیل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_s5BG6Udc-OY/RvXu_5XYx0I/AAAAAAAAAAM/BYBooWo-9_c/s1600-h/j.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5113255733447149378" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center;" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_s5BG6Udc-OY/RvXu_5XYx0I/AAAAAAAAAAM/BYBooWo-9_c/s320/j.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; افسوس آن زمان كه بايد دوست بداريم كو تاهی می كنيم. آن زمان كه دوستمان دارند لجبازی می كنيم و بعد ........... براي آنچه از دست رفته آه میكشيم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;يه آدم باحال ميگه: اگه يه كم فكر كني مي‌بيني زندگي ارزش زنده بودن رو نداره. اگه يه كم بيشتر فكر كني مي‌بيني زندگي ارزش مردن رو هم نداره. اما اگه خيلي فكر كني مي‌بيني مردن و زنده بودن ارزش فكر كردن رو نداره. هميشه يادت باشه چيزي كه امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات باشه پس هميشه سعي كن قدر چيزي كه امروز داري رو خوب بدوني5&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;غم ! اين يگانه معشوق بيچون و چراي دل!!! عظمت هر دلي به اندازه غميه که توشه، شايد، بايد اين حقيقت سنگين را پذيرفت که غم با تمامه تلخيي که داره هرچي بزرگتره، شيرين تره و زيباتر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گرچه غم از دست دادن فرصت هاي گذشته يک واقعيته اما شنيدم کسي ميگفت: " واقعيت اون چيزيه که هست ولي نبايد باشه اما حقيقت اون چيزيه که بايد باشه اما نيست" پس درک واقعيت، و کسب تجربه از گذشتهاي از دست رفته از تکرار چيزهايي جلو گيري ميکنه، که نبودشون اميد عشق رو، اميد دوباره بودنو، اميد جاودانه بودنو، اميد اميدواربودنو، دوباره به ادم ميده0&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-4466456844778708163?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/4466456844778708163/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=4466456844778708163&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/4466456844778708163'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/4466456844778708163'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/09/blog-post_22.html' title='یک تحلیل'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_s5BG6Udc-OY/RvXu_5XYx0I/AAAAAAAAAAM/BYBooWo-9_c/s72-c/j.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-7638711332283318840</id><published>2007-09-08T16:08:00.000-07:00</published><updated>2008-05-25T14:42:04.819-07:00</updated><title type='text'>بقای مذاهب</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مذاهب را مي توان يكي از ديرپاترين ، محافظه كارترين و جان سخت ترين شكل پديده هاي اجتماعي دانست. با توجه به گذشت زمانهاي متمادي اين پديده در اذهان مردم داراي جايگاه ويژه اي هست. براستي چرا اينگونه هست؟ چرا با گذشت زمان اين پديده هم بشكل اوليه وهم بشكل مدرن جايگاه خود را همچنان دارد ؟ ضعف مذهب از آنجا شروع گرديد كه علم بشري به مسائلي كه تا ديروز بصورت غير قابل فهم بودند ، پاسخ هاي قابل درك داد. مذاهب نيز چون ياراي مقاومت نداشتند ، مجبور گشتند حرفهاي خود را منطبق بر علوم كنند و عامل ديگر تكيه مذاهب بر احساسات خام بشري  و شكل دادن آنها آنگونه كه خود مي پسندد ، است. .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- مذهب بعنوان يك فرآيند اجتماعي از پايه هاي اقتصادي جامعه و هستي اجتماعي فاصله دارد و مانند سياست و حقوق در پيوند مستقيم با آنها نيست. بدان معني كه داراي استقلال نسبي بيشتري است و حيات مادي جامعه را بصورت غير مستقيم يا با واسطه ، تحت تاثير قرار مي دهد. بدين ترتيب ديرتر و سخت تر تحت تاثير تغييرات پايه اي قرار مي گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- علل و مباني پيدايش و وجود مذهب مدتهاي متمادي دوام مي آورد ، بدان خاطر كه با سلاح عاطفه و احساسات ، بر بشر موثر مي افتد و در اذهان بشري رخنه مي كند. بعبارت ديگر انطباق ريتم عاطفي مذهب با بشر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- توضيحات مذهب در پيرامون پرسش هايي كه هميشه براي بشر مهم بوده است. مذهب با قرار دادن پاسخ هايي كه قابليت ارضا كردن عواطف بشري را دارد ، بقا خود را تضمين مي كند. سئوالاتي از قبيل : من كيستم؟ از كجا آمده ام ؟ به كجا مي روم ؟ از اين آمدن و رفتن چه سود ؟ هدف و ارزش زندگي در چيست؟ دلبستگي به اين پاسخ ها و ايمان به آن نيروي كوچك و گذرا نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- جزم انديشي هايي كه در اشكال مختلف از قبيل اعتقادات ، آيات و اصول مذهبي نسل به نسل ، مقدس و جاوداني و خدشه ناپذير معرفي و آموخته   مي شوند و بعبارتي ديگر تلقين و تحميل مي گردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- يكي ديگر از مسائل مهم در پيرامون بقا مذهب ، منطبق كردن نسبي آن توسط گردانندگان و داعيان آنست. اين متكلمين ، مذهب را با نظام هاي مختلف سازش مي دهند بصورتيكه با شرايط تاريخي خو گيرد و گاهي برخي از دست آوردهاي  تمدن و علم بشري را تاييد كرده و حتي مدرنيزه شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-7638711332283318840?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/7638711332283318840/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=7638711332283318840&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/7638711332283318840'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/7638711332283318840'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/09/blog-post.html' title='بقای مذاهب'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-1115374507905343999</id><published>2007-06-14T04:09:00.000-07:00</published><updated>2007-06-14T04:15:20.234-07:00</updated><title type='text'>مدرنیته و معضلات ما</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;در کامنتدونی مطلب جالبی به نظرم اومد که این نوشته رو در ارتباط با اون نوشتم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در دیدگاه  من &lt;span style="color:#330033;"&gt;&lt;em&gt;هرمنوتیک&lt;/em&gt;&lt;/span&gt; که از آن به تعبیر و بازخوانی و بازنگری یا تاویل و تفسیر به رای کردن یاد می شود ، یکی از معضلات اساسی جامعة ماست که بسیار هم پرطرفدار است. انسان به عنوان عنصر تشکیل دهندة جوامع ، یک مفهوم مشخص و یکسان داشته و تفاوت آنها گذشته از مسائل ارگانیکی ، به آموزش و محیط آموزشی برمی گردد. فرهنگ به عنوان یکی از پایه های اساسی جامعه تحت آموزش شکل می گیرد پس اگر کسی معتقد به این شود که جریانی که در جامعه ای به خوبی جوابگو بوده در جامعه ای دیگر قابلیت اجرایی ندارد ، یا تعریفش از انسان متفاوت بوده و یا اینکه به فرهنگی خاص ( قومی – قبیله ای ) تعلق خاطر دارد. جهت روشن شدن این موضوع یک مثال آورده می شود.امروزه همزیستی مسالمت آمیز با اینکه سابقة زیادی ندارد ، در جوامع مدرن و بالاخص جوامع غربی  کاملا جاافتاده است. معتقدان به این مقوله مدعی اند که دو نفر با هم در زیر یک سقف زندگی کرده نیازهای جنسی و عاطفی یکدیگر را برآورده کرده در غیر اینصورت از هم جدا می شوند و در صورت تمایل می توانند تا ابد با هم بمانند. با اینکار فرد در جایگاه اجتماعی خود دچار انواع خلاءهای جسمی و روانی نمی شود و می تواند به کارهای خود به درستی بپردازد. با چنین دیدگاهی آمار ازدواج ، طلاق ، فساد و مخصوصا افزایش جمعیت به شدت کاهش می یابد این یعنی انسان محوری یعنی اومانیسم.  چطور می توان ادعا کرد که چنین پدیده ای غلط بوده یا در جامعة ما کاربرد ندارد ولی ما می توانیم چنین ادعایی داشته باشیم چون با دیدگاهی احساسی ارزشگذاری می کنیم. یعنی اگر احساسات ما را برآورده نکرد ، جریان را بایکوت می کنیم و در دنیای عاشقانة خود زندگی کرده و روز به روز آمار عشق و عاشقی و طلاق و ازدواج را بالا می بریم و برای خودمان کف زده و هورا می کشیم صلوات می فرستیم به خودمان جایزه می دهیم این یعنی بقاء ذهنیات قومی یعنی هرمنوتیک  در اختیار بقاء اهداف قبیله.&lt;br /&gt;به هر صورت هر پدیده ای دارای کم و کاستی هایی است که فقط در حیطة تجربه و عمل محک می خورد و البته تجربة دیگران هم خود راهکاری برای ما خواهد بود. چنانچه بخواهیم هر چیزی را در ابتدا تئوریزه کرده و بعد به مرحلة اجرا در آوریم ، احتمالا در همین تئوریزاسیون گیر خواهیم کرد و به تجربه نخواهد رسید که این نشانگر ملتی با تئوری های بی شمار تهی از عمل خواهد بود.&lt;br /&gt;یکی دیگر از معضلات جدی که بسیار زیاد هواخواه دارد &lt;em&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;توهم توطئه&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; است. توهم  توطئه که از آن تعبیر به  فرافکنی می شود ، به معنی انتساب خطاها و عیوب به غیر یا جستجوی ریشه های خارجی برای عیوب و نقایص است.  در این دیدگاه پشت هر پدیده ای دستهای بیگانه ، دستهایی از غیب  و منافع مادی و غیره وجود دارد یعنی هر پدیده ای آنگونه که می نماید نبوده و ما ما فقط ظاهر کار را می بینیم. این فرهنگ در دین هم وجود دارد به صورتیکه منشاء تمام خوبی ها به  سرمنشاء آن یعنی خدا بر می گردد(خیر مطلق) و منشاء تمام بدی ها هم به شیطان بر می گردد(شر مطلق). به نظرمن این صرفا توجیه و سرپوشی بر خطاها ست و عواقب چنین وضعیتی ، جامعه را سرشار از خطا و نقص کرده و افراد جامعه هم به دنبال کلاه شرعی هستند.&lt;br /&gt;اگر تصور شود که روشنفکران جامعه ای عامدانه و آگاهانه جامعه را به سمتی سوق داده یا می دهند هم می تواند درست باشد هم غلط. مثلا نمی توان منکر شد که علی شریعتی  جامعة آنوقت ایران و قشر دانشجو را به سمت انقلاب سوق داد ولی اینکه بگوییم وی می دانست که انقلاب پدیده ای مضر بوده و حرکتی روبنایی است ، جای تامل دارد. ساختار تفکر وی به اینصورت بوده باور وی اینگونه بوده و او بر اساس باور خود چنین کرده است. یا عبدالکریم سروش یا عطاالله مهاجرانی بر اساس باورهای خود مدعی پلورالیزم دینی یا تغییر معرفت دینی(هرمنوتیک) هستند. این ساده انگاریست که فرض شود اینها عامدانه و آگاهانه سعی در تقلیل یا تعالی مفاهیم مدرن یا غیر مدرن دارند. البته نمی توان منکر شد که هستند بسیاری که عامدانه و آگاهانه جهت ها را عوض می کنند ولی آیا می توان فرض کرد که این قشر اکثریت هستند؟؟؟ به زعم من کسانی که مدعی چنین جریانی هستند ، چون با فرآیندهایی بر خلاف باورهای خود برخورد می کنند  سعی در فرافکنی داشته و به گوینده مطلب توجه نمی کنند بلکه به گفته های وی توجه دارند.&lt;br /&gt;معمولا در حوزة آسیب شناسی نیاز بررسی در&lt;em&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt; بازه های زمانی مختلف&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; و &lt;span style="color:#330033;"&gt;&lt;em&gt;معیار&lt;/em&gt;&lt;/span&gt; جهت مقایسه داریم. باید در نظر داشت که به دنبال آسیب شناسی چه چیزی هستیم آیا به دنبال آسیب شناسی خود به عنوان بانیان یا به اصطلاح بانیان سنت گرایی و یا مدعیان سنت ، یا به دنبال آسیب شناسی مفاهیم مدرن و مدرنیته هستیم و مخصوصا به چه روش و معیاری قادر به انجام آن خواهیم بود. نقد مدرنیته به چه روش و با چه ابزاری ؟ جالب اینست که بزرگان مدعی نقد مدرنیته از همان فرهنگ برخاسته اند و بهترین و سازنده ترین انتقاد ها را داشته و دارند و ما اکنون به جایی رسیده ایم که می خواهیم مئرنیته را نقد کنیم چون متعلق به بیگانه است و برای اینکه در فرهنگ ما قابل اجرا باشد ، باید دست به دامان هرمنوتیک شویم همانطور که روشنفکران برجستة ما یعنی همانهایی که پرفروشترین کتابها را دارند ، هرمنوتیک را در مذهب پیشة خود ساخته اند به همین خاطر به کرات در جامعه می شنویم و می خوانیم که اسلام واقعی چیزی غیر از اینست که الان در حال اجراست ، که من قویا با این حرف مخالفم.&lt;br /&gt;اینکه من مدعی شوم تجدد در غرب از دل سنت برخاست آیا چیزی غیر از تعلق خاطر مرا به سنت نشان می دهد؟ چگونه می توان برای توجیه خواسته های خود قضایای تاریخی را هم تاویل و تفسیر به رای کرد(هرمنوتیک)؟؟ امروزه همگان می دانند که با صنعتی شدن جوامع فرهنگ جامعه نیز تغییر می کند و البته  تفاوت وجود دارد بین جامعة صنعتی و جامعة مصرف کنندة صنعت. جامعه ای که متفکرانی دارد که می توانند تولید کنند ، دارای توانایی تولید فکر و نقد فکر هم هست و بالطبع در چنین جامعه ای سطح آگاهی عمومی بالاست چون منشاء تولید است و تولید هم محدود به کالا نمی شود. اگر در جامعة ما هنوز هم روشنفکران ما در گیر و دار سنت و مدرنیته هستند با توجه به برآیند و خواسته ها و حساسیت های جامعه قابل درک است. کشورهای صنعتی دنیا آمریکا ، آلمان ، انگلیس ، فرانسه ، کانادا ، ژاپن ، روسیه و چین هستند که در تکنولوژی برترند و آیا شما می توانید مدعی شوید که متفکران برتر و تاثیرگذار در دنیا متعلق به این کشورها نبودند؟؟ حال ما به دنبال نقد مدرنیته هستیم چون روشنفکران ما دست به تقلیل آگاهانة مفاهیم مدرن می زنند آیا می توان ادعا کرد که متفکران ما بضاعت فکری بیش از این دارند یا به زعم من اینها تقلید ناخودآگاه از مدرنیته می کنند و به همین خاطر و عدم درک صحیح از مذهب ، بین سنت و مدرنیته همیشه گیرند. درجامعه ای که سطح آگاهی در پایینترین حد است و سانسور و خود سانسوری به شکل فجیعی وجود دارد ، طبیعیست که منتقدان و مخالفان مذهب هم در صدد مقابله به مثل برآیند و منفی شوند و به تجربه ثابت شده که در چنین جوامعی اطلاع رسانی به فرم صحیح خود مخاطب ندارد و اتفاقا همین ناهیان مذهب بیشتر مخاطب داشته تا کسانی که صرفا آگاهی رسانی می کنند.&lt;br /&gt;ما به اندازه کافی تئوری پردازی صرف کرده ایم که همه تئوریسین شده ایم و بطور حتم از این رخوت و سستی و ایستایی خارج نخواهیم شد مگر با عمل و عمل هم فقط با پذیزش فرهنگهای دیگر ممکن است و فرهنگهای دیگر هم با پذیرش افراد دیگر از آن فرهنگها ممکن است یعنی ورود مهاجرین از فرهنگهای دیگر و تقابل و رویارویی فرهنگها  آنوقت به شما خواهم گفت آیا فرصت نقد مدرنیته را خواهید داشت یا اینکه اثری از سنتهایتان باقی خواهد ماند. حرفهای روشنفکران ما مثل تولیدات صنعتی ما مثل کار اجتماعی ما مثل فرهنگ ما فقط مصرف داخلی دارد و در بهترین حالت در صدد برتر جلوه دادن فاکتورهای قوم و قبیله ما اعم از دین و ملیت و ... است &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-1115374507905343999?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/1115374507905343999/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=1115374507905343999&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/1115374507905343999'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/1115374507905343999'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/06/blog-post.html' title='مدرنیته و معضلات ما'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-3315360996803366517</id><published>2007-05-29T09:20:00.000-07:00</published><updated>2007-05-29T09:27:25.011-07:00</updated><title type='text'>نسل ما</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ما فرزندان نسلی هستيم که صنعت شان ساختن سقاخانه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سياحت اش ؛ رفتن به زيارت ائمه اطهار &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;طبابت اش ؛ دخيل بستن &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;راه حل مشکلاتش ؛ نذر کردن و سفره انداختن &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مراسم ملی اش ؛ زنجير زدن و قمه زدن &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تفريح و سر گرمی اش ؛ به روضه خوانی رفتن &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و از همه مهمتر ؛ فرهنگش ؛ فرهنگ شهادت بود و هست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-3315360996803366517?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/3315360996803366517/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=3315360996803366517&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/3315360996803366517'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/3315360996803366517'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/05/blog-post_29.html' title='نسل ما'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-8869261145761047451</id><published>2007-05-25T08:27:00.000-07:00</published><updated>2007-05-25T08:31:59.333-07:00</updated><title type='text'>جنجال</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; font-family: Zar;" lang="FA"&gt;اصولا به نظر من جامعه ای که دچار جنجال می شود ، اعضای آن آگاهانه یا از روی ناخودآگاه جنجال آفرین بوده و تنش در سطح آن جامعه بالاست . یکی از مهمترین دلایلی که در گذشته این تنشها را توجیه می کرد ، فشارهای اجتماعی و اقتصادی بود که منجر به اختلاف طبقاتی می شد و ممکن بود با تشدید تنشها حرکتی مثل انقلاب یا قیام رخ دهد. امروزه در دنیای مدرن مسلم شده که حرکتهای انقلابی روبنایی بوده و تغییر عمده ای در ساختار جامعه به وجود نمی آورد به همین خاطر در جامعه مدرن کسی به دنبال انقلاب نبوده و در بدترین شرایط به رفرم فکر می شود. حرکاتی مثل تظاهرات و اعتصاب و از این قبیل که بیانگر اعتراض یک گروه است ، به ندرت اتفاق می افتد چون اصناف از حقوق اقشار مرتبط دفاع می کنند و در صورت نیاز به اعتراض ، آن سازماندهی شده و مشخص است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; font-family: Zar;" lang="FA"&gt;به نظر من موضوعهایی که در سالهای اخیر از این دریچه حائز اهمیتند عبارتست از : کاریکاتورهای روزنامه ایران و عکس العمل ترکها ، کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک و عکس العمل مسلمانان و این آخری یعنی نمایش فیلم سیصد و عکس العمل ایرانیان که در این نوشته سعی به بررسی این موضوعها از دیدگاه خاص است . اهمیت این موضوع را می توان با بررسی رفتارهای جامعه را در سه قالب قومیت ، دیانت و ملیت بررسی کرده و نتیجه گیری کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; font-family: Zar;" lang="FA"&gt;جهت دستیابی به نتیجه ای مطلوب باید بتوان از بحثِ ارزشگذاری و خوب و بد و زشت و زیبا کردن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گذشت هر چند که اهمیت این موضوع را &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;یک ذهن به دور از تعصب می تواند درک کند. آنچه که با نگاه ویژه ای مورد نظر بوده میزان حساسیت مردم و بالاخص موضوع حساسیت است. فرض بر اینست که بالا بودن میزان حساسیت در جامعه رفتار عناصر آنرا دچار شکنندگی زیاد کرده به صورتی که &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;از نُرم معمول جوامع متمدن تخطی می کند. نُرم معمولی که به آن اشاره شد ،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هیچ ضمانت اجرایی نداشته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و ممکن است در هر مکان متفاوت باشد و دقیقا با آنالیز کردن حساسیت می توان پی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به نُرم و خصلت اجتماعی برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; font-family: Zar;" lang="FA"&gt;با توجه به اینکه دو خصلت اصلی جوامع قومی و قبیله ای تعصب و تبعیض است و با توجه به اینکه سه مقوله فوق الذکر حساسیت جامعه را برانگیخته می توان نتیجه گیری کرد که ایرانیان بر روی ملیت و دین و اصل و نسب خود تعصب دارند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; font-family: Zar;" lang="FA"&gt;معمولا کسانی که مقید به ملیت هستند خود را مقید به دین ندانسته و بالعکس و این قضیه در مورد قومیت هم صدق می کند و این سه فاکتور هست که به نظر من در شناخت شناسی ایران و ایرانی باید مورد توجه ویژه &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;قرار گیرد چون با مطالعه و رجوع به تاریخ اکثر تغییر و تحولات بر آن اساس شکل گرفته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; font-family: Zar;" lang="FA"&gt;ولی وجه تشابه این سه فاکتور چیست و چگونه عمل می کند ؟ به دو صورت می توان به این موضوع نگریست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اول اینکه با مطالعه جزئیات آنها پی به نقاط مشترک آنها برد دوم اینکه با مطالعه نوع برانگیزش و عکس العمل اجتماعی پی به تشابه برد و این دومی دقیقا مد نظر نویسنده بوده است. قالب این بررسی در فلسفه تحت بررسی وجودی و ماهوی مطرح است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; font-family: Zar;" lang="FA"&gt;اگر فرض شود که تعصب و تبعیض متعلق به دورانی است که آگاهی در سطح پایینی بوده و اگر نتیجه گیری شد که تعصب یکی از واقعیتهای فرهنگی ماست ، آیا نمی توان نتیجه گیری کرد که آگاهی در سطح اجتماع بسیار پایین بوده تا حدی که عوامل فرهنگ ابتدایی بشر مثل تبعیض به وفور وجود داشته و حتی یک ارزش تلقی می گردد ؟ آیا جامعه ای که دچار ارزش های ماقبل تاریخ است ، جامعۀ ماقبل تاریخی نمی شود یا نیست ؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; font-family: Zar;" lang="FA"&gt;این تلقی در نظر من همان تقابل سنت و مدرنیته هست که می تواند جامعه ای را سنتی و یا مدرن کند و البته با هم داشتن هر دوی اینها در حالیکه اساس رفتار اجتماعی بر هر دو متکی باشد به گونه ای که گاهی بسته به موقعیت از این و گاهی از آن استفاده شود ، ارمغانی جز تضاد &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;را به همراه ندارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-8869261145761047451?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/8869261145761047451/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=8869261145761047451&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/8869261145761047451'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/8869261145761047451'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/05/blog-post.html' title='جنجال'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-8519703357476536183</id><published>2007-04-22T04:40:00.000-07:00</published><updated>2007-04-22T04:47:15.169-07:00</updated><title type='text'>توحش</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;بسیاری وقتی با اصطلاح توحش برخورد می کنند معنی حیوانی آن را به یاد می آورند در حالیکه مفهوم اجتماعی آن مد نظر است. پس برای ورود به این بحث ابتدا باید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تعریف مناسبی از این واژه ارائه کرد&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;توحش به معنی انجام رفتارهای شبیه به انسانهای اولیه و حیوانات است. در جوامع ابتدایی و حیوانی ، انگیزه های زندگی بیشتر در امرار معاش و غریزه جنسی خلاصه می شد.&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;امرار معاش ابتدا از طریق شکار و بعد کشاورزی و دامپروری توسعه یافت. بالاخره اینکه با صنعتی شدن جوامع تغییرات ساختاری در روابط به وجود آمد و فرهنگ صنعتی که به نوعی فرهنگ ماشینی بود بر جوامع حاکم شد. در جامعه صنعتی روابط بر اساس فایده &lt;span style=""&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;شکل گرفت که این رفتارهای ابتدایی انسان را نیز در بر می گرفت و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;منظور از جوامع صنعتی جوامع مدرن هست.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;توحش اجتماعی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;هر چند که انسانها از دیرزمان به صورت قبیله ای زندگی می کردند ، ولی توحش در جامعه امروزی با صورت اولیه خود تفاوت دارد به این معنی که امروزه در جوامع کسی برای امرار معاش نیزه بر نمی دارد که به شکار برود یا اینکه برای جفت گیری گرزهای سنگی بر سر هم نمی کوبند. شرط لازم برای متمدن بودن یک جامعه فقط و فقط آموزش و کیفیت سطح آموزشی آن جامعه است و منظور از آموزش هم آموزش رسم و رسوم قبیله نبوده بلکه آموزش علم و روشهای علمی متناسب با خواست جامعه امروزی که به تجربه کاربرد آن به اثبات رسیده باشد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;پس اگر به جامعه ای برخوردیم که سطح آموزشی آن به معنی کیفی و نه کمی پایین باشد ، با مطالعه در رفتارشناسی آن مجموعه می توان به درجه توحش آن پی برد ولی قبل از آن باید معیارهای توحش را در جامعه بیان کرد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;معیار توحش&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;انسان به عنوان یک حیوان متکامل چنانچه بخواهد با پیشینه خود ارتباط نزدیک داشته باشد باید آن رفتارها را متناسب با جامعه امروزی همانند سازی کند. شاخصه این رفتارها عبارتست از خلق و خوی تهاجمی و جنگنده یعنی خشونت ( که برای تنازع بقا نیاز داشته ) البته این خصلت امروزه کامل تر و متنوع تر شده و دزدی و فریب و برانگیختن احساس ترحم را هم می توان به آن اضافه کرد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;پارامتر دیگر بحث غرایز است به این معنی که انسان کارهای خود را بر اساس رسیدن به غرایز خود و بالاخص غرایز جنسی مرتب می کند به صورتیکه این شاخصه همه چیزهای دیگر را تحت شعاع قرار می دهد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;مطالعه موردی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;در انتها بد نیست به جایگاه جامعه خود از نظر توحش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نگاهی داشته باشیم. بر کسی پوشیده نیست که درجه حساسیت مردم نسبت به مواردی که بر خلاف باور آنهاست یا آن را نمی پسندند ، خیلی بالاست. یعنی آمادگی برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درگیری به هر عنوان وجود دارد و حتما شما هم بسیاری دیده اید کسانی را که در کوچه و خیابان با هم دست به یقه می شوند با عنوان اینکه چرا به دوست دختر من نگاه کردی یا چرا به زن من نگاه کردی یا چرا پول منو نمیدی یا چرا به خواهر من چپ نیگا کردی یا اینکه تو حق نداشتی عاشق دوست دختر سابق من بشی یا اینکه چرا عین خر رانندگی می کنی و از این قبیل. البته باید خشونت را ریشه یابی کرد و دید از کجاست .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;از نظر غرایز جنسی هم که خدا ملت ما رو توفیق بده صغیر کبیر نمی شناسه از پیرمرد گرفته تا بچه همه به دنبال مخ زنی اند و همه کارهاشون رو هم بر این اساس مرتب می کنند.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;همین آلودگی صوتی رو که در سطح جامعه به وفور می بینید تاثیر مخربی بر روان و رفتار آدمها می زاره و درجه وحشیت انسانها رو بالا می بره . البته همه این خصلتها با آموزش و زمان طولانی قابل حل هستند هر چند که آموزشهای فعلی در جهت خلاف هستند. پس اگه می گن که ایرانیها وحشین درسته یا غلطه؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-8519703357476536183?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/8519703357476536183/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=8519703357476536183&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/8519703357476536183'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/8519703357476536183'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/04/blog-post.html' title='توحش'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-2404154291410625789</id><published>2007-03-31T08:31:00.000-07:00</published><updated>2007-04-02T09:19:45.422-07:00</updated><title type='text'>حربه ها</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;جایگاه اجتماعی هر فرد جدای از جنسیت ، در درجه اول به میزان کار و تلاش اجتماعی و در درجه دوم به مسائل پیرامون وی بستگی دارد. هر چند که امروزه تبلیغات هم به عنوان یک عامل مهم در تعیین جایگاه یک شخص یا یک کالا مطرح بوده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و این تاثیر تا حدی است که می تواند یک فرد یا جنس را در جایگاهی متفاوت از آنچه که هست نشان دهد . این تبلیغات که با انگیزه و غرض و در جهت نیل به اهداف خاص مطرح می شود ، تاثیر مستقیمی بر افراد جامعه و بالاخص بر عوام &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;یعنی آنهایی که بیشتر تابع هستند تا متغیر ، دارد.&lt;br /&gt;اگر نیک بنگریم در جامعه ایران نقش مردها بسیار پر اهمیت تر و شاخص تر از زنها بوده که دلیل بر این مدعا حضور مردها در پست های کلیدی اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی بوده و مهر تایید بر آن ، جایگاه متفاوت آنها در دین اسلام به عنوان دین رسمی کشور است. این تفاوت در جایگاه را می توان در مواردی از قبیل نابرابری دیه زن و مرد و سهم الارث و تفاوت در سن بلوغ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و غیره مشاهده کرد . &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;هر چند که در جامعه کنونی 60 در صد از دانشجویان کشور دختر هستند ولی جریان های فمینیستی از طرف این قشر جدی گرفته نشده است . بالاخره نمی توان منکر شد که در یک زندگی مشترک بار اقتصادی بیشتر بر دوش مردان است و این مطلب مردها را از جهاتی در موقعیتی برتر و زنان را نیز از جهاتی در موقعیتی پست تر قرار می دهد. البته نقش برتر بودن قدرت بدنی در مردان به عنوان عاملی در جهت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کسب جایگاه اجتماعی برترنیز مطرح بوده هر چند که با پیشرفت تکنولوژی این عامل رو به ازمحلال است ولی در جوامع بدوی پررنگ است.&lt;br /&gt;پس با توجه به متفاوت و پایینتر بودن جایگاه اجتماعی زنان در جامعه کنونی و با توجه به عدم تحرک مناسب جهت دستیابی به یک جایگاه مناسب درخور توجه یک انسان جدای از جنسیت ، نقش مسائل حاشیه ای ، جانبی و زیرزمینی مطرح می&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شود.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;انسانهای درجه دو&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;به عقیده برخی از کارشناسان و به گواه تاریخ ، یکی از عوامل موثر در دوام دین اسلام و عقاید متافیزیکی در ایران باور زنها و مادران شاهان و حکام ایرانی بوده که به توجه به تسلط آنها بر حکام ، باعث شدند تا این فاکتور اجتماعی در دوران متمادی همچنان به عنوان یک عنصر مهم باقی بماند. یکی از عواملی را که به محمد رضا شاه معدوم نسبت می دهند اینکه نتوانسته با دین اسلام و روحانیت به نحو شایسته برخورد کند که این از جمله به خاطر اعتقادات مذهبی همسرش فرح دیبا بوده است. البته از نقش ذلالت و خواری این شاهان و به طور کلی مردان این مرز و بوم در برابر جنس مخالف نمی توان چشم پوشی کرد به نحوی که بسیاری از حرکتهای فردی و جمعی بر این پایه و اساس است. ذلالت ، خواری و شهوت رانی را می توان در تعدد زوجات از گذشته تا به حال جستجو کرد . در عصر حجر دو انسان نرینه جهت جفت گیری با جنس مخالف با گرزهای سنگی بر سر هم می کوبیدند و به نظر می رسد که هنوز هم در جوامع بدوی درگیریهای اینچنینی به وفور یافت می شود .&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ابزار شناسی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این قسمت هدف بررسی روشهای مرسومی است که جنس مونث جهت تحمیق طرف خود به کار می برد و همانطور که ذکر شد ضامن آن ذلالت مردها در برابر زنهاست. در سایت اورکات اتاقی به اسم بلند قدها و خوش تیپ ها وجود دارد که ادمین اتاق چند تا دختر هستند معمولا کمتر پیش می آید که در اورکات اتاقی فعال باشد و بازدید کنندگان زیادی داشته باشد ولی این اتاق خیلی فعال است و بازدیدکنندگان زیادی هم دارد ولی چرا؟ چون این خانومهای ادمین عکس های خوشگلی از خود را به معرض تماشا گذاشته اند و بسیاری فقط جهت زدن مخ این خوشگل خانومها به این اتاق می آیند.&lt;br /&gt;به عقیده من و با توجه به شرایط خاص جامعه ما ، از جمله راه هایی که ضعیفه ای بخواهد طرفش را با خود همراه کرده و نظر وی را به خود جلب کند ، برانگیختن حس ترحم در وی است. یکی از بهترین راههای برانگیختن این حس خودکشی است . بر طبق آمار تنها ده درصد از خودکشی دختران بین سنین 18 تا 25 سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به مرگ ختم می شود و نود درصد این خودکشیها تنها به خاطر جلب توجه دیگران هست. این آمار فقط مربوط به&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دختران است چون معترفند که این پدیده در بین دختران بیشتر رخ می دهد. گفته شده که معمولا خود کشی در بین دخترها به صورتی انجام می گیرد که دیگران متوجه شده و نجاتشان دهند . مثلا اگر خانومی به شما زنگ زد و گفت اگه با من ازدواج نکنی خودم را می کشم ، در اصل منظورش اینست که خودش را نمی خواهد به خاطر ازدواج بکشد ولی نمی خواهد که شما را هم از دست بدهد. به باور من کسی که واقعا بخواهد خودش را بکشد جار نمی زند که یا ایها الناس من دارم خودم را می کشم ولی اگر جار زد یعنی : ای ملت به من توجه کنید من&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمی خواهم خودم را بکشم ولی شما هم بگذارید که من خودم را نکشم آااااااااااااااااااااااااااای نفس کش .&lt;br /&gt;روش دیگر برآورده کردن غرایز جنسی طرف مقابل است به این معنی که از شما می خواهد کاری انجام دهی و به ازاء آن کار حضرت بدن خود را در اختیار شما قرار می دهد. وقتی بدن خود را در اختیار شما قرار داد به گمان خود کار بسیار پر ارزش و بزرگی انجام داده و شما را به تمامی لذایذ دنیوی و اخروی رسانده و شما هم با آن پیشینه تاریخی فکر می کنید که به بزرگترین قله افتخار رسیده اید در نتیجه خری می شوید که فقط عرعر نمیکند.&lt;br /&gt;تهدید و ارعاب را هم به عنوان آخرین راه و روش در نظر بگیرید که وقتی هیچ حربه ای کارگر نیفتاد در برخی بسترهای خانوادگی رخ می دهد. معمولا در خانواده هایی که حجب و حیا و احترام در&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بین اعضای خانواده در سطحی پایین است ، زمینه تهدید و ارعاب جهت رسیدن به خواسته های خودبیشتر به نظر می رسد. تهدید و ارعاب می تواند شما و موقعیت اجتماعی شما را به مخاطره بیاندازد تا در شرایطی بحرانی تن به خواسته دیگران بدهید.&lt;br /&gt;چنانچه روشهای اینچنینی موثر نیفتد و راهی هم باقی نماند حس کینه توزی و انتقام جویی در افراد شعله ور خواهد شد و تا ضربه ای به شما وارد نگردد تمدد اعصابی صورت نخواهد گرفت. یک روش مختص خانومها در این مرحله می تواند نفرین کردن باشد که به خاطر عدم توانایی روبرویی یا کوتاه بودن دست از دنیا رخ می دهد. روشهای دیگر موثر در این مرحله اختلال در روابط با سایرین ، عنوان کردن صحبتهای خصوصی و کارهایی از این قبیل است.&lt;br /&gt;به قول معروف مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید یعنی اگر کسی عالم است احتیاج به عنوان کردن آن ندارد یا اگر کسی خوشبخت است هم همینطور یا اینکه اگر کسی می خواهد خودکشی کند هم همینطور. البته خود کشی هم داریم تا خود کشی ممکن است کسی به خاطر اینکه اثبات کند که خودش را می کشد اینکار را کند یا کسی برای عشق خود یا برای جلب توجه به نظر این نویسنده انگیزه هاست که اهمیت دارد و هر گردی هم گردو نیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-2404154291410625789?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/2404154291410625789/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=2404154291410625789&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/2404154291410625789'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/2404154291410625789'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/03/blog-post_31.html' title='حربه ها'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-2736280080473133554</id><published>2007-03-26T07:27:00.000-07:00</published><updated>2007-03-26T10:22:17.263-07:00</updated><title type='text'>شاخصه</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;تو می تونی هر چقدر که دوست داری حرف بزنی نکته اینجاست که آیا من هم باید گوش بدم ؟ اگه قرار باشه من به تو توجه کنم یا باید از خود ما باشی یعنی با سابقه باشی ، کارت درست باشه مثل من ، سابقه نوشتن داشته باشی یا سابقه سخنرانی داشته باشی و تحصیل کرده باشی و مشروط هم نشده باشی . ببین اصلا مهم نیس که تو الان کی و چی هستی مهم اینه که سابقه ات چیه .  اگه بخوای وبلاگت مورد توجه بزرگان قرار بگیره باید توی  بایگانی و آرشیو اون یه نیم قرن فعالیت وجود داشته باشه تا دیگران حاضر بشن یه نیگاهی به اون بندازن وگرنه کی تو رو جزو آدم حساب میکنه &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;حالا ما اگه بخوایم این چیزها رو هم در نظر نگیریم می شه البته ولی خب چقدر پول داری ؟ چقدر به ما می رسه بابا این که خیلی کمه برو بالا بازم بالاتر حالاشد یه چیزی یه هفته دیگه بیا تا ببینم چکار می تونم برات بکنم . همچنین می تونی راجع به یه مطالبی بنویسی که مورد علاقه اکثریته مثل عشق ، سکس ، دین و از این چیزا . خب تو که به این وادی اومدی بر خلاف ادعاهات ، محقق به معنی واقعی که نیستی احتمالن یا نتونستی ارتباط برقرار کنی یا می خوای دیگران بهت توجه کنن پس برای اینکه به اهدافت برسی نکاتی رو که گفتم رعایت کن کوچولو&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-2736280080473133554?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/2736280080473133554/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=2736280080473133554&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/2736280080473133554'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/2736280080473133554'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/03/blog-post.html' title='شاخصه'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-2797929416925924904</id><published>2007-02-07T20:22:00.000-08:00</published><updated>2007-02-07T20:23:51.890-08:00</updated><title type='text'>طنز</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;" class="post-body"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟&lt;br /&gt;asl plzدختر: سلام، خواهش  می کنم &lt;br /&gt;پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟&lt;br /&gt;دختر‌: تهران/ نازنين/  ۲۲&lt;br /&gt;پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.&lt;br /&gt;دختر: مرسی!  شما مجردين؟&lt;br /&gt;پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟&lt;br /&gt;دختر: نه، منم مجردم. راستی  تحصيلاتتون چيه؟&lt;br /&gt;پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه آمريکا دارم. شما  چی؟&lt;br /&gt;دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه  هستم.&lt;br /&gt;پسر:  چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.&lt;br /&gt;دختر : مرسی. منم همين  طور. راستی شما کجای تهران هستين؟&lt;br /&gt;پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟&lt;br /&gt;دختر : ما  هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟&lt;br /&gt;پسر: خيابون دربند. شما چی؟&lt;br /&gt;دختر  : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟&lt;br /&gt;پسر : خيابون دربند، خيابون......  کوچه...... پلاک......، شما چی؟&lt;br /&gt;دختر: اسم فاميلی شما چيه؟&lt;br /&gt;پسر: من؟ حسينی!  چطور!؟&lt;br /&gt;دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت  می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می  کنی؟&lt;br /&gt;پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!&lt;br /&gt;دیشب می  خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........&lt;br /&gt;دختر : راستش چی؟  حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!&lt;br /&gt;پسر: عمه  جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو  فريبرز چيزی نمی گم!&lt;br /&gt;دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم  فريبرزو نياريا!&lt;br /&gt;راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای&lt;br /&gt;پسر: باشه عمه  ملوک! بای......&lt;/p&gt;   &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-2797929416925924904?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/2797929416925924904/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=2797929416925924904&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/2797929416925924904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/2797929416925924904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2007/02/blog-post.html' title='طنز'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-115782892812395818</id><published>2006-09-09T12:06:00.000-07:00</published><updated>2006-09-09T12:08:48.136-07:00</updated><title type='text'>شرح واقعه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;در این شب مبارک و به بهانه نیمه شعبان باز این مخیلۀ تهی ما به کار افتاد و نوشتنمون گل کرد . به توفیقی اجباری و جبر الهی رفتیم بیرون ولی چشتون روز بد نبینه به غلط کردن افتادم و زود برگشتم خونه . توی پیاده رو که نمی شد راه بری اکثر مغازه داران با فرهنگ میز و صندلی گذاشته بودن تو مسیر و بلندگوها رو هم در آورده بودن و هر آهنگی که می شد پخش می کردن .ملت ولخرجی کرده بودن و شربت آبلیموی پنج قرونی درست کرده بودن و تعارف می زدن واه واه . البته عابرین با فرهنگ اونقدر عقلشون می رسید که این شربتها رو نخورن و بگردن ببینن کجا چیز بهتری می دن برن اونجا تلپ شن . مگه اون بچه های کم رویی که خجالتی بودن و به این شربت های گوارا رضایت می دادن . در این کارناوال یه جاهایی می شد که خیل جمعیت زیادی زیاد می شد بعد از کمی دقت می فهمیدی که اونجاها بعضی ها ولخرجی کردن و چیزهای بهتر از شربت می دن در نتیجه مشتری هم بیشتر می شه .ناخوداگاه یاد ایام نامبارک محرم افتادم که ملت توی دهات ولخرجی می کنن و خرج می دن بعد به خودم گفتم که ملت برای این بخور بخورها و دید زدن ها و قرتی بازی ها در این مراسم شرکت می کنن یا اینکه از اصل این مراسم ها برای خودنمایی و قرتی بازی ساخته شده شایدم هر دو یا هیچکدام ؟؟؟ واقعا خیلی جالبه وقتی دو نفر به هم می رسن تا کمر برای هم خم می شن ولی به محض اینکه از کنار هم رد شدن به هم فحش می دن . واقعا یه همچین ملت نمونه ای کجا دیدین  اینها همه به ظاهر در صلح و آرامش با هم زندگی می کنن در حالیکه هیچکی هیچکیو قبول نداره و همه همه رو گوسفند می دونن و برای خودشون متاسفن که با یه همچین جماعتی زندگی می کنن .اون چیزی که برام واضحه اینه که اینجا همه یه جوریم یعنی ساختار یکیه فقط ظواهر با هم متفاوته یعنی همه بالنسبه مشکل داریم حالا یکی کمتر یکی بیشتر . وقتی با ماشین خودم بیرون می رم امکان نداره اعصابم خورد نشه اینجا که چیزی تحت عنوان قوانین راهنمایی رانندگی معنی نداره عین جنگل می مونه هر کی بدتر رانندگی کنه اموراتش بهتر می گذره  حالا تو هزاری آدم باشی اگه بخوای رانندگی کنی باید گوسفند باشی و به حقوق دیگران هم اصلا اهمیت ندی . یه مدت که با این وضع ادامه بدی می بینی که تو هم مثل بقیه شدی و قانون شکنی رو جزو افتخارات خودت می دونی اگه نتونی خودتو با این شرایط وفق بدی چون مجبور به تعامل هستی داغون می شی عصبی می شی افسرده می شی عارف می شی و از این قبیل اگه هم که خودتو وفق بدی گوسفند می شی وحشی می شی . قبلا باورم شده بود که ملت ما خیلی باهوشن و کارشون درسته بعدها فکر کردم که اگه واقعا اینجوریه چرا اینقدر بدبخت موندیم چرا در دنیا جایگاه جهان سومی داریم ؟ اگه نفت نداشتیم که بفروشیم خرج خودمون کنیم ، اموراتمون چجوری می گذشت چه هنری داریم ؟ البته ما هنر زیاد داریم مثل : زیرآب زنی ، دزدی ، دروغگویی ، ادعا و از این حرفها . این خصلتها همه جا پیدا می شه ولی اینجا زیادی زیاده و کاملا هم عمومیت داره و همگانی هست . مثلا یه پسر یا یه دختر اگه با پنجاه نفر دوست باشه همش لاپوشونی می کنه و با همشون رابطه برقرار می کنه و به همه هم دروغ می گه و این هرزگی رو جزو افتخارات خودشون می دونن . به هر صورت اینها واقعیات اجتماع ماست چه خوشمون بیاد چه نیاد و اینها در جامعه ما روند غالبه اگه شما خوشتون نمیاد احتمالا واقعیت گریز هستین . حالا اگه یکی می گه ملت بزرگ ایران که معمولا هم اشاره به گذشته ملت داره ، باید ازش پرسید بزرگی به چیه به طول و عرضه به مفاخره به پیشینه تاریخیه ؟ اگه اینها اینقدی که شما می گید بزرگه پس ماحصل کار چرا اینجوری شده من که نمی تونم باور کنم همه این مسائل و مشکلات در سه دهه بوجود اومده باشه .نهایتا اینکه اگه من این چیزها رو می نویسم فقط دلم گرفته فکر می کنم اینجوری یه کم آروم می شم&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-115782892812395818?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/115782892812395818/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=115782892812395818&amp;isPopup=true' title='9 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/115782892812395818'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/115782892812395818'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/09/blog-post.html' title='شرح واقعه'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-115503282464387841</id><published>2006-08-08T03:25:00.000-07:00</published><updated>2006-08-11T08:00:31.936-07:00</updated><title type='text'>اسلام ایرانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;em&gt;این نوشته را به دوستم پارمیس تقدیم می کنم که عاشق ایرانه&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یه زمانهایی فکر می کردم که عامل اصلی عقب افتادگی ایران و ایرانی دین اسلامه ولی الان اینجوری فکر نمی کنم . فرآیندهای&lt;br /&gt;اجتماعی از قبیل دین ، انقلاب ، جنگ و غیره در روند تشکیل و حرکت اجتماع تاثیرگذارند ولی هیچ کدام به تنهایی تعیین کننده&lt;br /&gt;نیستند .دین اسلام از عربستان برخاسته و فرهنگ اعراب در آن متبلور است و به هنگام ورود این دین به ایران به خاطر عدم&lt;br /&gt;همخوانی فرهنگ عرب و عجم ، ذهن ایرانی اسلام را با باورهای خود ساخت &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کسانی که مدعی عقب افتادگی ایران به واسطه اسلام هستند ، آیا می توانند بگویند اگر به جای اسلام زرتشت در ایران دین غالب می بود ایران عقب نمی ماند ؟؟؟ چنین فرضی درست نیست . دین در حالت عام یک فرآیند ثابت و ایستاست و جامعه ای که بر اساس دین حرکت کند دچار یک سری عوارض مشخص گشته که این ربطی به نوع دین ندارد . هرچند که بر اثر حملات اعراب ویرانی های بسیاری به بار آمد ، ولیکن بسیاری از مقاومت های ایرانیان جنبۀ ملی و نه دینی و مذهبی داشته است .اعراب با تسلط بر ایران ، فرهنگ و دین خود را برتر دانسته و بدین وسیله تا سر حد امکان سعی در تحقیر ایرانیان داشتند .جریانهایی که در برابر اعراب قرار می گرفتند اغلب بر اساس نفی امتیازهای نژادی و طبقاتی و به ندرت دینی بوده است &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تصوراتی که از اذهان ناسیونالیستهای ایرانی افراطی بر می خیزد همیشه سعی در شاخص کردن عامل دین اسلام و ضدیت ایرانیان با آن را دارد که نتیجۀ این دیدگاه این است که تمامی ایرادها از دیگران بوده و نژاد خودی به دور از اشکال فرض می شود .به لحاظ علم جامعه شناسی ، پدیده های جامعه محصول یک دوره کوتاه و خاص نبوده و اینها همه از هم تاثیر می پذیرند . دین زرتشت در دوره ساسانیان به انتهای کارخود رسیده بود که شاخصۀ آن فاشیستی بودن دین و حاکمیت موبدان بر جامعه بوده است . جریانهای ضد دین زرتشت در آن زمان وجود داشته و انگیزه های ضدیت با دین پررنگ تر بوده چون دین زرتشت را عامل ایجاد طبقات اجتماعی و دیکتاتوری می پنداشتند . پس اگر فرض شود که به هنگام حمله اعراب برای بسیاری از ایرانیان تغییر دین و حتی پذیرش دین جدید دشوار نبوده آیا به خطا رفته ایم ؟؟؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تاثیراتی که ایرانیان بر اسلام گذاشته اند در اصل اسلام را شکل داده و به اشکال گوناگونی درآورده است .چگونه می توان تصور کرد که ایرانیان با اسلام ضدیت داشته در حالیکه بزرگترین مورخان و فقها اسلامی ایرانی هستند ؟؟؟ ضدیت ایرانیان با اعراب تا حدی بوده که با تسلط بر عامل تفوق اعراب یعنی اسلام ، به عنوان حربه ای بر علیه خود آنها استفاده کرده اند . پس دیدگاه ایرانیان نسبت به اسلام را می توان به عنوان ابزاری جهت مقابله با اعراب و به عنوان جایگزین دین فاشیستی زرتشت ، در نظر گرفت &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقه اهل تسنن یعنی اکثریت مسلمانان جهان بر پایه شش کتاب صحاح سته که نویسندگان همه آنها ایرانی و فقه اهل تشیع بر اساس چهار کتاب کتب اربعه که نویسندگان سه تای آن ایرانی هستند قرار دارد . مذاهب اهل تسنن که چهار فرقه است ، پایه گذار دو فرقه آن ایرانیان هستند ( ابوحنیفه ، محمد حنبل ). بزرگترین مفسران قران ، بیشترین فلاسفه و حکما و عرفای اسلامی ایرانی هستند . از چهار نفر نواب اربعه سه نفر ایرانی هستند و از این قبیل که کم نیست &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-115503282464387841?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/115503282464387841/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=115503282464387841&amp;isPopup=true' title='9 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/115503282464387841'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/115503282464387841'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/08/blog-post_08.html' title='اسلام ایرانی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-115444081388297782</id><published>2006-08-01T06:57:00.000-07:00</published><updated>2006-08-03T06:58:06.706-07:00</updated><title type='text'>روندی متافیزیکی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;اعتقاد به جن و پري و … گونه اي تكامل يافته از عقايد آني ميسم ( جان گرايي ، پرستش روح ) بوده که معتقدان به آن براي انسانها ، حيوانات ، گياهان و … قائل به نيروهاي نامرئي شده ( ارواح ) و معتقدند که اين ارواح در تمامي زمين و آسمان در حال رفت و آمدند و بعقيده آني ميست ها اين ارواح به دو دسته خیر و شر تقسيم مي شوند. اين اعتقادات بعدها بصورت كاملتر در آمده و در قالب جن و شيطان (ارواح زيان رسان ) و ملائكه و فرشته (ارواح سودرسان ) نیز متجلی شدند . با نگاهی به فرهنگ اعراب این موضوع تایید می شود&lt;br /&gt;سيد محمود شكري آلوسي شرح مفصلي درباره تصورات اعراب جاهلي در باب اجانين و شيطان پرستان آورده كه : بعضي از اعراب بيابان گرد جن پرست بوده و به هنگام عبور از بيابانهاي خلوت مي گفتند: از شر و آزار اجانين اين بيابان به رئيس آنها پناه مي برم . وجود جن و جن پرستی اعراب در دین اسلام نیز تایید شده و سوره ای به این اسم وجود دارد &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; سوره جن آيه 6: بودند كساني از عربان كه به بزرگان جن پناه مي بردند و در سوره انعام آيه 100 : براي خدا شريكاني از جن در پرستش قرار دادند و در سوره سباء آيه 41 : بودند مرداني از اعراب كه جن مي پرستيدند و بيشترشان به اجانين اعتقاد داشتند و در سوره ياسين آيه 60 : آيا با شما عهد نبستيم كه شيطان را نپرستيد و او دشمني آشكار است برای شما&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-115444081388297782?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/115444081388297782/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=115444081388297782&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/115444081388297782'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/115444081388297782'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='روندی متافیزیکی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-115034643912307764</id><published>2006-06-14T21:35:00.000-07:00</published><updated>2006-06-14T21:40:39.133-07:00</updated><title type='text'>حکایت اعظم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;امسال سال پیامبر اعظم هست و در این مورد یه چیزهایی به ذهنم خطور کرد که با شما در میون می ذارم . والا اون چیزی که من می دونم اینه که محمد ابن عبدالله معروف هست به پیامبر اکرم (و ناخودآگاه به یاد اون جُکی می افتم که از تُرکه می پرسن اسم یه پیامبر زن رو بگو و اونم می گه پیامبر اکرم )نشنیده بودم که کسی بگه پیامبر اعظم . حالا پیامبر اعظم یعنی چی ؟؟؟ یعنی محمد بزرگترین پیامبره ؟؟؟ یا شاید برترین پیامبره یا اینکه چون خاتم الانبیا (نه به معنی خاتم انگشتر) هست برترینه . آها حالا فهمیدم احتمالا موقعی که جبرئیل به محمد می گفته اِقرا محمد می خونده ولی پیامبرهای دیگه قر میدادن واسه همین شده اعظم . احتمالن اونی که گفته پیامبر اعظم می خواسته بگه پیامبر اکرم ولی حواسش نبوده گفته اعظم ولی عیبی نداره که در در جمع گوسفندان اعظم و اکرم و اصغر و اکبر و خالقزی و خاله سوسکه با هم فرقی نداره و اگه بگن اعظم از فردا می گیم صحیح است صحیح است و اگه چیز دیگه هم بگن می گیم بع بع&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;  از شما چه پنهون که خیار چنبر ، نه ببخشید پیامبر بر دو نوع است یکی پیامبر اولی العظم و یکی دیگه پیامبر غیر اولی العظم .پیامبر اولی العظم اونهایی ان که بهشون وحی می شه و کتاب دارن . پیامبر غیر اولی العظم پیامبریه که بهش وحی نمی شه و کتاب هم ندارن و به جای کتاب جزوه می گن . خب محمد که کارش درسته و جزو اولی العظم ها هست ولی مهم اینه که در این اولی العظم ها اعظم هم شده یعنی اینجوری باید گفت که :محمد ابن عبدالله پیامبر اولی العظم الاعظم . و به لطف اعظمیت از این به بعد وقتی اسم محمد میاد باید به جای سه بار شونصد بار صلوات بفرستید &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-115034643912307764?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/115034643912307764/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=115034643912307764&amp;isPopup=true' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/115034643912307764'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/115034643912307764'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/06/blog-post_14.html' title='حکایت اعظم'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-114914387768164792</id><published>2006-05-31T23:35:00.000-07:00</published><updated>2006-05-31T23:37:57.683-07:00</updated><title type='text'>غیرت یا خیرت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;جریان کاریکاتورهای روزنامه ایران و برآشفته شدن قبیله ترکها رو که حتما همگی تا حدودی در جریان هستید. من خودم که این کاریکاتورها رو ندیدیم و هر چی هم سرچ کردم چیزی نیافتم ولی در حین سرچ کردن به نکات جالبی برخوردم که می خوام نظرمو اینجا بیارم&lt;br /&gt;نهایتاً اینکه این کاریکاتور عکس یه خر رو کشیده که با دست اشاره کرده به یه ترک و می گه : آقای ترکعلی این تویی مطمئناً از این بدتر که نبوده . یه همچین چیزی بیانگر &lt;em&gt;نظر شخصی یه نفر و نهایتاً یک تیمه&lt;/em&gt; نه بیشتر ولی کی می فهمه؟؟؟ شاید هنوز اینقدر هم نمی فهمیم که &lt;em&gt;کاریکاتور یعنی یه مطلب غلو شده&lt;/em&gt;. آیا نظر یک شخص در یک روزنامه اینقدر اهمیت داره که اینهمه جار و جنجال به همراه داره؟؟؟ جالب اینه که اگه بگردید می بینید که هموطنان فهیم آذری رو در برخی کتابها مثلا عامل عقب افتادگی ایران می دونن یا نیمی از اس ام اس هایی که در این مرز و بوم جاریست در حال مسخره کردن این هموطنان فهیم هست. شانس آوردیم که این اعتراضها به مخابرات نکشیده که منجر به تعطیلی موبایلها بشه&lt;br /&gt;انقلاب، آشوب، درگیری، قیام و حرکتهای قهری که بیانگر احساسات و دیدگاه یک مجموعه به یک موضوعه جزو ساختار و بنیان و قالب تفکر ایرانیان و شاید شرقیها باشه این آخری رو نمی دونم. اصلاً چیزی تحت عنوان تفاهم، هم اندیشی ، همکاری ، احساس مسئولیت و از این قبیل اصلاً برای ما آشنا نیست. آیا می تونید تصور کنید که مثلاً یه تیمی از هموطنان فهیم آذری یا نماینده هاشون می اومدن و با مسئولین روزنامه ایران صحبت می کردن و نهایتاً اونها عذرخواهی می کردن؟؟؟ همچین چیزی اصلا در مخیله ما نمی گنجه ما امیال و آرزوهای زیادی داریم و برای دستیابی به اونها راه های موقت و کوتاه و سرشار از احساس رو در سر می پرورونیم. اگه قرار باشه تا یه کاریکاتور می کشن خیرت ملت به کار بیفته که الان جورج بوش و دیگران باید هر روز برن تو خیابون و جفتک بندازن و پرچم آتیش بزنن و شیشه بشکنن. من نمی فهمم اگه کسی به شما چیزی رو نسبت بده که شما از اون مبری هستی اینهمه حساسیت برای چیه؟؟؟ این خیرت شما ممکنه یقه ما رو هم بگیره؟؟؟&lt;br /&gt;آها دموکراسی می خواستی؟؟؟ برای چی می خواستی؟؟؟ می خوای بیشتر جفتک بزنی نه بابا نمی  شه برات مضره تو همینم که هست از سرت زیادیه. کی درست می شه؟؟؟ به زودی با ظهور آقا همه چی حل می شه دعا کنیم آقا زودتر ظهور کنه&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-114914387768164792?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/114914387768164792/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=114914387768164792&amp;isPopup=true' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114914387768164792'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114914387768164792'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/05/blog-post_114914387768164792.html' title='غیرت یا خیرت'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-114769598842996779</id><published>2006-05-15T05:23:00.000-07:00</published><updated>2006-05-15T05:36:51.796-07:00</updated><title type='text'>جایگاه شریعتی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;شريعتي در كتاب سيماي محمد آنجا كه درباره نبي صحبت مي كند، مي كوشد سه چهره بزرگ تاريخ ، يعني نبي ، حكيم يا فيلسوف و پادشاه يا قيصر را باهم مقايسه كند و اين پرسش را مطرح مي كند كه اگر ارسطو نبود چه اتفاقي مي افتاد ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خودش پاسخ مي دهد : هيچ اتفاقي مهمي رخ نمي داد تنها چند كتاب از تعداد كتابهاي كتابخانه ها كاسته مي شد &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اين جمله معروف از شريعتي كه مي گويد : فلاسفه پفيوزهاي تاريخ اند به نوعی بیانگر دیدگاه وی است. آنچه كه شريعتي اصلاح مي ناميد ، برگرفته از تئوري مهندسي اجتماعي محافظه كاران و ليبرالها نبوده بلكه آنرا از سنت نبي استخراج مي نمود و منظور وي اين بود كه پاره اي از نهادها و فرمهاي اجتماعي را نگه داشته اما محتوايش را تغيير دهيم . چارچوب انديشه هاي سياسي شريعتي بيشتر بر مبناي مفهوم انقلاب است . وي بر روشهاي انقلابي دست مي گذارد و به يك تغيير و تحول سريع اجتماعي ، حتي به كمك به كارگيري اسلحه و خشونت معتقد بود ( در حالي كه ما در تغيير يك ساختار با پاره اي از مسائل تاريخي-تمدني روبرو هستيم كه فراتر از مسائل پرسش هاي سياسي-اجتماعي است بدين صورت تا زماني كه آن معضلات تاريخي و فرهنگي حل نشود ، اين حركت نتيجه اي ثمر بخش را در پي نخواهد داشت ) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; شريعتي چونكه فاقد يك تجربه زنده انقلابي بود ، اكنون به نظر ما كه اين تجربه را داريم بسياري از سخنان او نادرست و متكي بر احساسات است . نكته ديگر اينكه بسياري از انديشه هاي وي در عصر حاضر ناكارآمد مي نمايد هرچند که به لحاظ احساسی همچنان مطلوب جماعت است&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-114769598842996779?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/114769598842996779/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=114769598842996779&amp;isPopup=true' title='6 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114769598842996779'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114769598842996779'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/05/blog-post_15.html' title='جایگاه شریعتی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-114737082737629280</id><published>2006-05-11T10:55:00.000-07:00</published><updated>2006-05-11T11:07:07.386-07:00</updated><title type='text'>سنت گرایی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;با اينكه سنت شالوده فرهنگ و تمدن است وليكن بيشتر براي بشر مضر بوده و راه را برترقي و پيشروي بسته است. با رجوع به تاريخ در مي يابيم كه اين بدعت گذشتگان معمولا بيش از آنچه شايستگي داشته مورد گرايش انسان قرار گرفته و در نتيجه وي را از مفتضيات زماني، و جامعه را از تكامل باز داشته است. از سنت بايد همانند يك نردبان براي صعود استفاده كرد نه اينكه در يك پلكان آن متوقف ماند كه در اينصورت باعث غفلت از موقعيتهاي مكاني و زماني گرديده و بر ميراث گذشتگان چيزي نخواهد افزود.احتراز از تحول و تكاپو و تاكيد بر سير سلوك نياكان و بعبارت ديگر پرستش بي قيد و شرط سنن  که از دیدگاه عرفا كهنه پرستي يا ارتجاع خوانده مي شود، جامعه را به ركود و سكون و انحطاط مي كشاند. بنابراين سنت پرستي(Traditionalisme) يكي از امراض خطرناك اجتماعيست كه در قرون متمادي پيكراجتماع را دچار لطمه و سكته ساخته و به نوخواهان زيانهاي فراوان رسانيده است. عمده ترين عواملي كه باعث پيدايش اين مرض مي گردد عبارتند از: احتياج عمومي بشر بثبات و آرامش و مصلحت خداوندان زر و زور.افراد جاهل و بي خبر كه بنا به دلايلي از آگاهي بي نصيب مانده و عمر خود را به جهل و بي خبري گذرانده اند، بنده بي اراده عادت و تقليد هستند و گوسفند وار از راهي مي روند كه از آغاز رفته و مورد مقبوليت عام باشد. اين راه چه هموار و چه مستقيم باشد يا نباشد، بنا به عادت همچنان مطلوب جماعت باقي مي ماند (ترك عادت موجب مرض است(  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-114737082737629280?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/114737082737629280/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=114737082737629280&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114737082737629280'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114737082737629280'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/05/blog-post_11.html' title='سنت گرایی'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-114712236290304377</id><published>2006-05-08T13:56:00.001-07:00</published><updated>2006-05-08T14:06:02.906-07:00</updated><title type='text'>راسل و منطق سمبلیک</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;این نوشته رو برای شیما اکبرنیا اینجا آوردم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;راسل بواسطه قواعد فني كه در منطق سمبوليك پرورانيد نشان داد كه برخی استدلالها غلط هستند . راسل با تمايز قائل شدن بين صورت نحوي و صورت منطقي يك جمله به تشريح اين مطلب مي پردازد . وي مي گويد : يك جمله ممكن است از لحاظ دستور زبان متداول صورت ( مسنداليه و مسند ) داشته باشد ليكن وقتي به زبان اصول رياضيات برگردانده شد ، ممكن است از نظر منطقي نادرست باشد&lt;br /&gt;مثلا در جمله ( خدا وجود دارد ) ، از لحاظ دستور زبان ( خدا) مسند اليه و( وجود دارد) مسند است ، ليكن اگر اين جمله را بصورت خاص منطقي آن در آوريم يعني مفهوم اين قضيه را روشن كنيم ، ديگر لفظ ( خدا) يك موضوع منطقي نبوده بلكه يك احتمال منطقي است&lt;br /&gt;اين كار را راسل تعيين كننده كميت منطقي ناميده است و اين همان عملي است كه در ارتباط با يك لفظ مبهم مثل ( كسي ) يا ( چيزي ) اطلاق مي گردد استعمال اين الفاظ براي اينست كه كه به يك طبقه نامعين و مبهم اشاره كند&lt;br /&gt;وقتي كه جمله ( خدا وجود دارد ) بصورت خاص منطقي در آيد بدين معني خواهد بود كه :( چيزي و فقط يك چيز قادر مطلق و عالم مطلق و خير مطلق است) و یعنی يك چيز نامعين داراي صفاتي معين از قبيل قدرت مطلق و علم مطلق و احسان مطلق ،است. بدين سان آن جمله از لحاظ منطقي داراي صورتي از(مسند اليه و مسند) نيست بلكه يك قضيه عام است با ساختمان غير اتمي&lt;br /&gt;مطلبي كه راسل عنوان مي كند مواردي را دربرمي گيرد كه مربوط به اسامي خاص نيستند و بخودي خود داراي معني خاص نمي باشند زيرا فقط اسامي خاص در يك جمله معني دارند . راسل اين عبارات را علايم ناقص ناميده است و مي گويد كه در زبان كامل هر مسند اليهي ( موضوعي ) به يك شي واقعي و هر مسندي ( محمولي ) بر يك خصوصيت واقعي از آن شي دلالت مي كند &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-114712236290304377?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/114712236290304377/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=114712236290304377&amp;isPopup=true' title='7 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114712236290304377'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114712236290304377'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/05/blog-post_114712236290304377.html' title='راسل و منطق سمبلیک'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-114701539944254723</id><published>2006-05-07T08:20:00.000-07:00</published><updated>2006-05-07T08:30:26.996-07:00</updated><title type='text'>غر نزن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;خیلی سخته وقتی می بینی یکی از منظر قدرت داره یه چیزایی می گه که همش حرفای صد تا یه غازه&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی می بینی یکی بر خلاف باورش داره یه چیزایی می گه که اصلا بهش اعتقاد نداره&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی می دونی که حق با توئه ولی حقتو نمی دن وتو هم نمی تونی چیزی بگی&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی باید برای خوش آیند دیگران کاری کنی که خودت از اون کار خوشت نمی آد&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی می بینی کسی که بهت می گفته دوستت داره برای رهایی از موقعیتش بهت دروغ می گفته&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی تو روزنامه و تلویزیون خیلی حرفها رو واسه خر کردن تو می گن و تو نمی تونی هیچی بگی&lt;br /&gt;خیلی سخته که به خاطر ضعفهات باید به دیگران سواری بدی و دم نزنی&lt;br /&gt;خیلی سخته که به خاطر ترس مجبور بشی تو یه فرم دینتو اسلام بزنی درحالیکه اعتقادی بهش نداری&lt;br /&gt;خیلی سخته که برای اینکه بهت وام بدن باید عضو بسیج بشی و چاکرم، نوکرم کنی&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی می فهمی چی داره به سرت میاد ولی هیچ کاری هم از دستت بر نمیاد&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی به خودکشی فکر می کنی ولی توانایی انجامشو نداری&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی یکیو دوست داری ولی نمی تونی بهش دسترسی پیدا کنی&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی می دونی ایراد کارت کجاس ولی اونقدر بی عرضه ای که نمی تونی تغییرش بدی&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی می دونی همه برای گذران زندگی، به وفور دروغ می گن و تظاهر می کنن و به روی خودشون هم نمیارن&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی می فهمی تو یه طویله گیر افتادی که همه فرهنگ زیر شکمی دارن&lt;br /&gt;خیلی سخته وقتی به خاطر دیگران اونجوری که می خوای نمی تونی زندگی کنی&lt;br /&gt;خیلی سخته که مشکل اصلی یک کشور بدحجابی باشه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;البته زیاد هم سخت نگیر اگه یه مدت از این کارا کنی برات عادی می شه و از فرداش اگه از این کارا نکنی فکر می کنی که مرض گرفتی&lt;br /&gt;نتیجه گیری اخلاقی : اونی باش که دیگران می خوان &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-114701539944254723?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/114701539944254723/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=114701539944254723&amp;isPopup=true' title='6 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114701539944254723'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114701539944254723'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/05/blog-post_07.html' title='غر نزن'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-114660668621416224</id><published>2006-05-02T14:47:00.000-07:00</published><updated>2006-05-02T14:51:26.216-07:00</updated><title type='text'>الحاد چیست</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;الحاد ( ATHEISM ) :الحاد يا بي خدايي مدعي هست كه خدا يا وجود ندارد و يا اگر وجود دارد، بر هستي تأثير گذار نيست و يا انسان نميتواند پی بوجود آن ببرد. طبعا براي تاييد اين مدعا، دلايل و شواهدي آورده شده است كه مبتني بر شناخت عالم جسماني (فيزيكي) و بررسي رفتار انساني از ديدگاههاي علمي ميباشد. در اين سيستم اصالت بر ماده و طبيعت و شناخت آنهاست. در عصر جديد، درك و فهم روز افزون آثار و اعمال عالم طبيعي و انساني بسياري از متفكران را به اين مطلب رهنمون شده اند كه تمامي مشكلات را ميتوان بوسيلة عالم مادي حل و تبيين كرد و احتياجي به عالم ورا مادي نيست(متافيزيک). اين نظريه خلاصه طرز تلقي لاپلاس رياضيدان است كه وقتي نظريه خود را كه چگونه جهان نجومي بوجود آمد براي ناپلئون توضيح ميداد، از او پرسيده شد خدا كجا طرح و نقشه خود را آماده كرد وي در پاسخ گفت: «من نيازي به چنين فرضيه اي ندارم»!ملحدان مدعيند كه ما اكنون داراي آگاهي هايي هستيم كه تبيين ميكند چرا مردم داراي عقايد ديني هستند ، و اين آگاهي اگر ثابت نكند پيشنهاد ميكند كه سهمي كه عقيدة ديني در تاريخ انسان داشته است ربطي به وجود خدا ندارد. بنابر نظريات روانشناسانه اي كه فرويد و نيچه و ديگران اظهار كرده اند عقايد ديني بدليل پاره اي نيازهاي انساني و ميل انسان براي احساس ايمني و آرامش خيال در جهاني چنين پهناور ، و مانند آن حاصل شده است . توماس پين و كارل ماركس و ديگران به سهم و اثري كه عقيدة ديني در ايجاد و ابقاء پاره اي نهادها و بوجود آمدن طبقات در اجتماع و سياست اشاره داشته اند . بدين روش منكران و ملحدان مدعي هستند كه خدا به عنوان موجودي واقعي وجود ندارد بلكه فقط ساختة ذهن بشر است كه براي رفع نيازهاي خويش آنرا ابداع كرده است .بعنوان توجيه بخشي از فلسفه الحاد ، برخي از فلاسفه اظهار داشته اند كه هيچ نظرية منطقي يا رضایت بخشي دربارة صفات خدا روشن نميكند كه چگونه يك موجود الهي ميتواند صفاتي كه به آن نسبت داده ميشود را دارا باشد در حاليكه آن صفات مربوط به عالم انسانيست .از زمانهاي قديم ، در نظريات ايپكورس ، تابرتراند ،راسل فلاسفه اظهار داشته اند كه در مفهوم يك خداي قادر مطلق و در مفهوم خدايي عادل كه بر جهاني غير عادلانه حكومت ميكند و در مفهوم خداي ازلي و ابدي كه جهان را آفريده و در آن موثر است ، تناقضاتي وجود دارد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-114660668621416224?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/114660668621416224/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=114660668621416224&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114660668621416224'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114660668621416224'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/05/blog-post.html' title='الحاد چیست'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-26220771.post-114518833289836768</id><published>2006-04-16T04:49:00.000-07:00</published><updated>2008-08-13T14:52:59.651-07:00</updated><title type='text'>زندگی ، تابع ، متغیر و دیگر هیچ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;در اعصار مختلف مسائلي متفاوت پيرامون انسان و زندگي مطرح شده و مي شود . به نظر نمي رسد كه اين روند زماني به پايان برسد حداقل تا زماني كه انسان وجود داشته باشد . البته منظور در ارتباط با انسان و اجتماع و تأثيرات متقابل آنهاست . جوامع انساني به همراه انسان مدام در حال تغيير و تحول هستند كه در اين تغييرات همواره يك سري پارامترها ثابت و يك سري متغير هستند . پارامترهاي ثابت از نوع &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;كيفي&lt;/span&gt; بوده و پارامترهاي متغير &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;كمي&lt;/span&gt; هستند .في المثل روند تفكر را در نظر بگيريد ، به لحاظ كيفي فكر كردن مجموعه اي از تغيير و تحولات و قياس ها و استنباط ها در ذهن آدميست ولي به لحاظ كمي نوع و مقدار و اندازة فكر مي تواند كم و بيش متفاوت باشد .&lt;br /&gt;به هر روي اصل فكر كردن ( كيفيت ) يك روند ثابت ولي كميت آن متغير است . از جمله روندهاي ثابت ديگر مي توان به روند تكامل ، روند گذران سيكل هاي طبيعت و غيره اشاره كرد .با چنين ديدگاهي در اين مقال سعي بر تبيين و تعميم روندهاي ثابت و متغير انسان و زندگي ، از ديدگاه تاريخ فلسفه را داريم .&lt;br /&gt;قبل از هر چيز بايد دانست كه ديدگاه انسان به زندگي به دو بخش مثبت ( ادامه به زندگي ) و منفي ( خاتمة زندگي ) تقسيم مي گردد و در تقابل اين دو تضاد ( تز و آنتي تز ) هست كه فرآيندهاي متفاوت از قبيل مذاهب و مكاتب ( سنتز ) پا به عرصة هستي مي گذارند .&lt;br /&gt; &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;برخي روندهاي ثابت زندگی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1- جهان عرصة تنازع بقاست&lt;br /&gt;سراسر زندگي تشكيل شده از تضادها و نيكي و بدي كه تمامي اينها مدام در حال نبردند و جزء لاينفك هر نبردي تقلا ، رنج و شكست است كه اينها با آسايش و آرامش انساني در تضاد هستند . جهان عرصة قدرت طلبي اقويا بر ضعفاست و درست به همين علت نيچه خواست و اراده معطوف به قدرت را اصل شمرده و مهر عدالت و انسان دوستي و آزادي و برابري و غيره را به سخره مي گيرد . اين يك روند ثابت است و ممكن است به ظاهر تغيير شكل دهد و ليكن اصل روند ثابت مي ماند .&lt;br /&gt;2-مرگ و پیری&lt;br /&gt; تمامي سعادت ها و خوشي ها با اين پديده زير سؤال مي روند . جانوران ديگر از قبل نسبت به مرگ خود آگاهي ندارند و انسان تنها موجوديست كه بايد بار منفي اين آگاهي را حمل و يا منقل بر روندهاي ديگر بكند . همچنين كهنسالي نيز براي انسان يك تراژديست ، اين فرآيند كه فراخ و شادابي انسان را دربرابر ديدگان انسان از بين مي برد يك روند ثابت در زندگيست . حتي اگر انسان هميشه جاويد بماند نيز بي معنيست وطبع وي را به عنوان موجودي كه تابع تغيير و تحول است ، ‌ارضا نمي كند .&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;برخي روندهاي ثابت در انسان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1-خودخواهي به عنوان يك خصلت انساني &lt;br /&gt; انسان خود را مقدم بر هر چيز دانسته و براي برطرف كردن حوائج خويش هر كاري كه بتواند انجام مي دهد . از طرفي در جامعه انسان نمي تواند به خواسته ها و خصلت هاي انساني خود آن گونه كه مي پسندد بپردازد در نتيجه اين تناقض بين فرد و جامعه نيز دائميست . جامعه براي فرد محدوديت به ارمغان مي آورد و فرد مي خواهد كه از آن بگريزد و البته در اين نبرد جامعه پيروز است&lt;br /&gt;2-تابع غرايز&lt;br /&gt; غرايز انساني كه ما از آن با نام خواص انساني ياد مي كنيم و مختص هر مترياليست ،‌نمونه اي بارز از جبر است . انسان مجبور است براي ارضاي غرايز خود حتي گاهي كارهايي انجام دهد كه مخالف خواسته هاي عقلي وي است . در روان انساني غرايز و احساسات او را به سمتي مي كشاند و عقل به سوي ديگر و خيلي بعيد است كه عقل و احساس و اراده در تعادل باشند و غلبه بر هر يك از اينها بر ديگري انسان را دچار عدم تعادل و نشاط مي گرداند&lt;br /&gt;3-انسان  ضعيف&lt;br /&gt;اين انسان با آن همه ادعا در برابر يك بيماري ساده از پاي در مي آيد . انسان در عرصة قوانين طبيعت و قوانين اجتماعي بازيچه اي بيش نيست . هر فرد در تاريخي معين در خانواده اي معين به دنيا مي آيد و در زماني معين از دنيا مي رود . اينها همه جبريست . انسان مانند هنرپيشه اي است كه بدون مشورت با وي او را به صحنه آورده اند و تمامي نقش را بايد بدون انتخاب ،‌صرفاً ادا كند و هر موقع كه زمانش فرا رسد از صحنه رانده مي شود&lt;br /&gt;4-انسان نيازمند&lt;br /&gt;انسان در ذهن آرزوهاي بي انتها را مي پروراند كه هيچ زمان پاياني ندارد ، به قولي عطش او را آب هفت دريا هم نمي تواند خاموش كند . حتي با پيشرفت تمدن و تكنولوژي خواسته هاي وي انتها نمي يابد و روان وي آرام نمي گيرد و حتي لحظه به لحظه متلاطم تر مي گردد .وجه تمايز انسان با ديگر جانداران بر سر قدرت انتخاب و اراده است . انسان كه حيواني متكامل است ابعاد حيواني خود را كاملاً از دست نداده و با پرورش روان خود صاحب اراده و اختيار گرديده و اين عدم ثبات ( اراده و انتخاب ) با بعد ثابت وجودي وي ( حيوان بودن ) در تضاد است .&lt;br /&gt;تا بدين جا به برخي كليات پيرامون انسان و زندگي اشاره گرديد و اين موارد را من تحت عنوان برخي &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;واقعيات زندگي&lt;/span&gt; وانسان نام مي برم . به عبارت ديگر انسان به عنوان يك متريال و زندگي وي به عنوان يك فرآيند مترياليستي داراي اين خواص مي باشند و از آنها گريزي نيست . ممكن است این شبهه به ذهن خطور کند که با صحه گذاشتن بر اين واقعيات فرهنگ بدبيني را گسترش می یابد ، در حالی كه اين هدف ما نبوده است هر چند ممكن است اين فرايند خودبخودي باشد وليكن نويسنده اين سطور معتقد است كه براي درك صحيح يك پروسه بايد خوب و بد با هم عنوان گردد چه در غير اين صورت آن باورها داراي اصولي صحيح نخواهد بود . شعار ما اين است كه يك روز زندگي با چشمان باز به از صد روز زيستن با چشمان بسته يا نيمه باز .&lt;br /&gt;آنچه در قبل ذكر گرديد را جزء لاينفك انسان و زندگي مي دانيم وليكن با علم بر آن به كجا مي خواهيم برسيم . من كه اين مطالب را مي نويسم و شما كه اين مطالب را مطالعه مي كنيد هر دو ناخواسته پا به دنيا گذاشته و ناخواسته از دنيا خواهيم رفت حال كه اين مطلب را مي دانيم با فرآيندي به نام توفيق اجباري زندگي چه مي خواهيم بكنيم و مسئله اينست .درست به علت عدم آشنايي با اين مسائل و توجه نكردن به آنها ، &lt;span style="font-style: italic;"&gt;يك فرد متدين به محض اينكه خدا و پيامبر را كنار بگذارد با اين مشكلات مواجه مي گردد و چون اين مشكلات را از قبل نداشته تصور مي كند كه حقانيتي بر اعتقادات وي وجود دارد&lt;/span&gt; در حالي كه به نظر اينجانب اين گونه نيست . در مباحثات هم حتما ًديده ايد كساني را كه مدعي عدم وجود خدا و متافيزيك هستند ، اكثر از طرف معتقدين ،‌به اينكه دچار تناقض گشته ايد و مسائلي اينچنيني متهم مي گردند . درست در اينجاست كه اصل از خود بيگانه بودن كاملاً مصداق پيدا مي كند . بدين معني كه يك فرد مطلع نيست كه اين مشكلاتي كه وي تصور مي كند از اعتقاد نداشتن براي وي حاصل گرديده در اصل جزو لاينفك زندگي هستند و اعتقادات وي تنها آنها را از ديدگان او پنهان كرده و به آنها جواب هاي زيبا داده است . پس واضح است كه دست شستن از بسياري خودخواهي ها، ‌نيازها ، ضعفها و غيره تحت مفاهيمي از قبيل معاد و خدا كاملاً ممكن است و البته كه نمي توان از تمامي افراد بشر انتظار داشت كه اين روندها را درك كنند و سپس خود به حل آنها بپردازند . اينجاست كه بسياري افراد ،‌اعتقادات را كارآمد مي دانند و چه براي كساني كه تحت لقاي آن بارهاي منفي زندگي انسان را بدان منتقل مي كنند و چه براي كساني كه تحت لقاي اين اعتقادات بر ديگران حكمفرمايي مي كنند .برگرديم به اينكه اصل بر زندگي كردن است يا زندگي نكردن ؟به طور حتم هستند كساني كه اصل را بر زندگي نكردن مي دانند . تصور اينجانب بر اينست كه اين افراد به لحاظ اجتماعي ، محيطي داراي نقايصي هستند . اينكه مي گويم نقص منظور غيرعادي بودن است . همانند كسي كه در اجتماع وقتي دست به دامان الهي بلند كرده و نتيجه نمي گيرد يا در يك جامعه ديكتاتوري مذهبي زندگي مي كند كه براي او خوشايند است و در نتيجه رو به الحاد يا عرفان مي آورد كه اين بازتاب كاملاً طبيعيست . البته اين روند عناد ورزيدن ( بازتاب ) مي تواند به لحاظ تحقيقي و حرفه اي نيز حاصل گردد . انگيزه براي زندگي نكردن مي تواند يك شكست عشقي باشد ( انگيزه حسي ) و يا بيهوده بودن اين سيكل طبيعي ( انگيزه عقلي ) . در نظر داشته باشيد كه جريان نيهيليسم در اثر ديدگاه جريان هاي طبيعي آنگونه كه هست به وجود مي آيد نه آنگونه كه من مي پسندم يا بايد باشد .اگزيستانسياليسم هم در اثر همين جريان ها و در جهت مقابله با آنها ساخته شد . سارتر خود معترف بود به اينكه زندگي چرت است و اين انسان ها هستند كه خود بدان معنا مي بخشند و در همين راستا بود كه مي گفت اگر يك معلول در مسابقات دووميداني نتواند اول شود خود مقصر است يعني اصالت انسان .اینكه عنوان گرديد غير معمول بودن ، غير معروف بودن ، منقوص بودن نسبت به يك مجموعه ،‌منجر به ناهنجاري مي گردد و ممكن است اصل بر زندگي نكردن قرار بگيرد شرط لازم است ولي كافي نيست . بزعم من چنين افرادي بايد جرأت خاتمه دادن به زندگي را نيز داشته باشند و البته به نظر بسياري حماقت خاتمه دادن . مسئله مهم ديگر اينكه هستند بسياري افراد كه داراي عدم هماهنگي با محيط اطراف هستند و زندگي نكردن هم برايشان ارجح تر است ولي به علت جرأت نداشتن اينكه به زندگي خود خاتمه دهند همچنان با شرايط كنار مي آيند . اينگونه افراد بين نيستي و هستي در نوسانند و بدين روال از زندگي خود لذت نمي برند يا اينكه سعي مي كنند كه لذت ببرند يا تصور مي كنند كه لذت مي برند .لازم به ذكر است كه اينجانب به دنبال ارزشگذاري اخلاقي پيرامون اين مسائل نمي باشم و به طور حتم يك انساندوست يك ناسيوناليست كه داراي انگيزه زندگي كردن است ترويج اميد به زندگي مي كند . ما در اينجا صرفاً روندها را با هم بررسي مي كنيم و به خير و شر آن كار نداريم .اگر اصل بر زندگي كردن باشد و با توجه به واقعياتي كه 1يرامون زندگي و انسان ذكر گرديد چگ.نه اين امر توجيه خواهد شد ؟معمولاً چنين افرادي كه با اميد به آينده زندگي مي كنند مدام در حال تلاش براي بهبودي اوضاع آن گونه كه مي پسندند هستند . اينها حتي اگر شده در دنياي رمانتيك زندگي كنند اين كار را مي كنند و بدان زيبايي مي دهند تا عمر خود را هر چه بهتر سپري كنند . اين گونه استدلال مي كنند كه نفس زندگي در حركت كردن است پس ما نيز بايد حركت كنيم تا هر چه متكامل تر شويم . يكي با اميد به محشور شدن با ائمه يكي با دلخوشي ياد و خاطره و آثاري كه از وي بر جاي مي ماند سپران زندگي مي كند و ديگري كه خود را در فرزندانش مي بيند و از اين قبيل . اينها مي گويند حالا كه زندگي به ما اعطا شده چرا از آن لذت نبريم اگر ما لذت نبريم چه كسي ببرد و زندگي از آن ماست . كساني كه اصل را به زندگي كردن قرار مي دهند ،‌ مدام در حال تلاش براي وفق دادن تناقضات انسان و زندگي هستند . به عنوان مثال در مبحث غرايز در تضاد ديالكتيكي حس ( بعد حيواني و ذاتي ) و عقل ( بعد اكتسابي ) مفهومي همچون عشق زاده مي شود . اين مفهوم جديد به نوعي وفاق و سرپوشي بر مشكل مطروحه مي باشد . قابل ذكر است كه اين مفاهيم علاوه بر اينكه حاصل برخورد تضادها مي باشند ،‌مي توانند در دوره هايي توسط برخي افراد به صورت عمداً يا سهواً چه با علم بر اشكال هاي ذاتي يا عدم آگاهي ساخته شده باشند .مطلب ديگر كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه منظور ما از احساس آنهايي كه ابزار عقل هستند ( احساس هاي پنج گانه ) نيست بلكه آن احساس و به تعبير من ذهنيات شخصيست كه با اتكا بر آن وقايع و حقايق تعبير و تفسير به رأي مي شود و صاحبان اديان هم با علم بر اين يكي از راه هاي خداشناسي را راه دل قرار دادند . در دنياي واقعي كه چيزي تحت عنوان راه دل نداريم به نظر من آن ذهنياتي كه در اينجا مورد استفاده قرار مي گيرد ،‌يا متكي بر تعليمات دوران كودكي هستند كه يك بزرگسال اعتقادات خود را به صورت ناخودآگاه بر اساس آن قرار داده و حتي اگر چنين نباشد برمي گردد به ضعف هاي ذاتي انسان كه در همگان وجود دارد و به صورت يك بار منفي چنانچه بر باورهايي اين چنيني منقل گردند كمال ايده آل و ايدآليسم است .مثال ديگر وقتي كه انسان درباره مرگ از ديدگاه زندگي مي انديشد و با توجه به اينكه تجربه مرگ هم ندارد و با علم بر اينكه اين تجربه يك استثناست و فقط يك بار اتفاق افتاده و بعد از آن هم هيچگونه تجربه اي ديگر ممكن نمي باشد في الواقع اين خلاف آن چيزيست كه به طور روزمره براي وي جاريست . اين تغيير حالت كه ابدي هم باشد و با توجه به متفاوت بودن ماهيت آن در برابر زندگي ،‌در انسان واكنش برانگيز است كه طبيعتاً نبايد خوش آيند باشد . بياد داشته باشيم كه انسانها معمولاً در برابر تغييرات مقوامت مي كنند و براي آنها دشوار است . انسان هم موجودي نيست كه خود را در يك حالت عدم تعادل و نشاط قرار دهد و معمولاً به نوعي براي ارضاي طبع خود توجيهاتي مي يابد تا خود را از ناراحتي برهاند .مثلاً در نظر بگيريد كه مي خواهيد كاري را انجام بدهيد و در آن توفيقي نمي يابيد و آن كار هم براي شما مهم بوده است ، بعد از مدتي سعي مي كنيد كه به خود بقبولانيد كه آنقدر هم مهم نبوده يا خواست و اراده الهي در كار بوده و از اين قبيل ،‌به هر صورت به نوعي خود را راضي مي كنيد در حالي كه قبل از عدم توفيق شما به همه مي گفتيد كه اين كار مثلاً نقطه عطفي در زندگي من هست .در اين تضاد بين هستي و نيستي مفاهيمي از قبيل خدا ، زندگي جاويدان ، شهرت و غيره ساخته مي شود كه براي منتقل كردن همان احساس ناخوشايند كاملاً كارآمد است .آنان كه فلسفه زندگي كردن را ترجيح مي دهند در يك حالت رمانتيك تر به يك سري از مفاهيم اصالت مي دهند و آنها را همچون حقايق ازلي مي پندارند همانند مفاهيم خدا و عشق و محبت و زيبايي و غيره ، ولي واقعيت اينست كه اين مفاهيم در نبود موجود متفكري به نام انسان در ميان نبودند و تا انساني نباشد عشق معني ندارد . در اينجاست كه بحث مقدم بودن ماده بر شعور كاملاً مصداق پيدا مي كند . ولي اينكه يك انسان به اين مفاهيم ارزش مي دهد به خاطر انساني بودن آن و خوشايند بودن آن در سمت و سوي زندگيست . حقيقت اينست كه من نمي توانم چشمهايم را بسته ذكر كنم اين عشق الهيست حق لايتناهيست هر چند كه شايد اين شعر خيلي جذاب و زيبا باشد . نهايت اينكه سعي خواهم كرد دركي صحيح نسبت به آن بيابم و از آن در صورت امكان لذت ببرم نه آنكه آن را پايه اعتقادي خود قرار دهم تنها به صرف مؤثر افتادن بر احساس هاي انساني . اين مطلب همانيست كه در طول تاريخ جريان هاي ذهني را براي بشر به ارمغان آورد از قبيل مذاهب و ايدآليسم و رمانتيسم و ناسيوناليسم و غيره&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/26220771-114518833289836768?l=analeetik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://analeetik.blogspot.com/feeds/114518833289836768/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=26220771&amp;postID=114518833289836768&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114518833289836768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/26220771/posts/default/114518833289836768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://analeetik.blogspot.com/2006/04/blog-post.html' title='زندگی ، تابع ، متغیر و دیگر هیچ'/><author><name>باب</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09949026200205958870</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='20' src='http://i10.tinypic.com/3ypf6n5.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry></feed>
